محموع مقالات کارگری
اولين مناديان جنبش اصلاحات در پاسخ به نوشته رضا مقدم بنام "دراين بن بست ..." بخش سوم و آخر
ترور فعال كارگري، هفت تپه و فولاد مباركه کامران روشن- اصفهان
تیری در تاریكی ميخي بر تابوت حكومت ناصر اصغری
اولين مناديان جنبش اصلاحات
در پاسخ به نوشته رضا مقدم بنام "دراين بن بست ..."
بخش سوم و آخر
در نوشته رضا مقدم ماتريال براي نقد كردن و جواب دادن بسيار است. اما من فقط به دونكته ديگر اينجا ميپردازم كه جزء محورهاي اصلي آنست كه صفحات زيادي به آن اختصاص داده شده است. يكي هوچيگري نازل بر سر تحقير كارگران و دستهاي پينه بسته است و ديگري مساله انشعاب است كه گويا يك فاكت اساسي است كه جشن و شادي ايشان و ساير مخالفين حزب مبني بر بن بست و بحران حزب را تاييد ميكند.
تا اينجا فكر ميكنم فاكتها بخوبي و روشني نشان داد كه ما داريم از جرياني عميقا رفرميست و ليبرال چپ و در عين حال حاشيه اي صحبت ميكنيم. جرياني كه ميخواهد بنام كارگر و ماركسيسم كارگران را از صحنه سياست و مبارزه و اعتراض راديكال بيرون بكشد و با سلام و صلوات به پيشواز دوم خرداد و "جنبش اصلاحات" و كارفرمايان كارگاههاي كوچك ببرد. از زبان طبقه حاكم ميگويند "بورژوازي جنبش ضد كاپيتاليستي كارگران را تهديدي براي خود نميبيند". در حاليكه خود بورژوازي و دولتش اين را نميگويد و برعكس حكومت اسلاميشان دارد از بحران و طوفان در جامعه سخن ميگويد اما اين دوستان، چون طرح و نقشه دارند كه مبارزات را از تهديد براي بورژوازي خارج كنند تا طبقه كارگر "وزن خودرا پشت سر بخشي از بورژوازي در برابر بخشهاي ديگر قرار دهد" (ايرج آذرين) از يك سو با حوصله براي كارگر و كمونيست اين جامعه "تكاليف" تعيين ميكنند و از سوي ديگر عليه حزب راديكال و كمونيستي كه ميخواهد جنبش اعتراضي را عميق تر و متحدتر كند، نقشه مندتر كند، و كارگران و مردم را براي تحولات آتي و انقلاب كردن و قدرت گرفتن آماده كند، اراجيف مييافند. فقط كسي كه خودرا به كوري زده باشد و به ته چاه سياست سقوط كرده باشد و يا در فضا معلق باشد و مطمئن باشد كه چشمش در چشم يك آدم جدي نمي افتد كه از ايشان سند و مدرك بخواهد، ميتواند غير مسئولانه بگويد "منصور حكمت استراتژي ماركسيستي و كارگري حزب را با استراتژي همراهي و همكاري با سلطنت طلبان در چارچوب سياست آمريكا عوض كرد" (رضا مقدم - خط تاكيد از من) هشت سال پيش اين را گفته بود. و امروز هم براي اثبات اين اراجيف بعنوان فاكت بر پافشاري حزب بر سرنگوني جمهوري اسلامي تاكيد ميكنند كه گويا توليد "رويافروشان لس آنجلسي" است. كسي كه ميخواهد كارگر را از انقلاب و سرنگوني حكومت اسلامي سرمايه داران دور كند، بايد هم سرنگوني طلبي را فقط كار مجاهد و سلطنت طلبها بنامد. اين كار از ما بهتراني نيست كه قرار است در يك پروسه تميز "ماركسيستي" كارگر را آرام آرام پشت سر جنبش اصلاحات بكشانند! فاكت عملي بعدي رضا مقدم حضور فعالين حزب در تظاهراتي عليه جمهوري اسلامي در سالروز ١٨ تير در چند سال پيش است كه سلطنت طلبان هم بودهاند. جالب آنست كه در همان نمونه مورد نظر رضا مقدم حزبيها شعارشان سوسياليسم بوده است. پلاكاردهاي دفاع از مبارزات طبقه كارگر را بلند كردهاند. عليه ناسيوناليسم و براي سرنگوني جمهوري اسلامي شعار دادهاند. تازه چه كسي به اندازه اين حزب و منصور حكمت عليه ناسيوناليسم و سياست آمريكا و سلطنت و مذهب حرف زده و تبليغ كرده است؟ اينها استراتژي نيست. كسي كه بخواهد ببافد ميبافد. بخش اعظم نوشته رضا مقدم از همين دست تبليغات است. كسي كه در نقد سياسي كم ميآورد ناچار است به هذيانگويي و دروغ پردازي بيفتد. در ادامه به بحث تحقير طبقه كارگر ميرسيم. اما آنچه روشن است اينست كه رضا مقدم و كوپلش ايرج آذرين فقط در تفكر سياسي نيست كه به جنبش اصلاح رژيم پيوستند بلكه در فرهنگ سياسي هم همزبان رئيسدانا و نوريزاده و امثال اينها شدند. چند سال پيش حتي اتهام و دروغ بزرگ "حزب از اسرائيل پول ميگيرد" را كه رئيسدانا و دوم خرداديهاي كنفرانس برلين گفته بودند و ميگفتند، سعي كردند تاييد و القا كنند. توليد تازهشان در اين زمينه نوشتهاي تحت نام نويسنده ناشناسي بنام "سيامك كامران" در نشريه "به پيش" ايرج آذرين است كه براستي از نظر تعفن و لومپنيسم روي دست همه دوم خرداديها ميزند. نوشته "در اين بن بست..." نشان ميدهد كه رضا مقدم قصد ندارد از آن فرهنگ و ادبيات دو خردادي خود را بيرون بكشد. بگذاريد اينجا اين را تاكيد كنم تا رضا مقدم خيالش راحت باشد. ما اعلام كردهايم كه در خارج كشور در هر تظاهرات و تجمعي كه بخش قابل توجهي از مردم حضور داشته باشند با شعارها و پلاكاردهاي مستقل خويش شركت ميكنيم و تلاش ميكنيم مردم را به حمايت از مواضع خود در برابر جريانات بورژوايي قانع كنيم. رضا مقدم و همه مخالفين اين حزب ميدانند كه تا كنون اين حزب نه با سلطنت طلبان و نه با هيچ جريان و حزب سياسي ديگري يك تك آكسيون مشترك نگذاشته است. اما ما تلاشمان اينست كه صحنه را براي بورژواها خالي نگذاريم تا مردم را پشت سر خود بكشانند. در ايران هم چپ جامعه ميتوانست ١٨ تير و ١٦ آذرها را در دانشگاهها به دوم خرداديها بسپارد تا مهر همكاري با دفتر تحكيميها و دوم خرداديها را به او نزنند. كارگران ميتوانستند در تجمع اول مه چند سال پيش كه خانه كارگريهاي حكومت فراخوان داده بودند به همين دليل شركت نكنند اما شركت كردند و رفسنجاني را فراري دادند و شعار مرگ بر جمهوري اسلامي و زنده باد اول مه را سردادند. ده بار ديگر هم اين كار را كردند. منزه طلبي و "كارگر محوري" رضا مقدم روي ديگر همان استراتژي "كارگران بايد وزن خودرا پشت سر بخشي از بورژوازي بگذارند" است.
