به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد

 


آرشيو نوشته هاى "  شباهنگ راد "

October 1, 2007

انقلاب توده‏ها نيازمند تشكيلات و سازماندهی‏ست!

شباهنگ راد : ضد انقلاب حاكم بر ايران به يمن تشكيلاتِ سازمانيافته و دستگاه‏های عريض الطويل سركوب، چند دهه‏ای است‏كه بر حيات و هستی ميليون‏ها انسان رنج‏ديده سيطره انداخته است. در اين مدت سران رژيم جمهوری اسلامی با گسترش تور پليسی در دور افتاده‏ترين نقاط جامعه‏ی‏مان، به انقلاب و انقلابيون لطمات بی شماری را وارد نموده‏اند.

 جان هزاران را گرفته‏اند و ميليون‏ها انسان ديگر را راهی ديار دگر نموده‏اند و دستگاه‏های متفاوت كنترل و تفتيش عقايد را در اماكن عمومی، آموزشی و اجتماعی براه انداخته‏اند تا بتوانند آزادی‏های اوليه را به بند كشند و بر حيات بناحق خويش تداوم بخشند.
هم‏چنين جمهوری اسلامی در دوران حكومت‏داری‏اش به هزاران اعتصاب، تحصن و تظاهرات يورش برده است؛ صدها قوانين ارتجاعی و عقب مانده را بر كارگران و زحمت‏كشان، جوانان و زنان تحميل نموده است تا طبقه‏ی بورژوازی وابسته‏ی حاكم قادر گردد بر اندوخته‏های باد آورده‏ی خويش بی‏افزايد. به عبارت واقعی‏تر می‏توان گفت كه رژيم جمهوری اسلامی از زمان به عقب راندن كامل تشكلات متفاوت سياسی و كمونيستی ايران در دهه‏ی 60، ميدان را بطور كامل و يك‏سويه در دستان خود قبضه نموده است و آن‏چنان فضا و مناسباتی را بر كل جامعه حاكم گردانده است كه قابل توصيف نيست.

سركوب و به خاك و خون كشاندن مطالبات كارگری، يورش تداوم‏دار به زنان تحت عناوين "بد حجابی" و غيره، بگير و به بندهای روزانه‏ی دانشجويان، حمله‏ی سبوعانه به جوانان و قربانيان نظام توسط باندهای ارذال و اوباش و سركوب، حاصل فعاليت‏های سياسی رژيم جمهوری اسلامی در حق ميليون‏ها انسان مستحق زندگی بهتر می‏باشد. حقيقتاً كه رژيم جمهوری اسلامی نزديك به سه دهه از حاكميت‏اش تا آنجائی‏كه در چنته داشت توسط نهادها، كميته‏ها و دستگاه‏های ريز و درشت، به جان توده‏های معترض افتاده است و از سركوب خشونت‏بار آنان يك لحظه باز نماند. به موازات چنين واقعياتِ دردناكی بايد اذعان نمود كه جنبش‏های كارگری – توده‏ای، دانشجوئی و زنان علی‏رغم كار بست زور و سركوب سران حكومت و بگير و به بندهای روزانه و قوانين دست‏و‏پا گير موجود در جامعه عقب نه نشسته و مرعوب سياست‏های سركوبگرايانه‏ی حاكمان نگرديده‏اند.
اگر در كارنامه‏ی سران حكومت، هزاران جنايت، وحشی‏گری و درنده‏خوئی به ثبت رسيده است، به ميزانِ وسيع‏تری می‏توان گفت كه در پرونده‏ی كارگران و زحمت‏كشان، جوانان و زنان، اعتراض به بی‏حقوقی‏ها و بی‏عدالتی‏ها نوشته شده است. اين دو روند و دو ريلِ متضاد سال‏هاست كه در مقابل هم قرار گرفته‏اند و هم‏چنان در جنگ و ستيزاند. طبعاً در اين مصاف نابرابر، ضد انقلاب علی‏رغم نيروی اندك، امّا بگونه‏ی سازمانيافته و متشكل توانسته است تا بر فضای جامعه غالب گردد و در مقابل، اكثريت مردم ايران يعنی سازندگان اصلی جامعه بدون سازمان و تشكيلات متناسب با واقعيات كنونی، زندگی و حيات‏شان در معرض نابودی و اضمحلال كامل قرار گرفته است.

