به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد

 


آرشيو نوشته هاى "  مطلب "

October 2, 2007

چند مطلب کارگری

ابزار اعدام را بايد از دست حكومت ها گرفت  شهلا دانشفر

پاسخي به نوشته رضا مقدم بنام "در اين بن بست..." قسمت دوم كاظم نيكخواه

پایان موفقیت آمیز اعتصاب كارگران ساختمانی در هنگ كنگ داوود رفاهی

 اهمیت ١٠ اکتبر (١٨ مهر) برای کارگران   مرتضي فاتح

نا امني محيط كار و نارسايي خدمات درماني  کامران روشن- اصفهان
پیرامون اعتراضات  مهم کارگری در خوزستان  اکبر پویافر از ایران

ابزار اعدام را بايد از دست حكومت ها گرفت
شهلا دانشفر
ده اکتبر٬ هجده مهر روز جهاني عليه اعدام است. ويژگي اين روز اکنون در اينست که بدنبال اعتراضات گسترده عليه اعدام٬ بدنبال هفت سپتامبر و فراخوان جهاني زندانيان سياسي از زندان عليه اعدام و از سوي ديگر شدت يافتن فشار به زندانيان سياسي و بدنبال موج سرکوب جديد رژيم و برپا کردن طنابهاي دار در ملا عام برگزار ميشود. اين نقطه مهمي از حركت مردم متمدن عليه يكي از مظاهر بارز توحش حكومتهاي سرمايه داري است. تحت فشار يک جنبش قوي عليه اعدام حتي قرار است مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه ای را بگذراند و از همه دولت ها بخواهد که مجازات اعدام را به حالت تعلیق درآورند. اينها همه اتفاقات مهمي است که به اين روز در شرايط کنوني جايگاه مهمي ميدهد. اکنون توجه جهان به ماست. به کشوري است که بيشترين اعدام ها و طنابهاي دار در آن برپا ميشود. بويژه  در شرايطي که رژيم با در دستور گذاشتن موجي از اعدام تلاش داشت جنبش اعتراضي در جامعه را عقب براند٬ پيوستن به اعتراض جهاني در ده اکتبر عليه اعدام٬ يک اقدام مهم است که تاثير مستقيم خود را بر روي اوضاع سياسي و زير فشار قرار دادن اين رژيم ميگذارد٬ بايد وسيعا به اين اعتراض پيوست.
ده اکتبر فرصت مهمي است براي مردم ايران که اين ابزار سرکوب در دست رژيم اسلامي که رژيم اعدام و سنگسار است از كار بيندازند. ده اکتبر فرصتي است که مردم ايران حکومتي را که رکورد اعدام و جنايت را در جهان دارد٬ زير بيشترين فشار قرار دهند و پرچمدار اين خواست انساني در سطح جهاني باشند. ده اکتبر فرصتي است که در همه جا اعلام کنيم که مجازات اعدام قتل عمد دولتي است و بايد در تمامي جهان مطلقا ممنوع گردد.  بايد به استقبال ده اکتبر برويم. اما من ميخواهيم اينجا به برخي از ابهامات و سوالاتي كه مستقيما با آن برخورد كرده ام بپردازم:

يك سوال اينست: مخالفت با اعدام زندانيان سياسي و کودکان درست است. اما آيا كساني كه جنايتي شنيع كرده اند نيز نبايد اعدام شوند؟

روشن است هر نوع مخالفتي عليه اعدام گامي  مثبت و انساني و رو به جلو است و ما بايد با آغوش باز از آن استقبال کنيم. کسي که ميگويد اعدام کودکان نه٬ کسي که ميگويد زنداني سياسي نبايد اعدام گردد و ميکوشد براي آن حرکتي راه بيندازد بطور واقعي دارد در جهت رشد و تقويت اين جنبش تلاش ميکند. تا اينجا خيليها مشكلي ندارند. مخالف اعدام زندانيان سياسي و كودكان هستند. قطعا هر حركتي براي توقف اعدام زندانيان سياسي و اعدام كودكان بسيار مثبت و انساني است و بايد قاطعانه از آن حمايت كرد.
بحث ما اينست كه اين كافي نيست. حتي براي مقابله با اعدام زندانيان سياسي و اعدام كودكان نيز كافي نيست كه ما اين مجازات را بطور مشروط قبول كنيم. شرط و شروط گذاشتن براي مخالفت با اعدام به نوعي باز گذاشتن ميدان براي توحش سرمايه است به قول منصور حکمت مجازات اعدام اسم دولتی کلمه کشتن است. افراد یکدیگر را به قتل میرسانند، اما دولتها افراد را به "اعدام" محکوم میکنند. روشن است هر نوع ترديدي در مقابل چنين جنايتي ٬ به معني تسليم شدن به  آن است. از همين رو اعلام مخالفت با اعدام کودکان و يا زندانيان سياسي٬ يک اقدام مهم و با ارزش است٬ اما کافي نيست. و تا وقتي اعدام هست٬ بايد عليه آن ايستاد و براي شکل دادن به يک جنبش قدرتمند عليه اعدام تلاش و مبارزه کرد.  بويژه وقتي در مقابل اين سوال که اگر کسي جنايتي مرتکب شده بود٬ چه بايد کرد٬ با ترديد و ابهام روبرو ميشويم. و حتي بعضا اعدام راهي براي مصونيت جامعه از شر جنايتکاران قلمداد ميشود٬ ديگر نميتوان در مقابل آن ساکت نشست.
طبعا فهميدن اينکه اين جامعه است که در قبال کودکان مسئول است و کودک را نبايد اعدام کرد. فهميدن اينکه انسانها را نبايد بخاطر عقايدشان به اسارت در آورد و به جوخه دار کشيد٬ براي هر انسان شريف و آزاديخواهي روشن و بديهي است و از آن دفاع ميکند. اما بايد  نشان داد که چرا اعدام نه٬ حتي اگر جنايتي روي داده باشد؟ و چرا اعدام شنيع ترين نوع قتل عمد است. و چرا بايد عليه آن ايستاد و مبارزه کرد.
در جامعه اي که کودکان را بخاطر اينکه به سن قانوني براي مجازات شدن٬ نرسيده اند٬ درزندان نگاه ميدارند  تا بعد از رسيدن به سن مجاز آنها را به دار آويزند٬ يا در جامعه اي که از همان آغاز رژيم اسلامي  با سرکوب و با دستگيري و زندان و اعدام فعالين و رهبران اعتراضي کارگران و بخش هاي مختلف جامعه٬ هزاران نفر را به جوخه هاي اعدام سپرده است٬ تا پايه هاي حکومتش را برپا کند٬  شايد اينکه کسي بيايد و بگويد من فقط مخالف اعدام زندانيان سياسي و کودکان هستم٬ اما کسيکه جنايتي مرتکب شده٬  بايد مجازات شود٬ در وهله اول خيلي  راديکال و انساني به نظر برسد. اما اين مشروط کردن٬ در واقع سکوت در مقابل نفس جنايتي است که بعنوان مجازات اعدام دارد صورت ميگيرد و نوعي  عقب نشيني جامعه در مقابل توحش سرمايه و بر پا کردن احکام بربريت اعدام است. همه ميدانيم که  مجرم جنايتکار زاده نشده است. اينها خود قربانيان نظام وارونه سرمايه اند. جامعه اي که اساسش بر کسب سود و استثمار بخشي از جامعه استوار است٬ در جامعه اي که بخشي از جامعه در محروميت و نابسامي سپري ميکند٬ جنايت و جرايم نيز زمينه رشد بيشتري مي يابد . ريشه واقعي اين همه جنايت را بايد در نظام پوسيده حاکم ديد. نظامي که  در آن هيچ نوع حرمتي براي انسان و انسانيت به جا نمانده است و بايد آنرا به زير کشيد. جامعه اي که نسبت به اعدام و کشتن انسانها اعتراضي ندارد٬ جامعه اي است که در آن انسان حرمتي ندارد و راحت تر نيز مورد تهاجم قرار ميگيرد.
اينرا مردم ايران در طول حيات ٢٨ ساله جمهوري اسلامي تجربه کرده اند٬ و ديده اند که چگونه رژيم با اين کار تلاش کرده است تا کل جامعه را به قهقرا ببرد و  ابعاد خشونت و جرم و جنايت نيز هر روز بيشتر شده است. از همين رو امروز ما در ايران با يک جنبش قوي عليه اعدام که هر روز متشکل تر و قدرتمند تر ميشود روبروييم.  از سوي ديگر نکته مهمتر اينست که  اعدام چيزي جز انتقام نيست. فلسفه اجراي چشم در برابر چشم است. اما چرا انتقام؟ چگونه ميشود با انتقام و رسميت دادن به قتل انسانها تحت عنوان اجراي عدالت و مجازات٬ جامعه اي امن و انساني ساخت؟ روشن است که پذيرفتن چنين منطقي چيزي جز رسيمت دادن به قتل و كشتار انسان ها نيست. اعدام قتلي است كه در آن مراجع قضايي يک دولت رسما حکم به اجرايش ميدهند و حاكمين با نقشه اي از قبل تعيين شده و قانوني شده انسان ديگري و انسانهاي ديگري را ميكشند. رسميت دادن به اين جنايت خود اوج توحشي است که جامعه بشري نبايد بيش از اين به آن گردن دهد. بايد به اين توحش پايان داد.