تحقير كارگران
رضا مقدم چندين صفحه از نوشتهاش را به موضوع تحقير كارگران و طبقه كارگر در مقالهاي از من تحت عنوان "محفليسم در برابر تحزب طبقه كارگر" اختصاص داده است. او اينجا ديگر سنگ تمام گذاشته و براي من و حزب كمونيست كارگري كيفرخواست صادر كرده است و ميگويد "روزي كه ليدرها و فعالين حزب كمونيست كارگري پاسخگوي اين برخوردهاي خود با كارگران باشند خواهد رسيد" فقط خود را نگه داشته و كلمه دادگاههاي كارگري را بكار نبرده است. آن مقاله را در اين شماره دوباره چاپ كردهايم تا "فاكتهاي" ايشان براي خوانندگان و براي تكميل كيفرخواست ايشان براحتي قابل دسترس باشد. در بالا گفتم كه مخالفين حزب كمونيست كارگري بيدليل نيست كه به خود بحثها و مواضع ما نميپردازند. دليلش اينست كه جوابي ندارند و كم ميآورند و ناچارند تحريف كنند و بر اساس تحريفات خود ببافند. من در آن مقاله "محفليسم" سترون و ضد كارگري را نقد كردم. بسيار روشن بود كه در مورد چه طيفي و چه محافلي دارم صحبت ميكنم. سياه روي سفيد از همان شروع مطلب نوشتم كه "در ميان اپوزيسيون ايراني دهها محفل "كارگري" وجود دارند. اينها البته هيچ ربطي با محافل كارگران در محيط كار كه در پروسه روابط طبيعي كارگران در محيط كار شكل ميگيرند، ندارند. اينها محافلي از كساني هستند كه عمدتا ديگر در محيط كار و در ايران نيستند. زماني دور كارگر يا فعال كارگري يا رهبر بخشي از كارگران بوده اند. خيليهاشان اين هم نبوده اند. اكنون همگي يا عمدتا در خارج كشور بسر ميبرند. (در عين حال "خارج كشوري" در بحثهايشان يك فحش است!)" رضا مقدم همين توضيح را عامدانه خط ميزند تا بتواند هوچيگري كند. عكس مار بكشد. و بگويد اينها كارگران و حتي طبقه كارگر را تحقير ميكنند. بگذاريد نمونهاي از بروز خشم ايشان را بازگو كنيم. و بعد چند كلمه حرف حساب با ايشان بگوييم. در مورد محافلي كه مورد نقد من هستند او ميگويد "محافل كارگري اوليه ترين سلولهاي مبارزاتي كارگران ايران در غياب تشكلهاي توده اي كارگري است. (چه يادآوري بجايي! اين را ميشود بگوييد از كجا ياد گرفتيد؟) تاكنون هيچ درجه از اختناق و قدرت سركوبگري رژيمهاي حاكم بر ايران كه هرنوع تشكل كارگري را نابود كرده قادر نشده است از تجمع كارگران در محافل كارگري جلوگيري كند و مانع سوخت و ساز سياسي و مبارزاتي و آگاهگرانه در محافل كارگري شود. در دوران پرقدرت بودن كمونيسم كارگري حزب سياست سازماندهي خود در طبقه كارگر را بر همين داده عمومي يعني تشكل محفلي فعالين جنبش كارگري استوار ساخت. در آن زمان محافل كارگري و كارگراني كه به نوعي در محافل كارگري متشكل بودند نه تنها مغايرتي با حزبيت نداشتند بلكه يكي از دستاوردهاي مهم خط كمونيسم كارگري محسوب ميشد (اينجا ديگر از اسم منصور حكمت خبري نيست. شخصي بنام "خط كمونيسم كارگري" در مورد محافل كارگري حرف زده است!) كه محافل كارگري را علل تشكيل نوع كاركرد و نقش آنها را در جنبش كارگري در دوران اختناق و در غياب تشكلهاي تودهاي كارگري مطرح كرد (همان "خط" اين كار را كرد!) و سياست سازماندهي حزب را بر آن بنا نهاد." اشاره او تماما به بحث ارزشمند منصور حكمت در مورد "سياست سازماندهي ما در ميان كارگران" است اما اينجا به نفع نيست كه اسم منصور حكمت برده شود بلكه شخص بينام و نشاني بنام "خط كمونيسم كارگري" اينها را گفته است كه خود ايشان هم جزئي از آن بودهاند! بگذريم.
روشن است كه او عامدانه دارد خود را به نفهميدن ميزند و بحث مرا كه آشكارا در مورد محفليسم و محافل "كارگري" با گيومه در خارج از ايران است كه ربطي ديگر به كارگران ندارند با محافل كارگران در محيط كار كه بوضوح و سياه روي سفيد گفتهام كه بحث من در مورد آنها نيست يكي ميكند تا بخيال خود بتواند عليه من و عليه حزب كيفرخواست صادر كند. بعدا به اين كيفرخواست هم ميرسيم.
ادامه دهيم. "كاظم نيكخواه همانطور كه از ليدرهاي عضو دفتر سياسي اين حزب انتظار ميرود چنان بيپروا فعالين جنبش كارگري را مسخره و تحقير ميكند و حتي پارا فراتر ميگذارد و كل طبقه كارگر را به استهزا ميگيرد (واقعا؟) كه تنها كافي است تا يك فعال جنبش كارگري ذرهاي براي خود و طبقهاش فقط و فقط احترام قائل باشد تا از اين حزب دوري كند."