متأسفانه چنين اوضاع بغرنج، بی‏فرجام و بی‏سرانجامی را می‏توان به عينه در هر دوره به تصوير در آورد و نشان داد كه چگونه جنبش‏های اعتراضی بدليل نبود تشكيلات متناسب با زمانه، متحمل خسران‏های فراوان گرديده‏اند. در چنين شرايطی سران حكومت و بدليل فقدان يك نيروی جدی و عمل‏گرا در صحن جامعه از هر موقعيت و امكانی سود جسته‏اند و با تمام قوا و با درنده‏خوئی غير قابل توصيفی، هر اعتراض اوليه‏ای را بگونه‏ی خونين‏وار پاسخ داده‏اند. براستی كه در اين مدت ماشينِ سركوب رژيم جمهوری اسلامی در قبال اعتراضات كارگری – توده‏ای يك لحظه از حركت باز نايستاده است و دائماً در حال روغن‏كاری و شتاب می‏باشد.
به هر بهانه‏ای و به منظور ايجاد رعب و وحشت توده‏ها، ميدان‏های دار را در ملاعام پا بر جا نگه داشته است؛ به هر بهانه‏ای به جوانان يعنی به آينده‏سازان جامعه يورش آورده تا از كنترل آنان غافل نماند. به كار روزانه و روتين سران حكومت تبديل گشته است و حيات‏شانرا را با آن گره زده‏اند. به همين دليل رژيم جمهوری اسلامی وظايف اساسی و رسالت خود را در دايره‏ی سركوب تعريف نموده و روز به روز تشكيلات خود را گسترده‏تر، با نظم‏تر و منسجم‏تر می‏نمايد. به جرأت می‏توان گفت كه ماحصل چنين تجاربِ ضد خلقی‏ای چيزی جز، در سركوب چندين دهه‏ی مبارزات كارگران و زحمت‏كشان قابل توضيح  نمی‏باشد.

با اين اوصاف و در بستر چنين واقعياتی چاره‏ی كار در چيست و با كدام سازمان و روش‏كاری می‏توان، بار ديگر توده‏ها را مورد خطاب قرار داد و رسالت تاريخی خويش را به سرانجام رساند؟ چگونه می‏توان دست‏اندازی‏های روزمره‏ی سران حكومت را از حيات و هستی توده‏ها كوتاه نمود و ميدان تنفس را برای آنان به ميدان مرگ تبديل نمود؟ چگونه و در كدام بستر و ابزار می‏توان جنبش‏های اعتراضی را از حالت دفاعیِ ممتد به حالت مقابله‏ای و تعرضی تبديل نمود و مانع‏ی ضربه‏پذيری بيش از اين جنبش‏های اعتراضی گرديد؟

بی‏ترديد لازمه‏ی پاسخ‏گوئی عملی به اوضاع كنونی و به عقب راندن رژيم جمهوری اسلامی از اريكه قدرت را در درجه‏ی نخست می‏توان به ارائه‏ی تحليل واقعی و بنيادی از ماهيت سران حكومت مربوط دانست و در ثانی در اتخاذ سياست‏های عملی كارساز و تعرض مقابله‏ای به ارگان‏های سركوبگر نظام در چارچوبه‏ی يك سازمان معين و با برنامه‏ی هدف‏مند توضيح داد. روشن است‏كه هيچ انقلابی را نمی‏توان بدون سياست شفاف و معين و با بكارگيری ابزار متناسب با آن به سر منزل مقصود رساند و دشمن كارگران و زحمت‏كشان را از تاج و تخت‏شان به زير كشيد. انقلاب توده‏ها نيازمند سازمان متشكل و تشكيلات منسجم در برابر ضد انقلاب سازمانيافته است؛ ضد انقلابی كه بدليل در دست داشتن تمامی امكانات جامعه، در منكوب نمودن انقلاب و انقلابيون از هيچ تلاشی فروگذاری نمی‏كند؛ ضد انقلابی كه می‏كوشد تا دستگاه‏های سركوب و تفتيش عقايد خود را هر چه بيشتر در برابر انقلاب يك‏دست‏تر و منسجم‏تر نمايد تا مانع‏ی شكل‏گيری سازمان‏های انقلابی و كمونيستی و گسترش مبارزات توده‏ای گردد.