اعدام نه اما ما کارگران  فعالين جنبش اعتراضي عليه اعدام نيستيم!
يک استدلال ديگر که همين روزها شنيدم اين بود که دوستان کارگرمان بعضا ميگفتند  که درست است مبارزه عليه اعدام مهم است٬ اما ما درگير مسايل مبارزاتي خود هستيم. ما فعالين جنبش اعتراضي عليه اعدام نيستيم. سوال اينست که مگر نه اينکه اعدام ٬ زندان و سرکوب ابزار دولتها ها براي عقب راندن اعتراضات کل جامعه و قبل از همه تحت استثمار و محروميت نگاه داشتن كارگران است؟ مگر نه در جاييکه جرات ميکنند٬ طناب هاي دار را بر سر چهارراه ها نصب کنند٬ ديگر حرمتي براي انسان و انسانيت به جا نمي ماند و با دست بازتري ميتوان زندگي و معيشت کارگر را به تباهي کشيد؟ چگونه است که دوست کارگر ما خود را فعال اين جنبش نميداند؟ چه کاري فوري تر از اينکه اين چوبه ها را بر سرشان خراب کنيم؟ روشن است اين نوع نگرش از مبارزه يک گرايش قديمي و شناخته شده در جنبش کارگري است. گرايشي که موقعيت فرودست کارگر در جامعه را فرض گرفته و کار او تنها چانه زدن بر سر قيمت نيروي کارش است و اداره جامعه و سرنوشت آنرا به طبقات حاکم مي سپارد. گرايشي که سياست را به طبقات ديگر در جامعه ميسپرد و اجازه ميدهد از بالاي سر کارگر بر سرنوشت جامعه تصميم گيري شود. گرايشي که اعتراض عليه اعدام٬ مبارزه براي آزادي زندانيان سياسي و ١٦ آذر ها و ١٨ تيرها را امر فوري خود نميداند و مشغول حل و فصل مسايل "مهمتري" در محيط کار خود با کارفرماست. غافل از اينکه اتفاقا براي اينکه مبارزه بر سر افزايش دستمزدهايمان را با قدرت بيشتري بتوانيم به پيش بريم٬ بايد زنداني سياسي نداشته باشيم. بايد آزادي بيان و عقيده داشته باشيم و حق تشکل و حق اعتصاب حقوق مسلم ما باشد. ما ميتوانيم ضمن اينکه در برابر هر تعرض کارفرما و دولت مي ايستيم. ضمن اينکه براي بهبود دائمي شرايط کارمان مبارزه ميکنيم. براي حقوق پايه اي خود در جامعه حق بدون قيد و شرط عقيده٬ و حقوق پايه اي خود مبارزه کنيم و پرچمدار اين مبارزه در سطح جامعه باشيم. بويژه امروز بيش از هروقت مبارزه بخش هاي مختلف جامعه به هم پيوند خورده است. امروز اين کل جامعه است که براي آزادي زنداني سياسي مبارزه ميکند و ميخواهد اعدام نباشد. بايد در صف جلوي اين اعتراض باشيم. خوشبختانه امروز جنبش کارگري پيشروي زيادي کرده است. ما با يک نقطه عطف بزرگي در جنبش کارگري روبروييم. امروز طبقه کارگر در ايران وزن سياسي مهمي در تحولات جامعه دارد. بيش از هر وقت توجه جامعه و در سطح بين المللي به مبارزات اين بخش از جامعه معطوف است. اين نقش  اين نقش کارگران کمونيست و رهبران پيشرو کارگري است که امروز نقش تاريخي خود را ايفا کنند و در مناسبتهايي چون ده اکتبر روز جهاني عليه اعدام٬ کارگران را متحد و متشکل کنند. امروز ما بايد شاهد نامه هاي اعتراضي کارگران عليه اعدام و در همبستگي با روز ده اکتبر روز جهاني عليه اعدام باشيم. بايد کارگران با اسم و رسم خود زير اين نامه ها را امضا کنند٬ نهادهاي جهاني را خطاب قرار دهند و بگويند که اعدام بايد در سراسر جهان ممنوع گردد و همه احکام اعدام بايد لغو شود. ده اکتبر بايد روز اعتراض همه ما براي آزادي زندانيان سياسي و براي ممنوعيت اعدام در سراسر جهان باشد.
اولين مناديان جنبش اصلاحات
پاسخي به نوشته رضا مقدم بنام "در اين بن بست..."
قسمت دوم
كاظم نيكخواه

با آنچه در بخش اول اين نوشته گفتم و آوردن گوشه‌هاي كوچكي از گفته‌هاي رضا مقدم و افاضات "تئوريك" ايرج آذرين روشن ميشود كه چرا رضا مقدم در كتابش وارد بحث نظري و سياسي نميشود. با آوردن گوشه‌اي از گفته‌ها و نوشته‌هاي اين دو روشن است كه ما با چه پديده اي و با چه گرايشي روبرو هستيم. اين محفل آشكارا در طيف دوم خرداد قرار ميگيرد. منادي و فرموله كننده اصلاح رژيم از درون است. براي اين جهت گيريش تئوري دارد. سعي ميكند به خط دفاع از حركت دوم خرداد كه آنرا برخاسته از جنبشي ريشه‌دار و قدرتمند ميداند و به آن اسم وزين "جنبش اصلاحات" ميدهد رنگ و لعاب چپ و ماركسيستي بزند. بي‌دليل نيست كه مشكل اصلي اينها با حزب كمونيست كارگري از سر سرنگوني طلبي و انقلابي‌گري حزب است. بي‌دليل نيست كه سرپا ماندن جمهوري اسلامي را واقعه‌اي ميداند كه بايد برخ كشيد و گفت كه "ديديد كه جمهوري اسلامي سرنگون نشد". و بي‌دليل نيست كه اينها جزو معدود جرياناتي در اپوزيسيون هستند كه در نشرياتشان از سر پا ماندن جمهوري اسلامي غش و ريسه ميروند و براي نمونه تحت نام مستعاري بنام "سيامك كامران" لودگي و لمپنيزم عليه حزب كمونيست كارگري را به اوج ميرسانند. زيرا حزب كمونيست كارگري از آغاز فرموله كننده شكست ناگزير دوم خرداد بوده است. زيرا حزب كمونيست كارگري جرياني است كه جنبش وسيع راديكال و سرنگوني طلبي دانشجويان و معلمان و پرستاران و همه كارگران و بخشهاي مردم را فعالانه نمايندگي كرده و خط داده و به جلو برده است. جواب ما به "ديديد جمهوري اسلامي سرنگون نشد" نشان دادن پيشروي عظيم همين جنبش وسيعي است كه ما در ساختن آن نقش اساسي داشته‌ايم و صحنه سياسي جامعه را عوض كرده و به بورژوازي اجازه نداد آنچنان كه اينها گفته بودند و ميخواستند، بحران حاكميتش را حل كند و كارگران و همه اقشار مردم را پشت سر خود بكشاند.

ايرج آذرين كتابش تحت عنوان "چشم انداز و تكاليف" را كه در واقع مانيفست جناح چپ و "كارگري" دوم خرداد است و گوشه‌هاي گويايي را در بخش اول اين نوشته آوردم، در همان اوايل سال ٧٨ منتشر كرد. و رضا مقدم هم تزهاي آنرا در مصاحبه‌هايي مورد دفاع قرار داد. اما بد شانسي اينها اين بود كه درست در همين زمان تظاهرات هزاران نفره و يك هفته‌اي دانشجويان و مردم سرنگوني طلب در ١٨ تير در تهران با شعار مرگ بر جمهوري اسلامي و "آزادي انديشه با ريش و پشم نميشه" و امثال آن آغاز پايان دوم خرداد را اعلام نمود. در اين فضا انتشار كتاب ايرج آذرين در دفاع از "جنبش اصلاحات" همچون بمبي بود كه وسط مستعفيون آوريل ٩٩ منفجر شد و ولوله و مخالفت جدي‌اي را در ميان آنها دامن زد و هركدام را به سويي پرتاب كرد. رضا مقدم و ايرج آذرين تنها بازماندگان بعد از اين انفجارند كه ماندند و اعلام كردند "جنبش اصلاحات با يا بدون دوم خرداد به راه خويش ادامه ميدهد" و همان مانيفست كذايي را هنوز هم مانيفست خود ميدانند.