اما زدن كاظم نيكخواه كافي نيست. ماليخولياي مسخره اينجا تكميل ميشود. براي اينكه اين "فعال جنبش كارگري" كه ايشان اشاره كردند كه بايد از حزب دوري كند، بطور قطع عليه اين حزب بسيج شود و در آن آيندهاي كه وعده دادهاند كه "حزب بايد پاسخگو باشد" بشود سند كامل ارائه داد قدري تخصص لازم است. اين متخصص بايد نشان دهد كه نوشته "محفليسم در برابر تحزب طبقه كارگر" از كاظم نيكخواه نيست بلكه او از روي دست منصور حكمت نوشته است! حتي قسمت اولش را از جايي يعني از آرشيو منصور حكمت اخذ كرده است. اگر منصور حكمت زنده بود بي ترديد ميگفت كه اين نوشته را تماما منصور حكمت نوشته است. اما در اين نوشته فاكتهايي آمده است كه مربوط به بعد از مرگ منصور حكمت است. پس كارآگاه ما بايد اين معماي پيچيده را با زيركي حل كند. دقت كنيد! "قسمت اول نوشته محفليسم در برابر تحزب طبقه كارگر" در مسخره كردن فعالين جنبش كارگري متعلق به فضاي همان دوران جداييهاي ١٩٩٩ است و گويا از جايي اخذ شده است! (كارآگاه كشف كرد! فقط قسمت اول مربوط به ٩٩ است!) هر شخص غير متخصصي (دقت كنيد! ايشان بعنوان متخصص حرف ميزنند!) هم ميتواند تشخيص دهد كه ساختمان نوشته، تركيب جملات كوتاه و بلند و ضرب آهنگ جملات و كل اين قسمت با دو بخش ديگر متفاوت است. با اين ادبيات كه مبتكر آن منصور حكمت بود كوشيدند تا فعالين جنبش كارگري كه حزب را ترك كردند را تحقير كنند." (رضا مقدم در اين بن بست) بله متهم اصلي پيدا شد! منصور حكمت! معلوم شد كه رضا مقدم متخصص تجزيه تحليل نوشتجات و كارآگاه هم هست و در عين حال "هرشخص غير متخصصي" هم ميتواند تشخيص دهد كه حرف اين كارآگاه درست است! واقعا كه اين دوست ما دچار ماليخولياي عميقي شده است. اول من "يكي از ليدرها"ي حزب ميشوم تا حمله به من كل حزب را تضعيف كند و بعد من كسي ميشوم كه از آرشيو منصور حكمت چيزي را برداشته ام و تكميلش كرده ام! و بعد نتيجه ميگيرد كه "تحقير و تمسخر فعالين جنبش كارگري توسط حزب كمونيست كارگري يكي از نتايج بحث منصور حكمت در باره "حزب و قدرت سياسي" در كنگره دوم حزب بود". گيج سري و پرونده سازي و هوچيگري واقعا حد و حسابي ندارد!
نوشته ام با اين نقل قولها طولاني ميشود و گرنه بحث از اينها خيلي جالب تر است. حرف من با ايشان اينست كه دوست عزيز اولا شما نشان داده ايد كه خط و سياستتان به كارگران و طبقه كارگر ربطي ندارد و با اين دفاع ظاهرا پرحرارت از كارگران ميخواهيد همين را مخفي كنيد و من دقيقا همين را در اين نوشته و در آن نوشته نشان داده ام. من طبقه كارگر و محافل كارگري را تحقير نكردم. من خودم را كمتر از شما و هيچيك از اين "فعالين" مورد احترام شما جزئي از كارگران و طبقه كارگر نميدانم. من كساني را نقد كردم كه آنچنان مخالفت با حزب كمونيست كارگري كورشان كرده است كه دخالتگري موثر حزب كمونيست كارگري و حمايت از اين جنبش و راه نشان دادن به اين جنبش و سخنگوي اين جنبش بودن را ابلهانه "سورچراني جنبشها" مينامند. اين را برويد به كارگر شركت واحد و نساجي كردستان و نيشكر هفت تپه و پتروشيمي ها بگوييد ببينيد به شما چه جواب ميدهند. من كساني را نقد كردم كه يك ذره اگر دلسوزي براي طبقه كارگر برايشان مانده بود ميبايست كار اين حزب و هر جرياني كه جنبش كارگري را اينچنين فعالانه و بدون انكار تقويت ميكند را ارج ميگذاشتند. كساني مثل شما و شرقزدگي عقب مانده كساني را نقد كردم كه ٣٠ سال است دستشان به سياه و سفيد نخورده است اما بنام كارگر سابقه و شجره نامه بيرون ميكشند و ميخواهند من هم دستهاي پينه بسته ام را نشانشان دهم تا بگويند نه اين مربوط به ايران نيست. شما تحصيل كردگان طبقات ديگريد. من شما را كه ميخواستيد و تلاش كرديد بنام كارگر و بنام دستهاي پينه بسته، كارگران را قانع كنيد كه "وزن سياسي شان را پشت سر بخشي از بورژوازي در برابر بخشهاي ديگر بورژوازي بگذارند" افشا كردم. اين مواضع را هركس چه كارگر چه غير كارگر بگويد ضد كارگري است و تنها قابل تحقير است. من اين محفليسم ضد حزبيت، مغاير با مصالح طبقه كارگر و متضاد با تشكل و محافل كارگري در محيط زيست كارگران را نقد كردم. من كساني را در آن نوشتهام بقول شما "تحقير" و بقول خودم نقد و افشا كردم و شما با اين حرارت از آنها دفاع ميكنيد كه ميگويند «امروز در ایران اساساً بحث شورا برای کارگران خوشايند نیست. امروزه جمهوری اسلامی از پسِ شوراهای اسلامیِ کار، و سرکوب و جنایتیکه توسط این شوراها انجام شد، مفهوم شورا بارِ منفی پیدا کرده. تو با هر کارگری که بخواهی صحبت کنی، بگی که آقا باید شورا درست کنیم، باید ١٠٠ ساعت توضیح بدهی که آقا این شورا یک شورای دیگری است؛ ولی هر چقدر هم که توضیح بدهی اغلب کارگرها شورا را در این چارچوبه و با کارکرد ضدکارگری دیدهاند. حتی تاریخی هم که نگاه کنیم، میبینیم که در یک بازیِ سرکوبگرانهی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی شوراهای خودروی کارگری به این شوراها تبدیل شدند. این سرکوب فقط نظامی نبود. اگر در یک دورهای شوراهای خودرویِ کارگری، بهشوراهای اسلامی تبدیل شدند و گسترده شدند و از طرف طبقهکارگر پذیرفته هم شد، این فقط با سرکوب نظامی و پلیسی نبود؛ یعنی کارگر را فقط با تفنگ وادار نکردن که این را بپذیر که شورای اسلامی درسته. زمینه اجتماعیاش هم بود." (عباس فرد در گفتگو با بهمن شفيق و مرتضي افشاري)