واقعيت اين است‏كه چند دهه‏ای‏ست كه سازمان‏های سياسی و كمونيستی ايران با يورش گسترده‏ی رژيم جمهوری اسلامی در دهه‏ی 60 به عقب رانده شده‏اند و بدون كوچك‏ترين ارتباط و دخالت‏گری‏ای‏ و آن‏هم در محيط و فضای غير خودی مشغول فعاليت‏‏اند. در مقابل، رژيم جمهوری اسلامی توسط دستگاه‏های رنگارنگ و منسجم سركوب، از تعرض به جنبش‏های اجتماعی – توده‏ای باز نايستاده و هزاران انسان معترض به مناسبات موجود را دستگير و روانه‏ی زندان‏های مخوف خود نموده است. سران حكومت كل جامعه‏ی ايران را به ميدان يكه تازی خود تبديل نموده‏اند و با هر چه علنی‏تر كردن سياست سركوب در صدد به عقب راندن توده‏ها از مطالبات و خواسته‏های ابتدائی‏شان می‏باشند.
نگاهی كوتاه به كاركردهای رژيم جمهوری اسلامی در قبال خواسته‏های به حق توده‏ها، مبين اين حقيقت است‏كه سران حكومت با سياست و روشی به غير از سياست و روش بگير و به بند، شكنجه و اعدام مبارزين، كمونيست‏ها و معترضين هيچ‏گونه قرابتی ندارند. بی دليل نيست كه هزاران تن از مبارزين و كمونيست‏ها را در مقابل چشمان دوستان و خانواده‏های‏شان دستگير نموده و آنانرا بدست جلادان در درون زندان‏ها می‏سپارند. دهه‏هاست كه رژيم جمهوری اسلامی تشكيلات و سازمان‏های تخريب كننده‏ی خود را چون بختك و هيولائی خانمان‏برانداز، بزور بر دوش جامعه و ميليون‏ها انسان تحت‏ستم قرار داده است تا در هنگامه و در پس هر مخالفت، اعتراض و خيزشی و بدون كوچك‏ترين تعللی به قلع و قمع آن‏ها بپردازد. روشن است‏كه نظام‏های سرمايه‏داری، سازمان دلخواه‏ و مطلوب خود را در برابر طبقات تحت‏ستم پايه‏ريزی می‏نمايند و به همين اعتبار قادر به ادامه‏ی حياتِ ننگين خويش می‏باشند.