امروز وقتي رضا مقدم در مورد حزب كمونيست كارگري مينويسد و به اصطلاح نقد ميكند ترجيح ميدهد نه از اين مواضع خود چيزي بگويد نه از ارزيابي و تحليل سياسي حزب از اوضاع سياسي. او از مواضع و ارزيابي سياسي خود از اوضاع سياسي در ايران و وضعيت جنبش كارگري و "تكاليفي" كه براي كارگران تعريف كرده‌اند، چيزي نميگويد، از تحليل و ارزيابي حزب كمونيست كارگري در مورد جمهوري اسلامي و اوضاع سياسي حتي زماني كه خود او هنوز در صفوف اين حزب بود چيزي نميگويد. او از همان جمله اول اعلام ميكند كه نيازي به بحث نظري در مورد نظرات منصور حكمت و حزب كمونيست كارگري نيست! او هشت سال صبر كرده است تا حرف دلش را در نقد حزب كمونيست كارگري بنويسد اما از همان جمله اول اعلام ميكند كه واقعيت اين نظرات را نقد كرده است! (معلوم نيست انگيزه ايشان براي سرهم بندي كردن يك جنگ در مورد نظراتي كه واقعيت نادرستي آنرا نشان داده چيست!) خواننده از همان ابتدا متوجه ميشود كه با مجموعه‌اي به سبك مجلات تابلويد كه با داستان و شايعه و "گفته ميشود..." و جنجال آفريني سعي ميكنند خواننده جمع كنند روبروست. جملاتي بريده شده از متن كنار هم قرار داده ميشوند تا فقط آدمهايي را كه احيانا دسترسي‌اي به اصل متون ندارند، با فضاسازي و "مفتون قدرت شدند" و "كارگران را تحقير ميكنند" و  امثال آن عليه حزب بسيج كند. و هنوز هم متوجه نيست كه كارگران و مردم شعور دارند و اگر اين روشها و اين شيطان سازيها ميتوانست كسي را به سوي ايشان و خط سياسيش جذب كند تا كنون كرده بود.

ما صحنه را عوض كرديم...شما؟!
با آوردن جملات بريده‌اي از حرفهاي منصور حكمت در كنگره دوم حزب در نقد تلقي چپ سنتي از رابطه حزب و طبقه و سازماندهي ميكروسكوپي كارگران، رضا مقدم به همان شيوه مجلات تابلويدي تلاش ميكند اين تلقي را بدهد كه منصور حكمت كارگران را كنار گذاشته و روشنفكران را تقديس كرده است. همانگونه كه اشاره كردم او نميخواهد وارد بحث سياسي شود و اساس موضع حزب را مورد بحث قرار دهد و حرفهاي سياسي خود را طرح كند. زيرا سرتاپاي مواضع او و كوپلش ايرج آذرين خيلي زود يعني از همان روز اول مهر شكست را بر پيشاني خود داشت و قابل دفاع نبود. چه رسد به امروز كه نه از دوم خرداد و نه "جنبش اصلاحات" كذايي در صحنه سياسي ايران نشاني نيست. او حتما آنها را براي روزي كه "جنبش اصلاحات دوباره سر بر آورد و رهبران جديدي را جلوي صحنه بفرستد" ذخيره كرده است.
در سالهاي اواخر دهه هفتاد يعني قبل و بعد از روي كار آمدن خاتمي و دوم خرداد، جامعه ايران دستخوش تحولاتي انكار ناپذير بود. فضاي اعتراضي در ميان كارگران، دانشجويان، معلمان بالا و روبه گسترش بود. كارگران مراسم‌هاي اول مه را با سرود انترناسيونال برپا ميكردند. شورشهاي شهري از هر گوشه‌اي سر بر مي‌آورد، اختلافات در درون حكومت در حال افزايش بود، خود سران حكومت داشتند از "كشتي طوفان زده حكومت" سخن ميگفتند. اما رضا مقدم و ايرج آذرين همانگونه كه در بخش اول اين نوشته اشاره كردم مشغول فرموله كردن پيروزي "جنبش اصلاحات" كذايي‌شان بودند و ميگفتند "بورژوازي جنبش كارگري را تهديدي براي خود نمي‌بينيد". حزب كمونيست كارگري از همان مقطع روي كار آمدن خاتمي يعني سال ٧٦ و يعني دو سال قبل از كنگره دوم حزب كه ايشان دوست دارند آنرا مبدا تاريخ قرار دهند، چنين اعلام كرد "... مردم به خاتمي راي دادند چون قصد از ميان بردن اين رژيم را دارند و خاتمي و قدرت گيري جناح مدافع او را ابزاري ميدانند كه ميتواند فروپاشي رژيم اسلامي را تسهيل و تسريع كند ... نتيجه انتخابات نه فقط سركوب و پس راندن مردم را براي رژيم فورا و در ميان مدت دشوارتر كرده است، بلكه توازن جديدي ميان جناحهاي رژيم اسلامي برقرار ميكند و شكافهاي عميقي در حكومت ببار مي‌آورد. يك ارتجاع غير منسجم، و وجود جناحي در درون خود حكومت كه ناگزير است براي حفظ موقعيت خود گاه و بيگاه از حقوق مدني مردم سخن بگويد بهترين دعوتنامه براي پا گذاشتن مردم به يك جنبش اعتراضي توده‌اي است. اين روند اكنون آغاز شده است." (اعلاميه دفتر سياسي در مورد انتخابات رئيس جمهوري رژيم اسلامي به تاريخ ٢٨ مه سال ٩٧)
در ادامه اين اعلاميه اينطور گفته ميشود "نه سير حركت رژيم و جناحهاي آن و نه روند مبارزات و اعتراضات مردم از پيش معلوم و محتوم نيستند. آنچه مسلم است تحرك سياسي مردم در پايين و كشمكش و بحران در بالا مشخصه اصلي اوضاع سياسي در دروه آتي در ايران خواهد بود. اين نه آخرين كلام مردم است و نه آخرين تعيين تكليف جناحهاي حكومت. نقطه عطفهاي تاريخي‌تر و تكان دهنده‌تر هنوز در راهند. كليد پيشروي، اما تشديد فشار به حكومت دل نبستن به مواعيد هيچ جناح حكومت و بسيج و سازماندهي حول جنبش واقعي براي آزادي و برابري در جامعه است. حزب كمونيست كارگري ايران طبقه كارگر و همه مردم آزاديخواه را در مبارزه براي سرنگوني رژيم و تحقق يك جامعه آزاد، برابر و انساني براي ايجاد يك دنياي بهتر به وحدت حول پرچم كمونيسم كارگري فرا ميخواند." (همانجا). اين اعلاميه‌اي از دفتر سياسي حزب كمونيست كارگري در سال ٧٦ است. حزب كمونيست كارگري اعلام كرد كه سير حركت رژيم و روند مبارزات مردم از پيش محتوم نيست. حزب اعلام كرد كه روند پيشروي جنبش اعتراضي كارگران و مردم آغاز شده است. حزب سياست و استراتژي و "تكاليف" خود و كمونيست‌ها را اين تعريف كرد كه فعالانه اين جنبش را تقويت كند. آيا اين پيشروي براي كسي امروز قابل انكار هست؟ جالب اينجاست كه رضا مقدم خود در اين زمان و تا دو سال بعد عضو دفتر سياسي حزب كمونيست كارگري بود و اين موضع دفتر سياسي را مورد تاييد قرار ميداد و يك كلمه در رد و نقد آن چيزي نگفته بود. و تا آخر هم چيزي نگفت. بعدا معلوم شد كه "چشم انداز" را چيز ديگري ميديده است و "تكاليف" را چيزي ديگري ميدانسته است. امروز او از اينكه آن دو سال هم پشت اين خط يا در كنار اين خط بوده است ناراحت است و ناچار است آنرا خط بزند. او با همان شيوه مجلات جنجالي و بازاري داستان را طوري طرح ميكند كه گويا در كنگره دوم حزب كه ايشان چند ماه بعد از آن حزب را ترك كردند منصور حكمت به يك مرتبه چرخشي را در حزب ايجاد كرده است و حزب را به سمت سياست سرنگوني سوق داده است. كه تازه اگر هم قبول كنيم كه اينطور بود سوال همانطور كه قبلا هم گفتم اينست كه شما چرا خط و سياستي را كه در همين نوشته هم آنرا "ماركسيستي و كارگري" ميناميد ادامه نداديد؟ رضا مقدم مينويسد "در واقع منصور حكمت فقط به اتكا به كالاي "حكومت دارد مي‌افتد" كه از محصولات رويافروشان لوس‌انجلسي بود قادر شد آن چرخش عظيم سياسي را در حزب كمونيست كارگري بوجود آورد. بدين ترتيب با بحث "حزب و قدرت سياسي" منصور حكمت در كنگره دوم (سال ٧٨) مشي ماركسيستي و كارگري حزب كنار گذاشته شد، حزب دچار اوهام قدرت شد و تناقضش را به نفع رسانه‌هاي "رويافروش" لوس‌انجلسي حل كرد..." (رضا مقدم در اين بن بست) حتما رضا مقدم در اين قسمت داستان، صداي موزيك متن را بالا برده است! اين از همان سنخ "تحليلهاي سياسي" است كه قبلا به آن اشاره كردم. يك شخص ناتو بنام منصور حكمت به يك مرتبه دچار "اوهام قدرت شده" و به سوي "رويافروشان لوس‌انجلسي" رفته و حزب را هم با فروش "كالاي حكومت دارد مي‌افتد" به آن سمت برده است! نشان دادم كه خط كنگره دوم در برخورد به جمهوري اسلامي و دوم خرداد در واقع همان خط دو سال قبل آن بود كه رضا مقدم هم تا دوسال و خرده‌اي بعد از آن در حزب بود و عضو دفتر سياسيش بود. اما بگذاريد از لحن و "عمق" و تناقضات داستان ساختگي ايشان بگذريم.