من شما و اينها را كه بنام كارگر ميگويند شوراي كارگري براي كارگر خوش آيند نيست و تاريخ پر از سركوب و خوني را كه پشت سر اين ارگانهاي جاسوسي جمهوري اسلامي قرار دارد انكار ميكنند نقد كردم. حتي نقد هم نكردم از شما نقل قول آوردم. افشايتان كردم. نيازي به تحقير شما و اينها و بقيه امثال شما نيست. شكوه و جلالي نداريد كه كسي لازم باشد از شما بگيرد. وقتي رگ گردنتان بيرون ميزند ديگر زبانتان هم به زيان كارگر شباهتي ندارد بلكه زبان اشرافيت مضمحل شده قرن پيش است. ميگوييد "اين خشم يك آپاراتچي حزبي است"! "كاظم نيكخواه بدون حزب هيچ نيست. صفر است!" اگر قرار است ما در روزگاري در آينده بخاطر افشا و تحقير اين محفليسم عقب مانده ماليخوليايي شرق زده به كسي پاسخگو شويم، شما دوست عزيز همين الان جوابتان را از كارگران گرفته ايد. واقعا نگرفته ايد؟
انشعاب ها و "بن بست" كذايي
بگذاريد چند كلمه هم در مورد انشعاب بگويم و اين نوشته را تمام كنم. از همان عنوان كتاب رضا مقدم "بن بست سه حزب كمونيست كارگري" روشن است كه نويسندهاش قصد بحثي جدي ندارد. عدد سه بخودي خود قرار است ثابت كند كه اين حزب و خط منصور حكمت دچار بحران و بن بست است. همسايه بغل دستي ايشان ميتواند محفل رضا مقدم – آذرين را هم به آن اضافه كند و عدد را به چهار برساند و وضعيت اين محفل را به همه تعميم دهد و بحران و بن بستي عميق تر را بيرون بكشد. يك مخالف ديگر حزب كه سابقه و گذشته مشتركي با اين حزب ندارد ميتواند كومهله عليزاده و حتي عبدالله مهتدي را هم به اين عدد اضافه كند و عدد شش را بيرون بكشد و بحران را از اين هم عميق تر نشان دهد. يك آخوند ميتواند همه چپها و گروههاي مدعي ماركسيسم را كنار هم قرار دهد و عدد ١٠٠ را بيرون بكشد و همه كمونيستها را بحراني نشان دهد!!... اين فرض من در آوردي نيست. دارند در روز روشن اين كار را ميكنند. دقيقا بحث و استدلال رضا مقدم هم از اين دست است. قرار نيست سياست مورد بحث قرار گيرد. قرار نيست ايشان سرش را از پنجره بيرون كند و نقش و فعاليت و پيشرويهاي حزب را ببيند. تعداد انشعابها و عددهاي دويست و پنجاه و صد و پنجاه و چهل براي نشان دادن بحران حزب كمونيست كارگري كفايت ميكند! ما در مورد اين اعداد ادعايي و حد بزرگنمايي شدن آنها و چند و چون آن با هيچيك از رفتگان از اين حزب وارد بحث و جدل نشديم و نخواهيم شد. با رضا مقدم هم كه دوست دارد همين عددها را جلوي ما بگذارد بحثي در اين زمينه نداريم. واقعيات گوياتر از اينهاست. پراتيك سياسي علاوه بر همه چيز طول و عرضها را هم دارد نشان ميدهد. از جمله طول عرض محفل رضا مقدم را.
رضا مقدم با كنار هم قرار دادن "سه حزب كمونيست كارگري" آشكارا ميخواهد خود را به موضوعاتي كه در اين جداييها موضوع اختلاف و جدايي بودند نزند. گويا بحث بر سر يك جريان واحد سياسي است كه سه شقه شده است. نه جرياناتي كه بر سر موضوعات متعددي اختلاف سياسي داشتهاند. حزب كمونيست كارگري همان حزبي است و همان خطي را دارد پراتيك ميكند و به پيش ميبرد كه در دوره منصور حكمت داشت. واقعيت اين حزب دارد نشان ميدهد كه اين حزب نه دچار بحران است و نه حتي وقفهاي در فعاليتهايش در اين اختلافات ايجاد شده است. اسناد متعدد منتشر شده دارد ميگويد كه اين حزب در دفاع از سوسياليسم، در دفاع از انقلاب، در دفاع از شوراها و راديكاليسم و اعتصاب و كارگر و حوزه و بسياري از جنبههاي مختلف كمونيسم كارگري محكم ايستاد و از خط كمونيسم كارگري و منصور حكمت دفاع كرد. هر كس كه واقعا طرفدار سوسياليسم كارگري باشد ميبيند و به شوق ميآيد كه اين حزب بر سر انقلاب كارگري و سوسياليسم فوري در برابر كساني كه ميخواستند حزب را همچون رضا مقدم به پيشواز دوم خرداد ببرند محكم ايستاد و بعد هم دارد سياست كارگري و راديكال را با سماجت و جديت و وسيع تبليغ ميكند و به پيش ميرود. كسي كه به اين سه جريان نگاه كند متوجه ميشود كه پراتيك و خط و سياستهاي متفاوتي و وضعيت تشكيلاتي كاملا متفاوتي بر هر كدام از اين جريانات حاكم است و كنار هم قرار دادن و يك كاسه جلوه دادن آنها فقط كوته نگري و از سر خصومتي كور نسبت به اين حزب است. روشن است كه منصور حكمت اگر هم زنده بود نميتوانست سازمان و حزبي بسازد كه با ديوار چين از جامعه جدا باشد و تحت تاثير تحولات و رويدادها و جنبشهاي بيرون از خود قرار نگيرد و به اين دليل انشعاب و اختلافي در آن پيش نيايد. همانطور كه ماركس و لنين نيز نتوانستند و ادعايي هم در اين زمينه نداشتند. همانطور كه منصور حكمت نتوانست جلوي اين را كه رضا مقدم و آذرين به فرموله كنندگان "جنبش اصلاحات" و كشاندن كارگران پشت سر بورژوازي تبديل شوند بگيرد. اينها الفباي سياست است. كسي آمده است و ميخواهد در مورد انشعاب و اختلاف در حزب كمونيست كارگري سخن بگويد اما از همان اول اعلام ميكند كه وارد بحثهاي سياسياي كه پيش آمده نميخواهد بشود! اعلام ميكند كه به موقعيت و پراتيك و سياستهاي حزب كمونيست كارگري بعد از اين جداييها هم كاري ندارد! همين كه جدايياي پيش آمده خودش نشان دهنده بن بست و بحران است! ميتوان او را در دلخوشي و خود فريبيش تنها گذاشت. تا نبيند كه نه فقط در يك سال و دو سال گذشته حزب كمونيست كارگري در صحنه سياسي ايران و در پيشبرد جنبش كارگري و كمونيستي گامهاي بلندي به جلو برداشته است، بلكه حتي در وسط داغي اختلافات نيز يك لحظه از فعاليتهاي اجتماعيش دست نشسته است. زيرا ميدانسته است و ميداند دارد چه ميكند. زيرا خط روشني دارد. زيرا مشغلهها و بحران و بن بست و مشغلههاي رفتگان از جمله حال و روز محفل رضا مقدم هيچ ربطي به اين حزب ندارد. زيرا اين حزب با جامعه و با طبقه كارگر امروز بيش از هميشه پيوند دارد و از جنبش فعال اجتماعي و راديكال دارد نيرو ميگيرد و متقابلا به آن نيرو و شفافيت ميدهد.
