به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد

 


آرشيو نوشته هاى "  مهرنوش موسوی "

October 1, 2007

پاسخی به دفاعیه کورش مدرسی

کورش مدرسی در دفاعیه بسیار ضعیفی جواب منتقدین خود را به سیاستهای خود که بحق شکست طلبانه نام گرفت داده است. از خود این دفاعیه پیداست که ایشان را هیچ کس "تکفیر" نکرده است. نفس اینکه لیدر یک حزب سیاسی خودش با دست خودش، خود را از لحاظ سیاسی در موضعی بیندازد که از خودش نقل قول بیاورد، ثابت کند که معتقد نیست که مردم دست از تلاش برای سرنگونی نظام کشیده اند،

جدا تاسف آور است. جدا غم انگیز است. ولی مسئولیت آن پای خود وی است. ما هیچ وقت آرزو نمی کنیم و نکردیم چنین بشود. تمام تلاش خود را کرده و میکنیم که این سیاستها بر این حزب حاکم نشود. پاسخ من به رفیق کورش شامل این موارد است:

1. این "نص صریح" سخنان شماست که "جنبش سرنگونی شکست خورده است" " 18 تیر شکست خورد و قربانی اوهام خود شد". برای اینکه مدلل کنید که چرا معتقدید جنبش سرنگونی شکست خورده است، آمده اید هژمونی این جنبش را به اپوزیسیون راست داده اید. برای اینکه تا به شما گفتند انصاف نیست، نگویید مردم شکست خوردند، بگویید منظور من این است که راست شکست خورد! می بینید اگر آدم حرف حق نزند، چقدر می پیچاند؟ در همین سخنان پیچ و ماپیچ و لابیرنت سیاسی شما این شکست طلبی ناپیدا نیست. یکی یکی برمیشمارم:

الف: اول اینکه زحمت بکشید و نشان بدهید که رهبری جنبش سرنگونی مردم چگونه دست ناسیونالیسم پروغرب افتاد؟ الان دلایل و مشخصات آن چیست؟ کو؟ حداقل یک فاکت درست بیاورید. این ادعا را خود سلطنت طلب قبول ندارد. چه رسد به چپها. در تئوریهای ما و در کل ادبیاتمان احراز رهبری و هژمونی راست بر این جنبش معنای کاملا سیاسی و اجتماعی در مسئله فیصله دادن به قدرت سیاسی و سرنوشت مردم و مبارزه شان دارد. کو؟ اجتماعا نشان بدهید این نشانه ها و تاثیرات را. رفراندوم؟ انقلاب مخملی؟ تقاضای حمله آمریکا به ایران؟ و...