بحث "حزب و قدرت سياسي" و "حزب و جامعه" در متن چنين شرايطي و در ادامه چنين سياستي مطرح شد. برخلاف آنچه رضا مقدم ميخواهد وانمود كند و به خواننده بي‌خبر نوشته‌اش بقبولاند بحث بهيچ وجه كنار گذاشتن طبقه كارگر از استراتژي حزب نبود. بلكه برعكس تاكيد منصور حكمت در اين بحثها اين بود كه احتمال باز شدن جدال بر سر قدرت در جامعه ايران را بايد ديد و كاري كرد كه كمونيسم و طبقه كارگر از طريق تنها حزبي كه برنامه اي روشن و كارگري و كمونيستي دارد، سياست روشني در قبال اوضاع دارد، سازمان و تجربه دارد، به يك پاي قدرت تبديل شود و اجازه ندهد كه بورژوازي صحنه سياسي ايران را يك بار ديگر در دست بگيرد. سوال اين بود كه آيا آنچنان كه چپ سنتي تا كنون فرموله كرده يك حزب كمونيست و كارگري بايد تا تبديل شدن به حزب سازمان دهنده اكثريت كارگران صبر كند و دست به قدرت نبرد؟ و آيا اصلا بدون رفتن براي گرفتن قدرت هيچ حزبي ميتواند به سازمانده اكثريت كارگران تبديل شود؟ و پاسخ منصور حكمت كه آنرا "كفر آلود" خواند و روشن بود كه منظورش اينست كه در نگاه چپ سنتي و بي ربط به جامعه كفر آلود است، منفي بود. منصور حكمت و حزب كمونيست كارگري يك واقعيت را بروشني ميديد و آن اينكه صحنه سياسي را آنطور كه رضا مقدم و ايرج آذرين ميگويند فقط بورژوازي و تصميمش براي تبديل "دولت سرمايه" به "دولت سرمايه دارها" (كه يك كپي سطحي از بحث اتحاد مبارزان كمونيست از "رژيم متعارف" و "رژيم غير متعارف" بورژوايي است) تعيين نميكند. بلكه جنگ طبقاتي در جامعه جريان دارد، توازن قواي طبقاتي نتيجه را معلوم ميكند و همه چيز به صورتي كه بورژوازي بهر دليلي ميخواهد پيش نميرود. كمونيستها و چپ يك نيروي جدي و واقعي و غير قابل انكار هستند. جنبش اعتراضي كارگران و مردم يك واقعيت انكار ناپذير است. ميشد با ديدن كمبودها پرچم سفيد بلند كرد و دست روي دست گذاشت، شكست چپ و كمونيسم و طبقه كارگر را از قبل محتوم اعلام كرد، و منتظر دور بعدي شد. و حتي ميشد دست روي دست نگذاشت و فعالانه به سمت ديگري كه اين دوستان ما ميگويند حركت كرد. يعني ميشد به شيوه رضا مقدم و ايرج آذرين كتاب نوشت و تئوري داد و تبليغ كرد و كارگران را به زير پرچم بورژوازي فرا خوان داد و حزبي را كه تا آنجا با موفقيت پيش آمده بود و به نقطه اتكا كارگر و كمونيستها و مردم تشنه آزادي تبديل شده بود به سرنوشت محفل در گل نشسته اين دو دچار كرد. اين راهي است كه رضا مقدم برگزيد و به جايي رسيد كه شاهد آن هستيم. روشن است كه حزب كمونيست كارگري اين راه را در پيش نگرفت و نميتوانست در پيش گيرد و گرنه شاهد فاجعه اي در جنبش چپ و كمونيستي و كارگري در ايران بوديم. راهي كه ما در پيش گرفتيم تلاش با تمام قدرت براي سرنگوني جمهوري اسلامي بود. راهي كه ما در پيش گرفتيم نشان دادن راه به جنبش اعتراضي كارگران و معلمان و پرستاران و دانشجويان بود. ما و فقط ما در دوره برو بروي دوم خرداد طبقه كارگر را در تمام افت و خيزهاي سياسي نمايندگي كرديم. همان زمان كه رضا مقدم ميگفت جنبش كارگري از زمان شاه غير متشكل تر و شديدا دفاعي است.  و ايرج آذرين ميگفت تمام اقشار و طبقات پشت سر "جنبش اصلاحات هستند" و بي ربطي مطلق خودرا به جامعه نشان ميدادند، منصور حكمت و حزب كمونيست كارگري واقعيات ديگري را در جامعه ايران ميديد و آن وجود يك جنبش اعتراضي و سرنگوني طلبي گسترده و روبه پيش كارگري و توده اي بود. اين واقعيت بود كه در شرايطي كه بورژوازي دچار بحران است و ميخواهد بهر قيمت شده حكومتش را سرپا نگه دارد و جنبش اعتراضي گسترده اي در جامعه در جريان است، يك حزب كمونيست و كارگري يك لحظه نبايد در رفتن براي سرنگوني حكومت و گرفتن قدرت ترديد كند. بهيچ وجه نبايد بگذارد كارگران و مردم پشت سر هيچ بخشي از بورژوازي چه در قدرت چه در اپوزيسيون قرار گيرند. بحث حزب و قدرت سياسي در چنين شرايطي طرح شد. مساله اين بود كه چگونه ميتوان از اينكه كارگران به دنباله رو بورژوازي تبديل شوند جلوگيري كرد. منصور حكمت ميگفت "اين مسأله که خصلت کارگرى يک حزب کمونيستى و کارگرى بودنش در داشتن يک برنامه کارگرى است، بدون اينکه لزوما همه کارگران با آن باشند و يا لزوما اکثريت کارگران با آن باشند، پديده‌اى است که ما داريم مطرح ميکنيم...يک حزب کارگرى با وجود اينکه در ميان کارگران در اقليت است، ميتواند در لحظات تاريخى تعيين کننده‌اى، حرکت اکثريت کارگران را شکل بدهد، قيام کند و قدرت را بگيرد و نگهدارد و اصلا از اين طريق ميشود تبديل به اکثريت شود. به نظر من اين کار را ميشود کرد. بايد اين طور باشد و گر نه هر کسى بيايد، هر استاد دانشگاهى که سوسياليسم را خوانده است و بگويد اين کار با چيزى که خوانده‌ام جور در نميآيد و يا هر چپى که ظاهرا از استالينيسم درس گرفته است به ما بگويد که شما در ميان طبقه کارگر يک اقليت ويژه‌اى هستيد و حق نداريد به قدرت دست ببريد، من جوابم به آنها اين است که تئورى ما از اول اينها نبوده است.
جوابم اين خواهد بود ما هيچ وقت در غياب يک حرکت انقلابى، نميتوانيم اکثريت طبقه را به خودمان جلب کنيم، هيچ وقت نميتوانيم. اقليت انقلابى و کمونيستى طبقه بايد گامهائى را در مبارزه اجتماعى بر دارد که باعث شود اکثريت طبقه به آن بپيوندد. اگر در هيچ جا، جاى پائى نداريد، هيچ دليلى وجود ندارد که کسى به شما بپيوندد. هيچ کس دليلى ندارد که به حزبى بپيوندد که برنامه خاصى براى کار مهمى ندارد. توده مردم به کسانى ميپيوندند که برنامه خاصى براى تغيير جامعه دارند. ...اما اگر کارگران ببينند که قصد نداريد و نميتوانيد به طور ابژکتيف حرکتى را سازمان بدهيد که منجر به نتيجه‌اى بشود، خوب، ميروند به همان حزب چپ بورژوائى رأى ميدهند که اقلا ميتواند جلو کنسرواتيو‌ها را بگيرد، از حداقل معيشت دفاع کند، يا طب و بهداشت را رايگان نگهدارد..." (منصور حكمت سخنراني در كنگره دوم حزب سال ٧٨)
او در سال ٧٩ در كنگره سوم حزب چنين ميگويد "شانسي كه ما براي گرفتن قدرت داريم فوق العاده كوچك است بهمين خاطر وظيفه اي كه داريم فوق العاده بزرگ است. ...حزب كمونيست كارگري ميتواند آنقدر قوي شود كه راست حتي اگر قدرت را گرفت از پس حزب كمونيست كارگري و طبقه كارگر بر نيايد. جنبش كارگري دمار از روزگارشان در آورد..." و يا "...حزب كمونيست كارگري ميتواند كاري كند كه جنبش كارگري ايران، سوسياليسم كارگري روي نقشه سياست ايران بيايد..." (م ح سخنراني در كنگره سوم در سال ٧٩)