پايان
ترور فعال كارگري، هفت تپه و فولاد مباركه
کامران روشن- اصفهان
خبر ترور یکی از فعالین کارگری، از مهمترین اخبار اخیر و یکی از نمونههایي است که نشان میدهد، مبارزات کارگران، حالت یک مبارزه ی همه جانبه ی سیاسی را به خود گرفته. صحبت از ترور فعالین کارگری به میان آمده و ترور به عنوان جنایتکارانه ترین ابزار سرکوب سیاسی، حالا به صورت مستقیم علیه کارگران به کار گرفته میشود. اسانلو و صالحی را دارند آرام آرام در زندان میکشند. اگر تا چندی پیش، بعضیها به خودشان اجازه میدادند که حرکت کارگران را به عنوان اعتراضات سندیکالیستی قلمداد کنند، اکنون پس از این قضیه و عملکرد قدرتمند کارگران هفت تپه و این همه اعتراض و اعتصاب کارگری، دیگر نمیتوان اینها را کوچک، بیاهمیت، زودگذر و بی اثر تلقی کرد. جمهوری اسلامی، با آنهمه نیرو که برای سرکوب کارگران هفت تپه آورد، حریفشان نشد. مبارزه ی کارگران با همه ی نقطه ضعفهایش، تمام فاکتورهای یک مبارزه ی سیاسی را داراست. در حال حاضر، ما فعالین کارگری شناخته شده و جهانی داریم. یا همین اعتراض قدرتمند هفت تپه، كه در آن كارگران با هیچ حیله و ترفند و زور و خشونت، عقب نشینی نکردند. با قدرت آمده اند و تهدید هم کرده اند. خواستهایشان فراتر از حقوق عقب مانده است. دارند با تمام اشکال این نظامی که موجبات فلاکتشان را فراهم آورده، میجنگند... از طرفی جنبش دانشجویی را داریم که در طیف وسیع چپ و کارگری، از مبارزات کارگری حمایت میکند همین پلاکاردهای قرمز رنگ اعتراض دانشجویی ٣٠ مهر، بهترین نمونه است. خیلی از اتحادیه های جهانی به وضعیتی که جمهوری اسلامی، برای کارگران بوجود آورده؛ اعتراض کرده اند. این جریانی است که به صورتی همه جانبه به راه افتاده و به سوی کاملتر شدن میرود و به هیچ ترتیبی نمیتوان متوقفش کرد. ولی پیروزی این حرکت، نیاز به همبستگی، قدرت و سرعت بیشتری دارد. لازم است که مبارزات کارگری در سراسر کشور و در همه ی کارخانه ها و کارگاهها شروع شود. برای مثال در کارخانه های بزرگی مثل فولاد مبارکه و ذوب آهن که خطر خصوصی سازی، آنها را تهدید میکند. نکته ی اصلی در حركت كارگران هفت تپه، هوشیاری کارگران در برابر نقشه هايي بود که میتوانست زندگی آنها را به نابودی بکشاند. کارگرانی که جانشان به لب رسیده بود و فهمیدند که اگر برنخیزند، نابود خواهند شد.
حال کارخانه ی فولاد مبارکه، یکی از پر تبعیض ترین و بدترین محیطها برای کارگران در کشور است. این کارخانه شاید بیشترین تعداد مدیران بسیجی را داشته باشد و به جاهای مختلفی مانند حوزه علمیه و نیروی انتظامی، باج میدهد و در برنامه ریزیها و پروژه های آن، آخوندها و ملاها نقش دارند. تمام نشانه های جنایات سازمان یافته ی سیستم سرمایه داری را در این کارخانه میتوان مشاهده کرد و نقشه ی جدیدی که برای نابودی کامل و قطعی حقوق کارگران در این کارخانه کشیده اند، خصوصی سازی است. به این ترتیب كه کارگران رسمی که از وضعیت بهتری نسبت به کارگران قراردادی برخوردارند، بازخرید میشوند و به صورت قراردادی، استخدام میگردند و به صورت مرتب و با برنامه ریزی پلکانی، تمامی حقوقشان پایمال میشود. در این میان کارگرانی که از قبل، قراردادی بوده اند به صورت پیمانکار درجه دو، مورد وحشتناکترین اجحافها قرار خواهند گرفت. خود کارگران از این چیزها خیلی بهتر از من که دارم اینها را مینویسم، آگاهند ولی هیچ اعتراض منسجمی برای این موضوع نمیکنند. مدتیست که در هر گوشه از کارخانه همین صحبتهاست و همه از این مسئله نگرانند ولی فولاد مبارکه، هیچ اعتصابی را در تاریخ خود ندیده. با کمی سود سهام و وعده و وعید فریبشان داده اند. مدیران گفته اند؛ فرقی که نمیکند، حالا کارگر رسمی فولاد مبارکه هستید و مدتی بعد کارگر قراردادی فولاد مبارکه خواهید شد. تمام حقوق و مزایایتان سر جایش است ولی بر همه واضح است که چه خواهد شد. وضعیت کارگران قراردادی را دارند میبینند. حقوقهای پایین، عقب افتاده، اخراج و هر گونه ستمی که بتوان یا نتوان فکرش را کرد. کارگران رسمی باید به سرعت و با تمام قوا به خصوصی سازی کارخانه اعتراض کنند. کارخانه مال کارگران است و آنها باید برایش تصمیم بگیرند نه مشتی آخوند و بسیجی مزدور و جنایتکار. از مبارزه ی کارگران هفت تپه باید درس بگیرند وقتش رسیده که به جای صحبتها و نارضایتیهایی که فقط در ته سرویس و سالن غذا خوری به صورت جمعهای کوچک، مطرح میشود، به صورتی یکپارچه و موثر، اعتراض و مبارزه کنند و با هیچ فریب و نیرنگی از میدان به در نروند. کارخانه ی فولاد مبارکه حدود بیست هزار کارگر دارد که با این تعداد میتوان قدرت نظامی جمهوری اسلامی را خنثی کرد. حتی با یک اعتصاب کوچک هم میتوانند تمام خواسته هایشان را برآورده سازند بالاخره باید از یک جایی شروع کنند. از همین حالا لازم است که یک تشکل درست کنند و به مبارزه برخیزند و هیچ موردی را در این روند صعودی که دارد حقوقشان را پایمال میکند، نپذیرند. بلکه مسیر را در جهت عکس و به نفع خودشان تغییر دهند. فرصت خیلی کم است، ظرف چند ماه آینده این طرح اجرا میشود و مقدماتش را فراهم کرده اند اگر هیچ کاری نکنیم، نابودمان میکنند.
دو تصویر از یک واقعیت
مرتضي فاتح
در روزهای اخیر در عرصه های مختلف کارگری وقایعی روی داده است که از جهاتی میتواند نشانگر شروع فصل جدیدی در مبارزات کارگران در عرصه های مختلف باشد.