ب: اگر سلطنت طلب رهبری این جنبش را گرفته که برایشان نور علی نور است. پس چرا دیگر ادعا میکنید که شکست خورده. بالاخره شکست خورده یا پیروز شده، یا اینکه خودتان هم نمی دانید چه میگویید؟
ج: مگر شکست و پیروزی جنبش های سیاسی و اجتماعی تولید آثار هنری و نگهداری اش در موزه است. چه جوری بر مبنای تئوری شما راست پرو غرب یک چند سالی هست که پیروز شده ( خودش هم نمی داند) و کاری با این پیروزیش نمی کند؟ یا اینکه پیروزیش صرفا اسباب دست یک عده بوده شکست مردم را جار بزنند؟ شما حواستان نیست برای مردم ایران دارید پاپوش راست میدوزید. حواستان نیست که مقوله شکست یا پیروزی را از مفهوم اجتماعی تهی کرده اید.
د: حالا گیریم که بر فرض محال ما نظر ناحق شما را قبول کنیم. چه نتیجه ایی میخواهید بگیرید؟ گیریم که شما خواب بودید و راستها آمدند هژمونی جنبش مردم علیه نظام را گرفتند، چه ربطی به اعلام شکست خود جنبش دارد؟ فوق فوقش قاعدتا باید بروید و تلاش 3 برابر بکنید هژمونی را بگیرید ولی نه! شما بچه را با جایش دور می اندازید. وقتی به شما ایراد میگیرند میگویید "هویت این عده شده جنبش سرنگونی". به همین راحتی!
ما که ادعا نمی کنیم چپ روی جنبش سرنگونی هژمونی دارد، رهبر بلا منازع آن است، برای همین داریم تلاش میکنیم که بشویم. ولی شما اصلا به حضور چپ در این جنبش هم قائل نیستی. به خود این جنبش دیگر اصلا قائل نیستی. میگویی چون رهبری اش را گرفتند، شکست خورد، مال من نیست، میروم جنبش دیگری ایجاد میکنم. اگر قائل بودی حتی در سیستم نظری خودت هم باید میگفتی اوکی من نتوانستم، نشد، میروم تلاش میکنم، مردم را متقاعد میکنم و رهبری را میگیرم. ولی شما این را نمی گویی. شما میگویی برویم اصلا جنبش دیگری بپا کنیم. گویا جنبش سرنگونی را سازمانها و احزاب بپا کردند. وقتی دقت میکنیم می بینیم این جنبشی که شما میخواهید بپا کنید جنبش نیست. محمد فتاحی اسم خوبی روی آن گذاشته است " بحران سازی در منطقه با اسلحه" هست. شما میگویید جنبش سرنگونی طلب شکست خورد. در نتیجه آینده ایی برای خود از طریق این جنبش متصور نمی بینید. از این نتیجه میگیرید که پس راه شما برای گرفتن قدرت سیاسی و "آینده سازی" راه انداختن یک جنبش دیگر در خاک عراق است. جنبشی که باز هم به قول فتاحی از طریق بحرانسازی نظامی در مرز شمال غربی ایران "قدرت سیاسی را روی میز جامعه پرت کند" !  ایشان نقشه این روش "پیروزی" را با تمام جزئیاتش لو داده است. فتاحی میگوید این منطقه برای رقابت قدرت برای راست و چپ خیلی حاصلخیز است. اشاره فتاحی لابد به قدرت رسیدن "عمو جلال" است. ایشان میگوید میرویم اول نوزاد قدرت سیاسی را در این زمین حاصلخیز می کاریم، ( لابد با لابی و یک نیمچه دولت موقت) بعدش با اسلحه بحرانسازی میکنیم، یعنی داخل ایران عملیات میکنیم، این باعث میشود هم نظام تق و لق بشود هم مردم خوشحال بشوند، بعدش که اوضاع تق و لق شد یکهو نوزادی را که کاشتیم ( با بیل مکانیکی لابد) پرت میکنیم وسط جامعه و اینجوری قدرت را میگیریم. البته در کردستان! برای این سناریو هم دو تا ستون لازم داریم. یکی یک بلوک کادری است که تجربه اسلحه و جنگ دارد، که ایشان معتقد است در تمام این سالها این بلوک در حزب کمونیست کارگری بوده، ساکت بوده، ناخنهایش را از ترس حکمت جویده است و حالا نوبت کشف حجاب آن است. این بلوک "کومله ایی" که علاقه عجیبی هم به "کشت و زرع قدرت سیاسی" در منطقه دارد، نیروی انسانی پیاده کردن این پروژه هست، ستون دیگرش هم ایجاد سرپناه نظری و سیاسی و فرمت کردن هویت ایدئولوژیک این بلوک مردان نظامی است. چون در این زمین حاصلخیز اجازه به کمونیسم کارگری نمیدهند. بخصوص به نیروهایی که با خط حکمت بروند نمی دهند. هر کسی به اسم حکمت بخواهد برود آنجا اطراق بکند، نظر به تاریخی که حکمت در نقد این اردوگاه نشینی دارد، مجبورش میکنند اول توبه کند، بگوید غلط کردم که رفتم. به خاطر همین پروژه کلید میخورد و یک موج توابیت از بالای رهبری حزب علیه کمونیسم کارگری راه می افتد. اول یواش یواش گفته میشود که اصلا حکمت بلد نبود حزب سیاسی بسازد! بعدش حکمت میشود "شازده سوسیالیست" بعد دیگر رسمی میگویید اصلا کمونیسم کارگری چی؟ هویت چی؟ اصلا ما از اول هم حکمتی نبودیم، کومله ایی بودیم! اصلا این بلوک بود که حزب کمونیست کارگری را روی پا نگه داشته بود، چون حکمت که هیچ کاری نکرد. یک مشت نظر بود که نظراتش هم اصلا تبدیل به عمل نشد، روئیت نشد! عمارتش هم که زنگ زده! برنامه اش دمده شده! ( به آخرین نقد من از نقشه محمد فتاحی رجوع کنید)  اینها نتیجه منطقی و حلقه های مختلف استراتژی هست که شما خوابش را برای این حزب دیده ای و حال که ما این دو ماه انگشتانمان واریس گرفت بس که همه وجوهش را نقد کردیم آمده اید و با دوتا نقل قول میخواهید هم مظلوم این جدل بشوید هم حکم به بیرون کردن ما بدهید؟ همین دو تا نقل قول را هم که فقط تناقض این دستگاه فکری و نقشه ایی که چیده شده را نشان میدهد، برای عقب نشینی موقت آورده اید. قبول کنید.