علی‏رغم چنين واقعيات تلخ و علی‏رغم حاكم بودن دستگاه‏های عظيم سركوب در جوامع‏ی طبقاتی، در تجربه و در تاريخ انقلابات توده‏ای به اثبات رسيده است‏كه می‏توان در مقابل دشمنان طبقه‏ی كارگر و زحمت‏كشان به پيروزی و رهائی نائل آمد و بساط جانيان بشريت را در هم ريخت؛ به اثبات رسيده است‏كه می‏توان دشمن را علی‏رغم در دست داشتن اهرم‏های مخرب به عقب راند و جامعه را از شر قداره‏بندان و جيره‏خواران‏شان پاك نمود. بی‏ترديد انجام چنين وظيفه‏‏ی خطيری، مستلزم آن است‏كه جنبش روشنفكری و كمونيست‏های صديق داخل ايران، با درس‏گيری از تجارب تا كنونی در برابر رژيم سراپا مسلح، بار ديگر وظايف بنيادی و نوعِ كاری خود را بدور از منفعت‏طلبی‏های فردی و تجمعات محدود بی‏شكل و شمايل، باز تعريف نمايند و با ارائه‏ی برنامه‏ی انقلابی، پرچم سازمان متناسب با واقعيات را برافرازند و هم‏چنين به امر سازماندهی در برابر دستگاه‏های مخوفِ شناسائی رژيم دقت لازمه و كافی به خرج دهند تا زمينه‏های كشف و سركوبی خود را با كاردانی و درايت تمام خثنی نمايند. روشن است‏كه دشمن در اين زمينه از تجارب بسيار بالائی برخوردار گرديده است و در اين مدت ما شاهد بوده‏ايم كه چگونه جنبش‏های توده‏ای – روشنفكری بدليل حمل سياست غير كارساز و نقيصه‏ی تكراری، از خود هزينه‏های بسيار سنگين و غير جبران ناپذيری را بر جای گذاشته‏اند.
شاهد بوده‏ايم كه چگونه نظام جمهوری اسلامی شاخك‏های اطلاعاتی و مأموران جيره‏خوار متفاوتی را در دل خود پرورش داده است تا هر حركت مبارزاتی پنهانی را كشف و عناصر فعال آنرا دستگير نمايد. جمهوری اسلامی رمز پيروزی و پا بر جائی خود را مديون بی سازمانی و بی تشكلی عناصر مبارز و كمونيست‏ها می‏داند.
بنابراين نشانه‏ی موفقيت و پيروزی جنبش‏های كارگری – توده‏ای، انتخابِ خلاف مسير تا كنونی هزينه‏پرداز می‏باشد. لازم است تا با گذشت نزديك به سه دهه از عمر رژيم، به اين جمع‏بند دست يافت كه جنبش‏های اعتراضی توده‏ها و انقلاب، از اين درد علاج پذير – بی سازمانی - در عذاب است و همين امر مانع‏ی چشم‏اندازهای پيش‏رونده و دگرگونه‏ساز آن گرديده است.

بنابراين زمان آن فرا رسيده است تا به مبارزات پراكنده، بی شكل شمايل توده‏ها و روشنفكری خاتمه بخشيد و از انجام فعاليت‏های منفردانه و بی سازمانی اجتناب ورزيد. تجارب سه دهه اعتراضات توده‏های ستم‏ديده عليه‏ی رژيم به سهم خود نشان داده است كه تحركات فردگرايانه، بی‏هدف و بدون سازماندهی دقيق ره بجايی نخواهد برد و دشمن به آسانی آن‏ها را كشف و در آغازين راه و آن‏هم در نطفه خفه خواهد ساخت. بايد دانست كه خثنی نمودن سياست‏های تعقيب و مراقبت و جنگ و گريز رژيم جمهوری اسلامی بدون مسلح شدن به سلاح سازمانی و تشكيلاتی نا ممكن می‏باشد. لازم است تا دستگاه‏های عريض الطويل جانيان را در پرتو كار سازمانيافته و جمعی پاسخ داد و بدين طريق بر ميزان هرينه‏ها كاست. حق مسلم آن است‏كه نظام‏های سرمايه‏داری و ضد انقلاب از ديسپلين قوی و منسجمی در برابر مخالفين خود برخوردارند و در مقابل هم انقلاب و انقلابيون می‏بايست فعاليت‏های سياسی – مبارزاتی خود را در يك سازمان كمونيستی معين و منسجم به پيش ببرند. با اين اوصاف درك عملی اين موضوع و ارائه‏ی شناخت حقيقی از رژيم جمهوری اسلامی و متعاقباً كار بست روش‏های اصولی و كارساز و موثر در برابر ارگان‏های سركوب رژيم بنوبه‏ی خود می‏تواند فضای حاكم را متغيير و گام به گام روحيه‏های مبارزاتی و تعرضی توده‏ها را صد چندان نمايد.