ازشاخص ترین این وقایع، که ارتباط تنگاتنگی نیز با یکدیگر دارند، میتوان به اعتصاب کارگران هفت تپه و کارون شوشتر در خوزستان و ترور مجید حمیدی از فعالین کارگری در کردستان، اشاره کرد.
کارگران هفت تپه و کارون که در شرایط بسیار سخت و طاقت فرسائی به کار مشغولند، هر از مدتی برای گرفتن دستمزد های اندک شان از کارفرما ناچار به اعتصاب، تجمع و اعتراض هستند. کارگر باید در شرائط دشوار آب وهوای خوزستان و تحت شرائط نا امن و آلوده مزارع نیشکر و کارخانه تولید شکر و صنایع جانبی ماهها به طرز وحشیانه ای استثمار شود و همان چندرغازی را هم که به عنوان حقوق توافق شده است كارگر باید به زور از چنگ سرمایه داران بیرون بکشد. سالها است که این جنگ و گریز بین کارگران و کارفرما در این حوزه کارگری در جریان است. حتی در زمانی هم که این رشته تولیدی سود سرشاری برای سرمایه به ارمغان می آورد نیز همین قاعده حکمفرما بود. در چند ماهه اخیر مدیران این صنایع به بهانه واهی عدم سود آوری از پرداخت دستمزد های اندک کارگران طفره میروند. باید در یک کلام خلاصه به آنان پاسخ داد کارخانه ها را و اصلا کل جامعه را به ما بسپارید تا به شما نشان دهیم اداره جامعه یعنی چه. اما به طور واقعی این ناله ها و بهانه های مدیران واقعیت ندارد. اقتصادشان بحران زده است اما سودهايي كه اينها به جيب ميزنند شايد از شرايط معمول هم بيشتر باشد. در واقع اینها از اندکی کاهش در مافوق سودی که به دست می آورند نگران هستند.
اینبار اما اعتراض کارگران هفت تپه و کارون از محدوده اعتراضات همیشگی شان فراتر رفت. آنها با تجمع در شوش و اهواز پیگیر خواسته هایشان شدند. اما از این هم مهمتر همبستگی همه ٤٠٠٠ كارگر اين كارخانه به كرسي نشاندن نشکیل مجمع عمومی تا رسیدن به خواسته هایشان بود.
در اعتراض اخیر کارگران هفت تپه اشکالی از همبستگی و اتحاد به وجود آمد که میتواند تبدیل به سنت مبارکی در اعتراضات همه کارگران شود . اینبار کارگران که به قدرت جمعی شان بهتر از هر زمانی پی برده بودند، بسیار تهاجمی تر از قبل برای به کرسی نشاندن خواسته هایشان وارد میدان شدند. دفاع بی چون و چرا از نماینده دستگیر شده شان که منجر به آزادی وی شد و تعیین ضرب الاجل برای مسئولین حکومتی جهت اجابت موارد درخواستی آنان از نکاتی بود که تاثیر مهمی بر روند اعتراض کارگران نهاد.
در جائی دیگر یعنی در سنندج یکی از فعالین کارگری، که در کمیته دفاع از محمود صالحی فعال بود توسط افرادی ناشناس ترور شد. البته این افراد برای همه شناخته شده هستنند. این نوع سرکوب فعالین شناخته شده کارگری امری بی سابقه نیست. این روندی است که از عدم پرداخت دستمزد کارگران آغاز میشود و تا ترورمستقیم آنان ادامه می یابد.
اما ارتباط این دو اتفاق در دو نقطه جدا از هم در کشور در کجاست؟
کارگران هفت تپه در ادامه مبارزات کارگران در سراسر کشور، اینبار نیروئی را به نمایش گذاردند که نه فقط در داخل عکس العمل های موثری را ایجاد نمود بلکه در خارج از ایران نیز موجب آغاز موجی از همبستگی با این کارگران شد. در جریان این اعتراضات ارگانهای مختلف حکومت که سعی در پایان دادن به این اعتراض داشتند به جان یکدیگر افتادند.
این اعتراض نشان داد اگر کارگران با نیروی متحد و طلبکارانه پا به میدان بگذارند، اوضاع سریعا تغییر خواهد کرد. این اعتراض یکپارچه نه فقط کارگران را به قدرت خویش آگاه تر کرد بلکه حکومت را نیز عمیقا از ناحیه کارگران نگران نمود.
به این باید تلاش کارگران سنندج را برای جلب حمایت بین المللی از محمود صالحی و نتایج مثبت این تلاش ها را نیز اضافه کرد تا تصویری کامل از وضعیت مبارزاتی کارگران در ایران را به دست آورد.
در این میان این تصویر برای کودن ترین مسئولین حکومت نیز به وضوح هویدا شد.
حکومت سرمایه داران که همواره کارگران را اصلی ترین و خطرناکترین و غیر قابل کنترلترین (به اعتراف خودشان در تشکلهای فرمایشی) دشمنان خود میداند، اینبار به شکل کاملا تيپيك اسلامی وارد عمل شده اند. ترور و جنایت. این حکومت در سالهای پایانی دهه ٧٠ این روش را آزموده است. در آن سالها با احساس خطر از جانب مردم حکومت اسلامی با ربودن و قتل شماري از نویسندگان و فعالین اجتماعی تلاش کرد تا خود را از اعتراضات اجتماعی مصون کند. اما اکنون سالهای پایانی دهه ٨٠ است و اینبار حاکمیت با کارگران طرف حساب است. اکنون دیگر دستگیری هر فعال کارگری با موجی قدرتمند از اعتراضات داخلی و بين المللي از سوی کارگران مواجه خواهد شد. کارگران هفت تپه نشان دادند که دیگر به سادگی نمیتوان فعالین کارگری و نمایندگان کارگران را دستگیر و زندانی کرد. فعالین سنندج نشان دادند که کارگران ایران از حمایت چند ميلیون کارگر و ارگانهای بین المللی در سراسر جهان برخوردارند.
اعلام حمایت از کارگران توسط سایر گروههای معترض اجتماعی و همچنین پشتیبانی تشکلها و فعالین کارگری از این گروهها، نشاندهنده وزن اجتماعی طبقه کارگر در مبارزات جاری برعلیه حکومت اسلامی سرمایه است. با توجه به وقایع سالهای اخیر نه فقط مردم ایران بلکه در سطح جهانی نیز مسلم گردیده هر تحولی در جامعه با زنجیری محکم به طبقه کارگر متصل است. اکنون همه دریافته اند رهبری مبارزات اجتماعی برای ایجاد تغییرات جدی و اساسی در جامعه فقط از عهده این طبقه بر می آید.
عکس العمل هیستریک حکومت در ترور مجید حمیدی نیز از این هراس سرچشمه میگیرد. اما این ترور با مبارزه عملی و جدی کارگران پاسخی محکم خواهد گرفت.