اعتراضات دهها هزار نفري دانشجويان و مردم در ١٨ تير سال ٧٨، و بعد ١٨ تير ٧٩، اول مه هاي راديكال و سوسياليستي كارگران، كمپين گسترده در داخل و خارج ايران براي آزادي محمود صالحي، تظاهرات هزاران نفره و چند روزه در ٢١ و ٢٢ بهمن سال ٧٩ در شهرهاي تهران و اصفهان و شيراز و مشهد و رشت و اهواز و سنندج و خرم آباد و قزوين و بجنورد و بوكان وشهرهاي ديگر، اعتصاب ٦ هزار نفر از كارگران سد كارون در سال ٧٩، تظاهرات يك هفته اي مردم خرم آباد در اول شهريور ٧٩، جنگ و گريز مردم با نيروهاي رژيم در تهران در ٢٩ مرداد ٧٩، تظاهرات گسترده با شعار سرنگوني حكومت در قيرو فيروزآباد در روزهاي ٨و٩ مرداد ٧٩ ، تظاهرات دو روزه هزاران نفر از مردم آبادان در تيرماه همين سال، اعتراض ٤٠٠٠ كارگر سابير سد كارون در سال ٧٩، تظاهرات چندين روزه ٢٠ خرداد و ١٨ تير دوسال بعد در تهران و چندين شهر ديگر، شورشهاي شهري مردم زحمتكش در شهرهاي متعددي در ايران كه شعار سرنگوني حكومت را در تهران و اصفهان و شهرهاي بزرگ ايران سر دادند، اعتصابات كارگري فزاينده سالهاي بعد كه با اشكالي هرچه راديكال تر فوران ميكرد، و اول مه هاي با شكوه با قطعنامه هاي سوسياليستي و دهها جنبش و حركت ديگر كه براستي فرصت برشمردن يك صدم آنها هم در اينجا نيست،  بر صحت ارزيابي ما از وجود يك جنگ طبقاتي، يك جنبش سياسي راديكال اعتراضي و سرنگوني طلبي مهر تاييد گذاشته بود. دوستان ما همين واقعيات آشكار را نميديدند يا آنها را بعنوان تحركات دوم خرداد و يا محصولات دوم خرداد ميفهميدند و ميگفتند با دوم خرداد "رژيم به طرف استحكام بيشتر حركت ميكند" و ليبراليسم كه منظورشان همان "جنبش اصلاحات" بود تمام اقشار و طبقات مردم را پشت سر خود دارد. بحث "حزب و قدرت سياسي" در يك خلا مطرح نشد. بر زمينه اين فضاي اعتراضي بسيار گسترده و راديكال بود. سياست حزب كمونيست كارگري و رفتن به استقبال اين جنبش و تلاش گسترده براي تقويت اين جنبش يك فاكتور اساسي در پيشروي جنبش كارگري و اعتراضي بود. اين جنبش را ما جلو برديم. به آن خط و جهت داديم. به آن استحكام بخشيديم و انرا نمايندگي كرديم. ما يعني حزب كمونيست كارگري و كل جنبش اعتراضي در جامعه صحنه سياسي را در جامعه عوض كرديم.  "ديديد كه جمهوري اسلامي سرنگون نشد" هيچ تاييدي بر موضع رضا مقدم و ايرج آذرين و جريانات شكست طلب و غلاف كرده اي كه ميگفتند دانشگاه تماما در قبضه روشنفكران دوم خردادي و "جنبش اصلاحات" است، و ميگفتند "جنبش كارگري غير متشكل و شديدا دفاعي است" و حتي از زمان شاه غير متشكل تر است (رضا مقدم)، و ميگفتند كارگر بايد از جناحهايي از سرمايه در برابر جناحهاي مقابل دفاع كند (ايرج آذرين)، و ميگفتند "جنبش ضد سرمايه داري كارگر هيچ تهديدي براي سرمايه داران نيست" (رضا مقدم) نمي باشد. جمهوري اسلامي سرنگون نشد اما بورژوازي نيز نتوانست آنطور كه شما ارزيابي و تحليل ميكرديد بحران حاكميتش را حل كند. و نه فقط اين. اين حكومت و كل بورژوازي اكنون با جنبشي بسيار گسترده تر، راديكال تر، و شفاف تر در برابر خويش روبروست. تا زماني كه اين حكومت سرنگون نشده داوران جا خوش كرده در كناره تاريخ ميتوانند برگردند و بگويند ديديد سرنگون نشد. همانگونه كه به ماركس ميگفتند و ميگويند كه سرمايه داري همچنان سرپاست. اما سياست و خط منصور حكمت و حزب كمونيست كارگري باعث شد كه نه دانشگاه صحنه يكه تازي دوم خرداد بماند و نه جامعه به دنبال "جنبش اصلاحات" كذايي به حركت در آيد. جمهوري اسلامي هنوز سرنگون نشده است. اما سياست حزب كمونيست كارگري در جهت تقويت جنبش سرنگوني يك عامل اساسي در اين بود كه ايرج آذرين ديگر نتواند بگويد ". ليبراليسم در ايران هيچگاه چنين جامع و پردامنه طرح نشده بود و هيچگاه چنين سلطه مطلقي در فضاي روشنفكري ايران نداشت..." در سال ٧٨ كه جامعه ايران را اعتراض و مبارزه كارگران و دانشجويان و شورشهاي شهري مردم زحمتكش فرا گرفته بود، رضا مقدم و ايرج آذرين مشغول تبليغ اين موضع "عميق" بودند كه بورژوازي ميخواهد "دولت سرمايه" را به "دولت سرمايه داران" تبديل كند و نيروي ديگري را مقابل خويش نمي بيند. در همين سالهايي كه جوشش مبارزاتي هرروز گسترده تر ميشد كه من نمونه هاي معدودي از صدها را اشاره كردم ايرج آذرين و رضا مقدم مشغول اين بودند كه كارگران را روانه حمايت از يك بخش بورژوازي در مقابل بخش ديگر كنند. براي نمونه ايرج آذرين در همين سال ٧٨ اينطور مينويسد: "طبقه كارگر ميتواند در موارد معيني در قبال اختلافاتي كه ميان بخشهاي مختلف سرمايه (مالي و صنعتي، دولتي و خصوصي، داخلي و خارجي، صادراتي و بازار داخلي، و جز اينها) بر سر سياستهاي اقتصادي مشخصي در ميگيرد بي تفاوت نماند و برحسب منافع خود در اين يا آن مورد وزن خودرا پشت سر اين يا آن سياست اقتصادي معين بيندازد" (ا. آ. چشم انداز و تكاليف. پرانتز از خود ايرج آذرين) و بعد در ادامه ميگويد كارگران ميتوانند خواهان حمايت مالي دولت از كارفرمايان كارگاههاي كوچك شوند كه اين كارگاهها به ورشكستگي دچار نشوند! و ميگفتند "مي بايد از زاويه منافع طبقه كارگر ...خواستار تصمين تثبيت نرخ مبادله ارزي توسط دولت در يك سطح معين شد" و صدها صفحه بر اين روال نوشته است كه آوردن آنها در اينجا حوصله خواننده را سر ميبرد. بازهم سوال اينست كه چه كسي، واقعا كدام نيروي اپوزيسيون نه حتي چپ با اين صراحت استراتژي خودرا به تمكين كشاندن طبقه كارگر توسط بورژوازي قرار داده است؟