می‏دانيم كه رژيم جمهوری اسلامی در اين مدت تجارب بسيار زيادی اندوخته و هار گرديده است. سازمان مخوف و قوی دارد و تا كنون در برابر هيچ خواسته و مطالبات توده‏ای و بگونه‏ی استراتژيك‏مان پا پس نكشيده است. دون می‏پاشد تا شكار نمايد. هزاران نفر و صدها تجمع را بدين وسيله در نطفه خفه ساخته است. اين سياست را از بر شده است و چندين دهه است كه آويزه‏ی گوش خود قرار داده و بدان كاملاً آگاه‏ست. واقعيت اين است‏كه نظام‏های طبقاتی و سرمايه‏داری از جنبش‏های بدون سازمان و بدون برنامه واهمه‏ای ندارند. ترس و وحشت‏شان از جنبش‏های با برنامه و سازمان‏های دخالت‏گراست. اصرار و تلاش رژيم در آن است تا به هر طريق ممكنه مانع‏ی پاگيری و تجمع عناصر روشنفكر و كمونيست‏های داخل گردد. بنابراين، وقت شفيت كردن از فعاليت‏های فردی به فعاليت‏های آگاه‏گرايانه‏ی جمعی، هدف‏مند، تداوم‏دار و بی‏هزينه است. مسير پراكنده، فردی و هزينه‏پرداز فعاليت‏های تا كنونی را بايد به مسير خردمندانه‏ی جمعی سوق داد و دشمن را در كشف و سركوبی نيروهای انقلابی و كمونيستی عقيم ساخت. هنر انقلاب و انقلابيون در آغاز، پای‏بندی عميق به كار گروهی با برنامه و به تبع از آن تلفيق صحيحِ دو شكل مبارزاتی پنهان و آشكار سياسی در عرصه‏ی اجتماع‏ست. پيروزی و ضمانت انقلاب در بستر چنين كاردانی‏ای ممكن‏پذير می‏باشد و حقوق به يغما برده شده‏ی كارگران و زحمت‏كشان در پرتو چنين سياستِ روشنی بازستانی‏ست.

بنابراين امروزه انقلاب و جنبش‏های اعتراضی ايران نيازمندِ سازمان پرولتری توأم با عمل انقلابی در برابر ارگان‏های سركوبگر رژيم جمهوری‏ می‏باشد. بدور ريختن روش‏های فردی و بی سرانجام تا كنونی و سمت‏و‏سو دادن فعاليت‏های جمعی با برنامه و متعاقباً سازماندهی دقيق، از ضرورت‏هاست. زمان آن فرا رسيده است تا شاخك‏ها و دستگاه‏های مخوف ضد انقلاب را كه هم‏چون كنه‏ای سمج به صفوف نيروهای روشنفكر و كمونيست‏ها رخنه نموده‏اند را سم‏پاشی نمود و بويائی كُشنده‏ی آنانرا خثنی و در نهايت نابودشان كرد. بدون كمترين شك و شبهه‏ای تفكيك صحيح و سازماندهی متناسب در هر حوزه از فعاليت و آن‏هم در زير چتر سازمان انقلابی و كمونيستی می‏تواند جنبش‏های اعتراضی را از مسير تكراری و هزينه‏پرداز بدر آورد و از عمر بو گرفته‏ی رژيم بكاهد. در يك كلام جنبش‏های انقلابی - اعتراضی نيازمند تشكيلات و سازماندهی‏ست و بدون چنين ابزار مهم و وسيله‏ای نمی‏توان بر وظايف تاريخی خويش جامه‏ی عمل پوشاند و مانع‏ی ضربات تخريب كننده‏ی دشمن گرديد.


9 مهر 1386
1 اكتبر 2007


http://www.triboonshoma.blogfa.com


 
 

بازگشت به صفحه اول

Copyright © 2007 mobarez-k.com