شکست سیاست و جایگاه لیدری هر دو با هم! ملاحظاتی بر قرار رفیق سلام زیجی ارائه شده به کنگره دوم
سلام زیجی از اعضاء کمیته مرکزی حزب قراری را مبنی براینکه پست لیدری حزب از کورش مدرسی گرفته شده و به عوض اصلا پست دبیری کمیته مرکزی ایجاد شود که البته مادام العمری هم نباشد، 4 سال یک بار باشد، به کنگره دوم ارائه کرده است.
که راستش منظور سر راست این قرار همین است که در هر دو حالتش دیگر ریاست کورش بر این حزب کافی است. چه لیدری را پس بگیرند و چه دبیری را جای آن بگذارند و 4 سال یکبار بکنند. چرا که دست بر قضا الان نزدیک 4 سال است که ایشان لیدر این حزب است. اما من چند ملاحظه مهم روی این قرار دارم. این ملاحظات من در باره این قرار است:
1. این قرار برای هزارمین بار ثابت میکند که بخشی از اعضاء این جنبش هنوز که هنوز است نه فهمیدند که حکمت چه جایگاهی در جنبش و حزب کمونیست کارگری داشت و نه مقام لیدری چه معنی بود !
لب و لباب حرف رفیق سلام این است که این پست را برداریم، آن یکی را بگذاریم. به همین راحتی! با یک عوض کردن بند قرار و مدار تشکیلاتی، کار درست میشود. اگر رفیق سلام خیلی علاقه به نقل قول دارد، من ایشان را ارجاع میدهم تا دیر نشده و برایش همین تاریخ هم زنگ نزده، نامه رفیق نادر را در بستر بیماری در باره اینکه ناامید است از اینکه افراد به جایگاه و نقش وی دارند به شیوه تشکیلاتچیگرایانه برخورد میکنند مجدادا بخواند! زوم کرده بودند صندلی را بگیرند در حالی که این رهبر بزرگ فریاد میزد که جوابتان به این سئوال چیست که اگر نادر نباشد این "جنبش" با چه خلاء سیاسی و اجتماعی مواجه میشود؟
جواب شما هنوز هم مثل خیلیهای دیگر این است که هیچی! چرا که پست تشکیلاتی مهم بود که تقسیم شد. مگر نه! شما از همان موقع نادر را صندلی و مقام می دیدید. الان هم همینطور میبینید. برای همین هم این همه بدبختی سر ما آمده است. برای همین هم هست که اگر دقت کنید می بینید جوابهای همگیتان یکسان است. یک عده هنوز هم میگویند کو؟ نادر که رفت آب از آب تکان نخورد، اصلا ما قویتر هم شدیم! شما هم همین را میگویی عزیز جان! صندلی بود دادیم، حالا هم چون حوصله تان سر رفته پس میگیرید، به همین راحتی! درک شما از مکان رهبری در این حزب و در این جنبش هنوز هم همان درک "آبدارچی" معروف است. زحمت بکشید، بعد از اینهمه خانه خرابی، لااقل این یکی را فهم کنید. دیگر تا کی!
لیدری هیچ زمانی در دوره حکمت پست تشکیلاتی نبود. یک مقام رفیعی بود در نوک قله رهبر شبکه رهبران. سیاست بود، استراتژی بود، افق اجتماعی بود،.... کورش آمد و متاسفانه تن این مقام یک لباس دیگری کرد. از مفهوم تهی شد. شد اسباب بازی با رای. شد نتیجه یک بازی پارلمانتاریستی. حکمت در نتیجه یک پراتیک سیاسی 25 ساله به اینجا رسید. کورش یک شبه لباس به تن کرده در پلنوم 16 به قیمت اینکه حزب کمونیست کارگری ایران دو شقه بشود پرچم را زمین کوبید که الا و بلا این حزب باید لیدر داشته باشد. رفیق رحمان که این پروژه را بدستش داده بودند بد نیست بعد از 4 سال بنشیند و یک ارزیابی لااقل از این حرکت خودشان بکنند. مگر رفیق رحمان نمی گفت توده های مردم فقط منتظر معرفی لیدر حزب ما هستند. کو؟ منظورشان همین مردمی است که به قول خودشان بعدا طرفدار آپوزیسیون راست از آب در آمدند؟
خود شما هم الان که دارید در لوای طرح تشکیلاتی قرار برکناری کورش را می آورید، دقیقا هدفتان سیاسی است. اما برای پیشبرد مقصد خود، ترجیح میدهید هم تصویر ناعادلانه از حکمت بدهید، هم یک ارزیابی پایین و تشکیلاتچیگرایانه از مقام لیدری در یک گذشته نه چندان دور!