اين خط است كه شكست خورده است. آيا هنوز هم ميتوانيد از سلطه مطلق دوم خرداديها در دانشگاه سخن بگوييد؟ دفتر تحكيم وحدت و انجمن هاي اسلامي اكنون كجا هستند؟  آيا رضا مقدم ميتواند در زماني كه در اول مه ها سرود انترناسيونال ميخوانند و قطعنامه هاي سوسياليستي تصويب ميكنند، بگويد كارگران از زمان شاه هم غير متشكل تر و غير فعالترند؟ يا مبارزه شان دفاعي تر است؟ وقتي كه وزير كار حكومت ميگويد در سه ماه اول سال ٨٢ سه هزار اعتصاب كارگري صورت گرفته آيا ميتوانيد جنبش كارگري را با زمان شاه مقايسه كنيد؟ كدام شخصيتها در صحنه سياسي ايران شناخته شده ترند؟ گنجي و سروش و حجاريان يا شخصيتهاي كارگري؟ تازه گيرم "دفاعي" يا "غير دفاعي"، كجاي اين خط كه "انقلابي در پيش رو نيست" و "جمهوري اسلامي سرنگون نميشود" و "كارگاههاي كوچك را بايد تقويت كرد" و "حمايت كارگران از يك بخش از بورژوازي در برابر بخش ديگر"، كارگري يا كمونيستي يا سوسياليستي است؟ شايد تلاش شما براي رفتن كارگران پشت سر يك بخش از بورژوازي در برابر بخشهاي ديگر، جنبش كارگري را به اينجا رسانده است! شايد توصيه ايرج آذرين براي تشكيل تعاوني هاي مالي در حمايت از كارفرمايان كارگاههاي كوچك، چهره ها و شخصيتهاي كارگري را به وسط صحنه سياسي ايران آورده است و گنجي ها و مهاجراني ها و حجاريان ها و سروشها و بهنودها و شمس الواعظين ها و بقيه را به محاق رانده است! و شايد حزب كمونيست كارگري براي تحقير كارگران بوده كه در همه جنبش ها آنچنان حضور غير قابل انكاري دارد كه شما مجبور ميشويد به حضور اين حزب در همه جنبش هاي اعتراضي و از جمله جنبش كارگري اعتراف كنيد و تئوري مضحك و سفيهانه "سورچران جنبش ها" را اختراع كنيد!
ادامه دارد...

پایان موفقیت آمیز اعتصاب كارگران ساختمانی در هنگ كنگ
داوود رفاهی
اعتصاب ٩٠٠ كارگر ساختمانی در هنگ كنگ كه از روز ٨ اوت شروع شده بود در روز ١٢ سپتامبر پس از ٣٦ روز با موفقیت پایان یافت. كارگران كه برای ٨ ساعت كار در روز و افزایش دستمزد دست به اعتصاب زده بودند، به بخش مهمی از مطالباتشان دست یافتند. این كارگران درخواست كرده بودند كه دستمزدشان از ٨٠٠ دلار هنگ كنگ به ٩۵٠ دلار افزایش یابد و ساعات كارشان به ٨ ساعت در روز تقلیل یابد. بالاخره پس از یك مبازه طولانی و سخت كه ٣٦ روز بطول انجامید و در طی آن چندین بار مورد حمله مأمورین پلیس قرار گرفتند، كارفرمایان با تقلیل ساعات كار كارگران به ٨ ساعت و افزایش دستمزدشان به ٨٦٠ دلار هنك كنگ موافقت كردند. همچنین قرار شد در ماه مارس سال آینده (٢٠٠٨) گفتگو بین نمایندگان طرفین برای افزایش دوباره دستمزدها از سر گرفته شود. جالب توجه است كه این توافقات بعنوان سند نوشته و به امضاء طرفین رسید چیزی كه در هنگ كنگ خصوصا در بین كارگران ساختمانی یك امر كاملا ناشناخته بحساب می‌آید.
این كارگران كه همگی مهاجر و متولد كشور نپال می‌باشند، در شرایطی كاملا متفاوت با كارگران بومی مشغول بكار هستند. از ساعات كار طولانی‌تر تا دریافت دستمزد كمتر، از نداشتن ایمنی در محیط كار تا بیمه درمانی و غیره، مواردی هستند كه این كارگران مهاجر با آن دست و پنجه نرم می‌كنند. یك نكته جالب اینكه كارفرمایان در ابتدا از مذاكره با نمایندگان كارگران خودداری می‌كردند، ولی وقتی متوجه شدند كه كارگران مصمم هستند تا رسیدن به خواسته‌هایشان به مبارزه خود ادامه دهند، یواش یواش زمزمه مذاكره شنیده شد تا اینكه مجبور به مذاكره و تن دادن به بخش مهمی از مطالبات كارگران شدند. استقامت خود كارگران از یك طرف و جلب حمایت افكار عمومی از طرف دیگر، تأثیر اساسی در تحمیل خواست كارگران به كارفرمایان داشت. بطور مشخص اقدام به جمع آوری كمك مالی برای كارگران توانست تأثیر زیادی در افكار عمومی مردم داشته باشد. در این میان چندین اتحادیه بزرگ بین‌المللی از جمله ITUC  و BWI نیز از خواست كارگران حمیات كردند.
٢٢ سپتامبر ٢٠٠٧