2. سیاست شما به نفس خودش قابل دفاع نیست. میدانید چرا؟ چون هر یک قدمی که بردارید مدار این دفاع را بالاتر ببرید برای شما بدتر میشود نه بهتر. مثلا اینکه به شکست انقلاب اکتبر اشاره میکنید. اول بگویم ما روزی صد هزار بار شکر میکنیم که شما داستان این انقلاب را ننوشتی، اگر نه الان ما هیچی نداشتیم. همین که گفتیم کارگران حکومت را گرفتند، از لحاظ سیاسی پیروز شدند ولی از لحاظ اقتصادی شکستشان دادند و دستاوردهای سیاسی را هم گرفتند را هم نمی نوشتید. ما کمونیست کارگریها برای همین انقلاب شکست خورده هنوز جشن میگیریم. نگفتیم چون ناسیونالیسم موفق شد از لحاظ اقتصادی شکست را به طبقه ما تحمبل کند پس اصلا ولش کن! جدا و واقعا نمی دانم شما اگر بودی با این متد امروزت چه سناریوی شکست طلبانه ایی برای همین تجربه مینوشتی. رفیق کورش ما تجربه انقلاب اکتبر را هم از زاویه شکست طلبانه بررسی نکردیم. حتما تصدیق میکنید که بین شکست طلب بودن با شکست خوردن تفاوت بسیار زیادی هست. یکی را شکست میدهند، یکی شکست را می طلبد. شما جزو این راسته دومی هستید. فرق شما با آنهایی که انقلاب اکتبر را تا آنجا پیش بردند که حکومت کارگری را گرفتند و بعد شکستشان دادند این است که نرفتند درست وقتی تزار هنوز حاکم است، بلشویک و کارگر هم در خیابان هستند، اعلام کنند که تمام شد شکست خوردیم! اعلام کنند که مردم از تزار شکست خوردند، منشویکها بردند! برویم از طریق مرزهای قرقیزستان با کمک دولت افغانیها و یک بلوک مردان پترزبورگی با شمشیر و کلت کمری، بحران سازی بکنیم چون آینده ساختن با مردم دیگر فایده ندارد!
کمو نیستها نرفتند هنوز کاخ زمستانی را نگرفته، هنوز دست و پنجه نرم نکرده بزنند زیر همه چیز. شکست خوردند و بعدا آمدند نشستند ببینند چرا شکست خوردند. نرفتند انتخاب بکنند . این تفاوت ماجراست.  آن کسی که شکست میخورد شکست را انتخاب نکرده است. یا سیاسی، یا نظامی به او تحمیل میکنند. شما نه فقط انتخاب کرده اید بلکه روی این شکست نقشه ریخته اید، تاکتیک آورده اید، بلوک درست کرده اید، تاریخ تولدش را تعیین کرده اید، قرار و مدار گذاشته اید، دیپلماسی راه انداخته اید. این شکست طلبی آگاهانه است. شکست را میخورند، نقشه اش را نمی چینند که!
شما در این مدت دست روی هر چیزی میگذارید یک شکستی توی آن هست. تاریخ، تئوری، استراتژی، تشکیلات!... قبول کنید که این جنبش شکست خوردگان سیاسی است که داوطلب شکست و ندامتند. این فرق معامله است!