اگر در گذشته حکومت اسلامی مشکلات داخلی خود را با جام زهر ویا جام داروی نظافت حل میکرد، اینبار کارگران به شکلی اساسی مشکل جامعه را حل خواهند کرد. با به زیر کشیدن جانیان اسلامی سرمایه از قدرت، مشکلی به نام جمهوری اسلامی را حل خواهند کرد.
تیری در تاریكی
ميخي بر تابوت حكومت
ناصر اصغری
سر زیر برف
آنچه كه امروز در دستور كار فعالین كارگری قرار گرفته است٬ آماده شدن برای دور دیگری از مبارزه و مقابله با یورشهای وحشیانه رژیم اسلامی است. شیوهای كه به نظر میرسد این رژیم برای تقابل با فعالین كارگری در این دوره به آزمون گذاشته٬ الحق كه اسلامی و وحشیانه است. رژیمی كه قاضی٬ پلیس٬ وكیل٬ دادگاه و زندان در اختیار دارد٬ به ترور مخالفین بی دفاع خود روی آورده است. ميتوان مطمئن بود كه اين را هم كارگران و مردم معترض اين جامعه به يك شكست و آبروريزي بزرگ و فراموش نشدني براي حكومت اسلامي طبقه سرمايه دار تبديل خواهند كرد.
بنابه خبری كه "كمیته دفاع از محمود صالحی" منتشر كرده، نقابداران آدمكش جمهوری اسلامی روز ٢٦ مهرماه به قصد مرگ به سوی مجید حمیدی، یكی از فعالین كارگری شهر سنندج و از اعضای كمیته فوق تیراندازی كرده و او را به شدت مجروح میكنند. البته لازم نیست كه جوراب نازك به سر كنند و با لهجههای جورواجور صحبت كنند. همه آنها را میشناسیم. سران جمهوری اسلامیاند و سردستهشان هم خامنهای و احمدینژاد هستند. همین كار را در رابطه با منصور اسانلو در ژوئیه امسال هم كردند اما بعدا كه دیدند كسی باور نمیكند به غیر از لات و لوطهای جمهوری اسلامی كس دیگری مزاحمتی برای كسی ایجاد كند، اعلام كردند كه بله خودشان دستور دستگیری او را دادهاند. استتار و قایم باشك بازی به درد كسانی میخورد كه ید طولائی در آدمربائی و قتل مخالفین سیاسی خود را نداشته باشد. جمهوری اسلامی هر جا كه زورش برسد يعني توازن قوا اجازه دهد (يا فكر كند اجازه ميدهد) فعالین اعتراضات اجتماعی، از جمله جنبش كارگری را به اتهامات واهی متعددی دستگیر میكند و به زندان میاندازد. هم اكنون محمود صالحی و منصور اسانلو با اینكه به مداوا و مراجعه به پزشك احتیاج فوری دارند، در بند هستند. ابراهیم مددی هنوز در زندان است٬ و برای این كه بیشتر از این اذیت و آزار بشود او را به زندان قزل حصار به بند زندانیان جنائی بردهاند. یك هفته نیست كه فریدون نیكوفر، یكی از فعالین كارگری شركت "نیشكر هفت تپه" را به اطلاعات فراخواندند. شیث امانی، صدیق كریمی و خالد سواری را مدتها به جرم شركت در مراسم اول ماه مه زندانی و شكنجه كردند. دهها فعال كارگری شهر سنندج و سقز را به زندان و شلاق محكوم كردند. فعال كارگری عضو كمیته پیگیری را در تبریز ربوده و زندانی كردند. محمد عبدیپور، یكی از دستگیر شدگان اول ماه مه ١٣٨٣ سقز را در خیابان همراه با فرزند ٧ سالهاش همین یك ماه پیش میخواستند با ماشین به زیر بگیرند. مرتب مزاحم كار و زندگی جوانمیر مرادی میشوند. دهها تن از فعالین اعتراضات دانشجویی، زنان و معلمان یا ماهها در زندان بودند و یا هنوز هم در سیاه چالهای اسلامی شكنجه میشوند. بالاخره اینها حتی اگر نقاب هم بپوشند كه مانع از این بشود ما صورتشان را ببینیم٬ باز هم همه آنها را میشناسند. اگر امروز مجبور شدهاند سرشان را زیر برف بگیرند و فكر كنند كسی آنها را نمیبیند، صرفا از سر ابعاد رو به گسترش اعتراضات رادیكال و چپ جامعه است. و گرنه همینها بدون نقاب بر روی كارگران خاتونآباد كرمان آتش گشودند. همینها دهها هزار نفر را در دهه شصت اعدام كردند و اسامیشان را هم در مطبوعاتشان درج كردند. اینها جنایتكارانی هستند كه چهره كریه شان پشت هیچ نوع جوراب نازك و كلفتی مخفی نمیماند.
باید بروید٬ مرعوب نمیشویم
اما بكارگیری این آخرین حربه، در ادامه تلاشهای شكست خورده و از سر استیصالشان برای مرعوب كردن طبقه كارگری است كه در پیشاپیش جامعه ایران حكم به رفتن جمهوری اسلامی داده است. این رژیم تنها راه بقاء خود را در بكارگیری این شكل وحشیانه میبیند. هیچگونه حمله و ایجاد رعب و وحشتی نتوانست موقعیت تضعیف شده و مستأصل رژیم را در مقابل مردم بجان آمده تقویت كند. پاسخ جامعه قاطع بوده و قاطعانهتر هم خواهد شد. احمدینژادشان در دانشگاه هو شد؛ كارگران هفتتپه مبارزه قدرتمندی را به پیروزی رساندند؛ تظاهرات و مراسم وسیع در دفاع از حقوق كودك، و اعتراضات دیگر كه دمبدم چپتر و رادیكالتر و سازمان یافتهتر میشوند و مهر طبقه كارگر را بر خود دارد، جواب قاطع مردم به بساط ارعاب رژیم بوده است. و تازه همه اینها پیش درآمد مبارزات و اعتراضات اقشار بیشتری است كه جمهوری اسلامی به هیچوجه توانائی حل مشكلات و رسیدگی به مطالباتشان را ندارد.
اگر جمهوری اسلامی میخواهد نه خودش را اذیت كند و نه ما٬ مطالبات كارگران را بدهد. دستمزدهای پرداخت نشده را فورا بپردازد. حداقل دستمزدها را به حداقل یك میلیون تومان افزایش بدهد. جلوی متشكل شدنمان را نگیرد. به زور سر كسی حجاب نكند. جلوی شادیمان را نگیرد. بساط اراذل و اوباشش را از خیابانها جمع كند. بساط مذهب و مسجدش را از جامعه جمع كند. برای پناهندگان و مهاجرین افغانی مزاحمت ایجاد نكند. و دهها خواست و مطالبه دیگری كه در برنامه "یك دنیای بهتر" فرموله شده است را برآورده كند. در غیر این صورت باید منتظر اعتراضات هر روزه ما باشد.