                                                                                                                            مرتضي فاتح
اهمیت ١٠ اکتبر (١٨ مهر) برای کارگران

در تقویم جهان روزهائی هست که همه آدمها را حول مناسبتی خاص در سراسر دنیا، همبسته میکند. این روزها عموما پیرامون عمومی‌ترین مسائل انسانی است، روزهائی مانند، روز کودک، روز کارگر، روز زن، علیه جنگ و همچنین روز جهانی علیه اعدام. این روزها عموما یادآور معضلات بشر در ارتباط با آن مناسبت است. مشکلاتی که تمامی بشریت با آن دست به گریبانند.
در شرائط حاضر نفس وجود چنین مناسبتهائی، نشاندهنده وجود مشکلاتی در جامعه بشری است که با وجود تغییرات بسیاری که در جهان و زندگی انسانها بوجود آمده، اما هنوز این معضلات به قوت خود باقی است. از سوی دیگر این مناسبتها به ما یادآور میشود که بشریت متمدن هنوز این نابسامانیها را شایسته جامعه انسانی نمیداند ودر تلاش دائم برای فائق آمدن بر آنها است و هرساله برای پاسخگوئی، این معضلات را در برابر نظم موجود اعلام میکند.
مهمترین مشخصه چنین روزهائی این است که انسانها، علیرغم بیگانه سازی ذاتی نظام سرمایه داری، اعلام میکنند که نسبت به سرنوشت و زندگی خود و دیگران بی تفاوت نیستند، نسبت به مشکلات دیگر انسانها بیگانه نیستند.
وجود و تثبیت چنین روزهائی در تقویم جهان نشاندهنده درجه ای از پیروزی بشریت متمدن در تقابل با نظام انسان ستیز سرمایه داری است.
روز ١٠ اكتبر (١٨ مهر) یکی از این روزهاست. روزی که بشریت متمدن، خواست خود مبنی بر لغو مجازات اعدام یا به زبانی دیگر قتل عمد دولتی را از قوانین همه کشورها اعلام میکند. وجود چنین مجازات شرم آوری در قوانین کشورهای مختلف نشان دهنده بی ارزشی انسان در پایه ای ترین مناسبات حقوقی نظام حاکم بر جهان است.
با کمی دقت در دنیای فعلی میتوان دریافت که قربانیان اصلی چنین قانونی، كارگران، تهیدستان، زحمتکشان و کسانی هستند که برای واژگونی این نظم غیر انسانی تلاش میکنند. نظمی که مسبب ایجاد نابسامانی های اجتماعی از قبیل فقر، بیکاری، پریشانی روحی، نابرابری اجتماعی و فردی، جنگها و کشتارهای جمعی است. هیچ سرمایه داری بنابه موقعیت اقتصادی و اجتماعی خود که موجب بیکاری، خودکشی های کارگران، نقص عضو و قربانیان شرائط نا امن کار و نابودی کودکی هزاران کودک میگردد، مشمول این مجازات نمی گردد. 
چنین مجازاتی در اساس برای سرکوب جامعه و بیشترین مخاطبان آن کسانی هستند که خواهان تغییراتی اساسی در وضع موجودند. برای اثبات این مدعا کافی است به اعدام دهها هزار فعال برابری طلب درطول حیات جمهوری اسلامی نگاهی بیندازیم. کافی است نگاهی به خاوران‌ها بیندازیم.
همین امروز هم اگر مقاومت‌های داخلی و بین المللی در دفاع از فعالین کارگری واجتماعی وجود نداشت مسلما حکومت اسلامی بسیاری از آنان را اعدام کرده بود.
اما چرا ما کارگران همصدا با همه انسانها در جهان ، باید در ١٠ اکتبر خواهان لغو مجازات اعدام باشیم؟
در چند ماهه اخیر حکومت برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه و تلاش برای سرکوب  اعتراضات مردم به وضعیت موجود، تحت عناوین مختلف اقدام به دستگیریهای گسترده و اعدام های فراوانی زده است. به حدی که اگر نسبت به جمعیت کشورها در نظر بگیریم ایران اولین کشور درجهان از نظر تعداد اعدام شدگان است.
جدا از فعالین اجتماعی و سیاسی که در خطر اعدام قرار دارند ویا اعدام گردیده اند، اکثریت کسانی که این احکام در باره آنان اجرا گردیده ویا مشمول این مجازات شنیع شده اند، کسانی هستنند که خود قربانیان وضعیت نابسامانی هستند که حکومت و طبقه حاكم طی این سالها ایجاد کرده است. کسانی که عموما شرائط امروزشان محصول فقروبیکاری است که مسبب اصلی آن نظام و حاکمیت اسلامی سرمايه داران است.اکثزیت آنها فرزندان خانواده های زحمتکشی هستند که وجود حاکمیت سرمایه داری اسلامی آنها را از داشتن زندگی سالم و انسانی محروم کرده است. این افراد قربانیان مضاعف حاکمیت در این جامعه هستند.
اگر امروز ما همراه با تمامی بشریت متمدن برای اعتراض به مجازات اعدام به میدان نیاییم، فردا کمترین اعتراض ما به شرائط ناعادلانه موجود با چنین احکامی پاسخ خواهد گرفت. عدم حضور ما در اعتراض به این مجازات شنیع جان فعالین کارگری، اجتماعی ، سیاسی و... را درزندانها به خطر خواهد انداخت.  در صورت ادامه وجود چنین قانونی در قوانین قضائی ، ما و فرزندانمان قربانیان آتی این قوانین هستیم. و تازه تا همين اكنون نيز كم قرباني نداده ايم.
برای ایجاد شرائطی انسانی تر و جامعه ای امن ، مجازات شرم آور اعدام باید در قوانین قضائی همه کشورها لغو گردد. این اولین گام در جهت تثبیت احترام به حق حیات فردی است.
روز ١٠ اکتبر (١٨ اكتبر) روزی است که ما به حکومتهای سرمایه داران در سراسر جهان اعلام میکنیم ، باید ابتدائی ترین حق انسان یعنی حق حیات را در قوانین قضائی خود به رسمیت بشناسند.
در ایران نیز ما کارگران باید به هر شکل ممکن با بشریت متمدن در چنین روزی همصدا شویم.
گزارش از فولاد مباركه
بخش دوم
نا امني محيط كار و نارسايي خدمات درماني

کامران روشن- اصفهان
میتوان وضعیت اورژانس و ایمنی در فولاد مبارکه را به عنوان نمونه‌‌ای از یک تصوير عمومی برای کل ایران در نظر گرفت. کارخانه‌ای که قرار بود بیست هزار نفر در آن به صورت رسمی استخدام شوند. اما فقط ٦٥٠٠ نفر را استخدام رسمي كرده‌اند و بقیه را به بخش خصوصی واگذار نموده اند تا بصورت قرارداد موقت كار كنند.
ارائه‌ی خدمات اورژانس به پرسنل رسمی نسبتا بد نیست گرچه آنهم به رابطه و رتبه‌ی فرد مراجعه کننده به اورژانس ربط دارد. تمامی پرسنل رسمی، بیمه هستند و برای معاینه و مداوای سرپایی در محل کار نیز هیچ مبلغی نمی‌پردازند. البته باید اینچنین باشد ولی لازم است که این قانون در مورد کارگران و کارمندان قراردادی نیز رعایت شود. کارگر که با کارگر فرقی ندارد. در کشوری که تضاد طبقاتی بیداد میکند؛ اینجا بین افراد یک طبقه نیز از هر لحاظ، فاصله ایجاد کرده‌اند حتی در این مورد که پای سلامتی و خیلی وقتها موضوع مرگ و زندگی کارگران در میان است. تعداد کارگران قراردادی هم از کارگران رسمی بیشتر است. آنها حدود ده هزار نفر هستند.
کارگرانی که با شرکتهای پیمانکار در فولاد مبارکه، قرارداد بسته اند خیلی وقتها به خاطر هزینه‌ی بالای اورژانس از مراجعه، خودداری میکنند. طبق یکی از قوانین مضحک فولاد مبارکه، شرکتهایی که میزان حادثه‌ی ماهانه شان از حدی بیشتر شود؛ جریمه میشوند یعنی در صورتیکه کارگران یک شرکت پیمانکار، در محل کار دچار حادثه شوند و تعداد این حوادث در ماه، زیاد باشد؛ آن شرکت جریمه خواهد شد. حال مسخره‌گی این قانون بدین جهت است که شرکتها هیچگونه وسیله‌ی ایمنی در اختیار کارگران قرار نمیدهند و کارگران از آموزشهای لازم برای بکارگیری لوازم و رعایت اصول ایمنی بهره مند نیستند.
در چنین شرایطی، کارگری که دچار حادثه شده باشد به اورژانس مراجعه نمیکند تا توسط مدیر و مسئول ایمنی شرکت، مورد بازخواست قرار نگیرد. برخورد پرسنل اورژانس نیز با کارگران قراردادی بسیار بد است زیرا هیچ نظارتی بر این مسئله وجود ندارد. شرکتها برای انتقال کارگران به اورژانس از آمبولانس به خاطر هزینه ی بالای آن، استفاده نمیکنند و کارگر حادثه دیده را در شرایط غیر استاندارد و با ماشینهای شخصی به اورژانس میاورند که در چنین حالتی احتمال حادتر شدن صدمات ناشی از حادثه، زیاد است.
اگر از مدیران شرکتهای پیمانکار در فولاد مباركه بپرسید، میگویند: تمام پرسنل ما بیمه هستند و هزینه های اورژانس را نیز خودمان میپردازیم. وسایل ایمنی ما هم تکمیل است. در سطوح دولتی این کشور که دروغ گفتن کاملا مرسوم شده، چه برسد به کارفرماهای کارخانه ها و کارگاهها کارگری را تصور کنید که به دلیل نداشتن عینک ایمنی، بارها پلیسه های فلزی در چشمش رفته و به خاطر نداشتن پول به اورژانس مراجعه ننموده و دست آخر موقع جوشکاری، از ارتفاع سقوط میکند چون کمربند ایمنی ندارد و دچار صدمه ی شدید میشود. او را بیهوش به اورژانس میاورند و پس از کلی کاغذ بازی و مداوای سرپایی به بیمارستان اعزام میکنند. او در صورتیکه پس از مرخص شدن از بیمارستان، دچار نقص عضو نشده باشد قبل از بازگشت به کار، باید تمام هزینه ی اورژانس که رقمی بسیار بالاست را بپردازد.
روز اول استخدام برای کارگران یک کلاس آموزش ایمنی میگذارند. یک کلاس خسته کننده و بی محتوا و آموزگاری که از سر رفع تکلیف به کلاس آمده. سپس کارگر در یک محیط پر از خطر بدون هیچ وسیله ی ایمنی رها میشود. کارهای سخت و شرایط بد و مشکلات عصبی ناشی از تهديدها و فشارها و کمبودها و تحقیر و توهینها، زمینه را برای اتفاقات ناگوار آماده میکند.
من خود شاهد هستم كه وضعیت سال به سال بدتر میشوند نظارتها از بین میروند و قوانین به صورت وارونه و به ضرر کارگر عمل میکنند. این کارگران دارند قربانی نظام نادرست اقتصادی، سیاسی  میشوند. پایمال شدن حقوقشان به یک طرف، جانشان نیز در خطر است.
این را میتوان یک جنایت صنعتی سرمایه داری نامید
مسئولین رژیم جمهوری اسلامی سعی دارند که چنین مسائلی را عادی جلوه دهند و با دروغهایشان، بر این جنایات سرپوش میگذارند ولی کارگران باید آگاه باشند که ابزار براندازی جمهوری اسلامی در دستان آنهاست.
با یک اعتصاب کوچک میتوان خواسته های بزرگی را برآورده ساخت. باید باور کنیم که همچنان، کارگران بیشترین توان برای سرنگونی سرمایه داری را دارند.
پیرامون اعتراضات  مهم کارگری در خوزستان
اکبر پویا فر از ایران
اعتراضات اخیر دو مرکز کارگری در خوزستان از اهمیت ویژه ای برخوردار است. گرچه قریب یکسال و نیم است که این دو مرکز کارگری در جدال و کشمکش با دولت و کارفرما برای احقاق حقوق مسلم خود هستند اما  در اوضاع و احوال کنونی این اعتراضات شاهدی بر رد ادعای نارهبران شکست طلبی است که میخواهند از جامعه تصویری مطابق میل خود ارائه دهند و نتایج وارونه‌ای بگیرند. اینکه گویا جامعه ایران دست از مبارزه شسته و ناامید و منتظر است کارگران و مردم را ملامت میکنند. و به همین هم بسنده نمیکنند و اعتراضات کارگری را انکار میکنند و یا در خوشبینانه‌ترین حالت  این اعتراضات را صرفا حركتي دفاعي برای رسیدن به مطالبات صنفی و گرفتن دستمزدهای عقب افتاده تنزل میدهند.