3. گفته اید کسانی که سیاست شما را شکست طلبانه نامیده اند حب و بغض دارند. چه حب و بغضی؟ این مدت یک طیف رنگین کمانی سیاست شما را نپذیرفت و نقد کرد. دراین طیف شباهنگ راد که اصلا نمی شناسمش هست تا علی جوادی و سیاوش دانشور، از حمید تقوایی هست تا ایرج فرزاد، از من هست تا غفار غلام ویسی و بقیه. چه حب و بغضی این همه آدم با خواستگاههای مختلف سیاسی دارند؟ چرا یک 5 سالی هست شما هر حرفی میزنید، نزدیکترین تا دورترین آدمها به آن دست رد میزنند؟ عجیب نیست؟ چرا حرفی نمی زنید که بگیرد؟ 5 سال است مدام تا خراب میکنید میگویید بقیه حب و بغض دارند. یک بار لااقل از خودتان سئوال کنید که شاید خودتان اشتباه دارید!
4. منظورتان چیست که از سطر سطر نوشته هایتان در این 5 ساله دفاع میکنید؟ چرا فقط 5 سال؟ آیا بقیه اش را شامل حال زنگ زدگی هویت کرده اید؟ برای ما خیلی مهم است بدانیم آیا قبل از این پنج سالتان را قبول دارید یا مثل محمد فتاحی معتقدید که از "شانس بد" حتی ضد نظام بوده اید؟ میدانید الان که ندامت و توابیت از کمونیسم کارگری را مد هویت کرده اند، برای ما مهم است بدانیم شما تا کجایش را قبول دارید. اشاره شما به 5 سال در وسط این میدان جنگ شبهه برانگیز است.
 5 سال اخیر را هم که خودتان بخش مهمی از آن را که موجب جدایی ما و شقه کردن حزب کمونیست کارگری شد همان موقع پس گرفتید، منتهی آنها قبول نکردند. یادتان نیست که در سمینار کلن آلمان به صراحت گفتید تمام این بحثهایی که به شما نسبت میدهند را اولا پس گرفته بودید، آنها بیخود علم کرده اند، ثاینا اگر میدانستید منتشر میکنند حتی "بلند بلند" هم فکرش را نمی کردید. یادتان آمد؟
پس چرا الان میگویید از همه نظرات این 5 ساله تان دفاع میکنید. بالاخره یا آن موقع پلیتیک میزدید یا الان؟ منتظر جوابتان میمانیم.
5. منظور شما چیست که نهیب میزنید که عده ایی که شکست طلبی شما را نقد کردند بروند با هم پیوند کنند؟ منظور شما این است حمید تقوایی با علی جوادی و شباهنگ راد پیوند کنند؟ یا منظورتان من و غفار غلام ویسی است؟ یا نکند منظورتان این است که هر کسی شما را نقد کرد جایش در این حزب نیست؟ برود جای دیگری پیوند کند؟  چه کسی به شما این قدرت را داده است که آمد و شد به این حزب را تعیین و فرمان بدهید؟ در ارئه نظر و سیاست در این حزب شما یک رای داری ما و همه کادرها و اعضاء این حزب هم یک رای! ما که هنوز مصوبه ندیدیم که رهبری این حزب شریک پروژه شکست دادن مردم شده باشد، اگر حتی مصوبه اش هم بکنید حق ندارید تا نقد کردند در خروجی حزب را نشان منتقدین بدهید. حق ندارید! حزب سیاسی است نه گروه نظامی ! مگر همینجا نگفته اید از نظرات این 5 ساله خود دفاع میکنید؟ یا اینکه تعدد نظر را یک روز قبل از سال آخر داده و شامل آن تاریخ نمی شود؟
شما که اینقدر از این 5 سال دفاع میکنید، چرا به حربه قدرت تشکیلاتی خود متوصل میشوید، بیایید دفاع کنید دیگر. وارد میدان نقد و کلام بشوید. با منتقد خود برابر بحث کنید. اسمش را حتی در موقع تهدید ببرید. دفاع سیاسی بکنید نه تهدید تشکیلاتی. این حداقل انتظار ماست. یا اینکه اشتباه میکنیم؟



 
 

بازگشت به صفحه اول

Copyright © 2007 mobarez-k.com