چه باید كرد؟
مطالبات بالا لیست شدند تا تأكیدی باشد بر مبنای مبارزهای كه امروز در جامعه ایران در جریان است. و گرنه جمهوری اسلامی نه تنها توانائی رسیدگی به هیچكدام از آنها را ندارد، بلكه در ٣٠ سال گذشته قدم به قدم و تا جائی كه توانسته هر گونه امكان یك زندگی انسانی را از مردم این جامعه سلب كرده است. یك تار موی زنان این رژیم را به هراس میاندازد. اعتراض متحد كارگران صرفا به پرداخت به موقع دستمزدها٬ اعتراض مردم به ماجراجوئیهای تروریستی بینالمللی٬ اعتراض به سانسور و خلاصه اعتراض به چنین مسائلی كه در یك جامعه نرمال و در برابر یك رژیم متعارف اتفاقی ساده به نظر میرسند٬ این رژیم را خواهند انداخت. و درست به همین خاطر هم هست كه رژیم نمیتواند فعالین اجتماعیای را كه پتانسیل متشكل كردن مردم را داشته باشد٬ تحمل كند. رژیمی كه حتی نمیتواند لاریجانی خودش را هم تحمل كند٬ كجا میتواند فعال چپ و سوسیالیست جنبشهای اعتراضی را تحمل كند.
كار فعالین كارگری
جمهوری اسلامی میخواهد هر طوری كه شده در برابر اعتراضات كارگری بایستد. چاره دیگری هم ندارد. و این امروز كارش را به امتحان كردن شيوه ترور فعالین كارگری توسط تروريستهاي گمنام و چهره پوشيده كشانده است؛ چون راههای دیگر كارساز نبودهاند. در مقابل كارگران نمیتوانند دست روی دست بگذارند و ناظر بیطرف این شرایط باشند.
كارگران میتوانند٬ نشان دادهاند كه میتوانند یكپارچه و قدرتمند ظاهر شوند. كارگران توده اي بي شكل نيستند. در گذشتهای نه چندان دور نشان دادند كه توانائی سرنگون كردن یكی از هارترین و قویترین رژیمها را دارند. اما احتیاج دارند بيش از پيش سازمان یابند و به قدرت خويش پی ببرند. در این بین باید فعالینی پا پیش بگذارند.
جنبش كارگری ایران بسیار بیشتر از چند چهره شناخته شده دارد. در این كشور هزاران محیط كار وجود دارد كه اعتراض در آنها روزمره است. عدم اجازه تشكلیابی٬ عدم پرداخت دستمزد كارگران٬ نبود امنیت شغلی٬ ناامنی محیط كار٬ زیر خط فقر بودن دستمزدها … فقط مشكل كارگران هفتتپه و نساجیهای شاهو و كردستان و رانندگان شركت اتوبوسرانی تهران و حومه و معلمان نیست. مشكل تك تك كارگران این هزاران و دهها هزار مراكز كارگری نیز هست. مشكل فولاد مباركه است٬ مشكل كارگران شركت نفت و پتروشیمی و ایران خودرو و ماشین سازیها و كبریت سازیها و كنف كاران و ماهیگیران و كارگران كشاورزی هم هست. مشكل كارگران پست و تلگراف و پرستاران و مكانیكها و معدنكاران و غیره و غیره نیز هست. اما چرا ما فقط محمود صالحی و اسانلو و شیث امانی و جوانمیر مرادی و ابراهیم مددی و عظیمزاده و چند تن دیگر را جلوی صحنه و در اخبار و سایتها میبینیم؟ جنبش كارگری ایران دارای صدها چهره هست كه هنوز به قدرت خود پی نبردهاند. هنوز مشغول كارهای خرده ریز هستند. هنوز به عنوان رهبران و صاحبان جامعه ظاهر نشدهاند. و این باید اتفاق بیافتد. این آن حلقه گم شده است.
بالاتر گفتم كه مراكز كارگری بدون اعتراض نداریم؛ آنهم با این شرایط جهنمی كه برای كارگران ایجاد كردهاند. این اعتراضات بدون درجهای از سازمانیابی و رهبران كارگری هم نیستند. اگر پای صحبت تك تك این رهبران بنشینید٬ متوجه خواهید شد كه خواستههای یكسانی را مطرح میكنند؛ متوجه خواهید شد كه كارفرمای اصلی روبرویشان هم دولت اسلامی است. آن درجه از سازمانیابی اولیه و ابتدائی هم مجامع عمومی كارگری هستند. مشكلی كه شاید با آن روبرو باشیم این است كه همه این فعالین و رهبران كارگری به یك درجه فرموله نیستند. مطالباتشان را به یك صورت فرموله نمیكنند. مجامع عمومیشان را هم غیرمنظم و بر مبنای نیاز آنی تشكیل میدهند. اینها نقطه ضعفهائی هستند كه فعالین و رهبران كارگری سرخط تر باید بر آنها فائق بیایند. اینجا ابدا مسئله ریش سفیدی نیست. اگر رهبران كارگری در كردستان روی خط فركانس رهبران كارگری در مثلا خوزستان و كرمان و سمنان و تهران باشند٬ كار جنبش كارگری بسیار آسانتر میگردد. اگر در یك آن نساجیهای استان كردستان و پتروشیمیهای خوزستان و اتوبوسرانی تهران و فولاد مباركه اصفهان و نساجیهای كاشان با هم وارد اعتصاب و مبارزه بشوند٬ جمهوری اسلامی كجا ميتواند به راحتی سركوبشان كند و یا با وعدههای توخالی آنها را سربدواند! اگر كارگران مجمع عمومی خود را به طور مرتب برگزار كنند٬ امكان انگشتنما كردن تعدادی فعال كارگری از رژیم سلب میگردد. خلاء رهبری در اعتراضات كارگری در صورت دستگیری و ارعاب و غیره نیز پر میشود. كارگران به قدرت و اتحاد خود پی میبرند. عناصر فرصت طلب و بادمجان دور قاب چین به حاشیه میروند و كارگران جوان برای رهبری پرورش مییابند و اعتماد به نفس پیدا میكنند.
در ابتدای این نوشته بحث از ترور یكی از فعالین كارگری شد٬ بحث ما٬ اینكه چگونه میتوانیم جلوی این وحشیگریهای رژیم را بگیریم٬ بدون شك بدون پرداختن به متشكل شدن و متحدن كردن بخش هر چه بیشتری از كارگران تكمیل نمیگردد. كارگر منفرد و رهبران كارگری تنها را رژیم امكان دارد كه به تور بيندازد و يا به نحوي آنها را از سرراه بردارد. اما كارگران متحد و مجموعه اي از تشكلهای كارگری و بخش هر چه وسیعتری از رهبران و فعالین شناخته شده و جلوی صحنه كارگری را رژیم فقط در خیالش می تواند خاموش كند و سرشان را زیر آب بكند.
٢٣ اكتبر ٢٠٠٧