کارگران با اعتراضات گسترده خود جهانیان را متوجه استثمار عنان گسیخته، بیحقوقی و شرایط جهنمی که سرمایه و رژیم جمهوری اسلامی برایشان فراهم کرده میکنند. و با اعتراضات رادیکال خود حکم به سرنگونی آن میدهند. این اعتراضات همزمان با حضور رئیس جمهور تیر خلاص زن جمهوری اسلامی در امریکا بود که ادعاهای او را در واقع به چالش کشیدند.               

یکی از این مراکز کارگری شرکت طرح نیشکر هفت تپه است. ٥٠٠٠ کارگر معترض که تا کنون بیش از ١٦ بار در اعتراض به تاخیر در پرداخت دستمزدها، اجرای طرح طبقه بندی مشاغل، عدم ارتقاء شغلی بموقع، حق برخورداری از تشکل مستقل از دولت، کوتاه کردن دست مافیای شکر و جلوگیری از واردات بی‌رویه، اعتراض به طرح اخراج کارگران با خصوصی سازی، اعتراض به تخلیه منازل کارگری توسط نیروهای نظامی و پایان دادن به شرایط پادگانی، رسمی کردن کارگران موقت، افزایش دستمزدها، برخورداری از سختی کار و بدی آب و هوا و ...  دست به اعتصاب و اعتراض زده‌اند. با وجود وعده‌های مکرر مسئولین برای جلوگیری از اعتصاب کارگران و یا اعلام پذیرش برخی از خواستهای آنان عملا کارگران به خواست‌های خود نرسیده اند. و مهمتر آنکه اکنون و پس از سخنان هفته گذشته فرماندار شوش مبنی بر اینکه کارخانه فرسوده است این نگرانی وجود دارد که کارگران طرح نیشکر هفت تپه سرنوشت کارگران معترض اخراجی شرکت کاغذسازی کارون شوشتر در انتظارشان باشد. هم کارگران هفت تپه و هم کارگران کاغذسازی کارون دریافته اند که مافیای شکر و کاغذ با استشمام بوی خصوصی سازی و اجرای اصل ٤٤ میخواهند بقول معروف توی سر مال بزنند و با زد وبند آنرا مفت بخرند و اموال آنرا به یغما ببرند. شغل شریفی که قریب ٢٩ سال است به بهای فقر و فلاکت کارگران و مردم  به آن مشغولند. اما کارگران موی دماغشان شده اند.
اعتراض در این دو مرکز کارگری نشان از درجه قابل اتکائی از سازمانیافگی و اتحاد میان کارگران شاغل و اخراجی و کارگران رسمی و قراردادی دارد. به سخن دیگر کارگران یکی از مهمترین حربه‌های دولت و کارفرما برای ایجاد تفرقه را خنثی کرده‌اند. یک ویژگی مهم دیگر اعتراضات جاری اتکا به مجمع عمومی و انتقال مبارزه به خارج از کارخانه و حضور در جلوی مراکز تصمیم گیری رژیم مانند فرمانداری و استانداری است. کارگران هفت تپه و کاغذسازی نه تنها مرعوب چنگ و دندان نشان دادن حکومت اعدام و زندان و شلاق نشده اند بلکه پیشاپیش اعلام میکنند که ما قصد داریم جلوی استانداری یا فرمانداری و مجلس بیائیم و اعتراض خودمان را اعلام کنیم. با ورود کارگران به داخل شهرهای مهم مثل مرکز استان و شوش که در مجاورت جاده ترانزیت اندیمشک – اهواز واقع است حمایت بیشتر مردم را بدنبال مي‌آورد و امکان سرکوب را از نیروهای امنیتی و انتظامی سلب میکند. بنابه گفته کارگران این نیروهای انتظامی و امنیتی  و مسئولین سیاسی و تصمیم گیرنده رژیم هستند که از حضور متحدانه و معترض کارگران و مردم بجان آمده  میترسند.
کارگران در مبارزات جاری هر بار به دستاوردهای تازه‌ای دست پیدا میکنند. همین ابتدای سال بود که تجمع کارگران کاغذسازی قریب یک هفته جلوی دفتر احمدی‌نژاد ادامه داشت تا اینکه نیروهای انتظامی رئیس جمهوری کارگران را ضرب و شتم کردند. در همین تجمع اخیر در جلوی استانداری کارگران ابتدا در کنار خیابان پلاکاردهایشان را بدست گرفتند ولی وقتی دیدند که به خواست آنها توجه نمیشود پلاکاردها را در عرض خیابان گرفتند و راه را بستند که موجب ترافیک شدیدی شد و توجه همه را به خود جلب كرد.  کارگران علیرغم حضور نیروهای ضد شورش و سرکوبگر که تماما مسلح به انواع سلاح گرم و سرد بودند و علیه کارگران بصورت رو در رو از اسپری گاز فلفل استفاده کردند نه تنها پراکنده نشدند که متحدتر و منسجم تر بر خواست آزادی همکاران خود پای فشردند و تا آنها را از چنگ نیروهای امنیتی در نیاوردند به تجمع اعتراضی خود پایان ندادند.

یک نکته مهم دیگر که در اعتراضات اخیر کارگران کاغذسازی کارون شوشتر و کارگران طرح نیشکر هفت تپه برجسته است درک اهمیت خبررسانی کارگران به رسانه‌ها و سایت‌ها از جمله تلویزیون انترناسیونال و برنامه کارگران و یک دنیای بهتر و سایت‌های حزب است. این باید به امر دائمی کارگران تبدیل شود. کارگران معترض دریافته‌اند که وقتی جامعه در سطح وسیعی از اعتراضات آنان با خبر شود زودتر به نتیجه میرسند و دیگر نمیتوان صدای کارگران را در گلو خفه کرد. کارگران خود خبرنگار مبارزات و خواستهای خود شده اند. که نمونه‌هائی از آنرا در همین شماره کارگر کمونیست مشاهده میکنید.
از اقدامات مهم دیگر کارگران نیشکر هفت تپه نوشتن دادنامه به سازمان جهانی کار ((ILO  بود که طی آن این سازمان جهانی را از وضعیت اسفبار و شرایط بیحقوقی خود مطلع کردند.
اکنون مبارزه کارگران کاغذسازی کارون شوشتر و همچنین کارگران طرح نیشکر هفت تپه با شجاعت و اتحاد و همبستگی بی مانند همه بخش‌ها ادامه دارد و آنان شایسته وسیعترین حمایت‌ها چه از سوی مردم شهرستانهای شوش، هفت تپه، دزفول، شوشتر و اهواز و چه از سوی دیگر مراکز کارگری و دانشجوئی و فعالین اتحادیه ها و سازمانهای جهانی کارگری و احزاب هستند. حزب کمونیست کارگری بسهم خود با تمام قوا از مبارزات حق طلبانه کارگران کاغذ سازی و طرح نیشکر هفت تپه  حمایت و پشتیبانی میکند.


 
 

بازگشت به صفحه اول

Copyright © 2007 mobarez-k.com