واقعیت این است که شما به خاطر فشار پرچم انتقادی ما در این مدت و تعرض سیاسی و تئوریک ما به شکست طلبی و آنارکوپاسیفیسم، با قرار برکناری لیدر آمده اید. میدانید، احساس میکنید که این خط آینده سیاسی ندارد، حقانیت ندارد، روی تناقضاتش دارد خرد میشود. کارش به کنگره نمی کشد. اینها را میدانید. به جای اینکه با نقد سیاسی، مقدم بر رضایت دادن به یک تغییر تشکیلاتی صرف بیایید، دارید پلیتیک میزنید. دارید سبیل چرب میکنید. خودتان هم باور ندارید مقایسه میان حکمت و کورش مدرسی را! بویژه امروز! بویژه در این هفته های اخیر که تناقضی نیست که جواب مستدل نگرفته باشد! این روش خودش فرصت طلبی است. سوسیالیستی نیست. برای آدم کمونیست قبل از هر چیز، نقد، خط و سیاست مهم است. شما در بیابان برهوت ننشسته اید، دارید میبینید. میخوانید. میشنوید. یک کلمه حرف نزده اید. خود شما که دم از این میزنید که با طرح دبیری کمیته مرکزی فضا برای رقابت سالم فراهم میشود خوب شروع کنید نشان ما بدهید ببینیم که وزنه شما روی قسمت "سالم" آن است، یا روی "رقابت سیاسی"! اگر منظورتان از رقابت سیاسی جنگ برای بردن یک پلاتفرم است، خب پس بیایید جلو حرف بزنید ببینیم پلاتفرمتان چیست. با پلاتفرم بیایید و این رقابت سیاسی را ببرید. نه اینکه اول طرحتان را بیاورید، بعد که جا باز شد خرده خرده شروع به حرف زدن کنید! من یکی نه رقابت را قبول دارم، نه تقدم صندلی بر خط سیاسی را، نه روش شما را! چه دبیری کمیته مرکزی، چه لیدری سخن بر سر سیاست است و منش و سنت!
2. مهمترین اشتباه شما در ارائه این طرح اول این است که پلیتیک میزنید. صراحتا حرف سیاسی خودتان را نمی زنید. لابد حرفهایی دارید که الان به نفعتان نیست بلند بلند بزنید. وگرنه من بارها گفته ام آدم حرف حق را با گردن افراشته میزند. دوم اینکه از روش مقایسه برای چسباندن قرارتان استفاده کرده اید که باز هم روش عقبی است. میدانید چرا؟ خود کورش مدرسی با چه زبانی به شما بگوید که ایشان را مقایسه نکنید، قبول ندارد؟ با چه زبانی بگوید که منصور بلد نبود حزب سیاسی بسازد، ایشان بلد است! در ثانی در واقعیت هم این مقایسه خیلی خیلی غلط از آب در می آید، به این دلایل:
الف: منصور حکمت را هیچ کسی از لیدری برکنار نکرد رفیق سلام. حتی کسی طرح نیاورد که ایشان کنار برود یا حتی اسم مقام و جایگاهش عوض بشود. بر عکس، این منصور حکمت بود که به رهبران لم داده و مرخصی استعلاجی رفته مدام میگفت چرا نمی آیید حزب را بگیرید. منصور حکمت نه تحت فشار سیاسی جریان انتقادی حزبش قهر کرد، نه برای زیر فشار گذاشتن پرچم مقابلش و به عنوان حربه، تهدید به این کار کرد، نه کسی ایشان را مجبور به کناره گیری کرد. بنا بر این اگر دارید مقایسه بد میکنید و یادتان نیست، لااقل بار دیگر اینکار را نکنید. چون در صورت تکرار این توهم را ایجاد میکنید که گویا حکمت را کسی برکنار کرد. کاری که خودتان با کورش مدرسی میخواهید بکنید.
ب: منصور حکمت جلو رقابت هیچ کسی را نگرفته بود. جلو رقابت ناسالم را میگرفت. دائم نقد میکرد. ولی جلو اینکه کسی پلاتفرمی بیاورد. حتی ادعای لیدری بکند را مطلقا نگرفت. بر عکس، نامه ایی که به آن اشاره میکنید مخاطبش از قضا افرادی امثال کورش مدرسی و حمید تقوایی، رحمان حسین زاده، فاتح شیخ، و.. بقیه هستند. به آنها میگوید خسته شده ام چقدر من زحمت بکشم و شماها کنار گود باشید. از دست این رهبری خسته شده بود. کاری ندارد فی المثل بروید به خود سایت کورش مدرسی نگاه کنید ببینید از سال 83 تا سال 96 ایشان اولا 11 سال هیچ حرفی نزده است. آن 3 سالی هم که حرف زده است، سالی یک مطلب در نشریاتی است که باز هم نادر هم زحمت چاپ کردن و هم سردبیری آن را میکشیده است. مطالبی که دستاورد عجیب و غریبی هم در جنبش محسوب نمی شوند که به خودمان بقبولانیم خب یک دکترینی بوده که باید یک دهه! روی آن کار میشده! بقیه اش را هم خودتان چک کنید. سایت بقیه افراد رهبری هم همینطور است. عوضش بروید نگاه کنید ببینید منصور در سال 83 چه گفته و در سال 96 چه کرده است. اگر میخواهید مقایسه کنید این هم مقایسه! اگر میخواهید سبیل چرب کنید، از کیسه خودتان ببخشید. همینجا بگویم که اشتباه نکنید. من نمی گویم چرا کورش نبوده است. این حق ایشان هست، حق هر آدمی هست استراحت کند یا مطالعه کند یا .... ولی اگر ما آمدیم از این حق استفاده کردیم و یک بیچاره ایی حتی یک سفر هم نمی توانست برود، آن موقع نباید پایمان را در یک کفشی که چندین و چند سایز بزرگتر هست بکنیم که هم خودمان با کله زمین بخوریم هم بقیه را موقع زمین خوردن زمین بزنیم. لذا این مقایسه از این جهت هم اشتباه محض است!
3. حکمت هرگز برای اینکه لیدر حزب بشود، اصلا برای هیچ جایگاه و مقامی در هیچ حزبی جنگ نکرد. هر جنگی که کرده سیاسی بوده است. اگر شما یک ورقه کاغذ به من نشان دادی که در یک سازمان و حزبی ایشان ولو چند سطر در باره جایگاه خودش جدلی کرده است من حرف شما را میپذیرم. منصور حکمت نه موقعی که لیدر شد باعث شقه شدن و ضربه زدن به این حزب شد، نه وقتی که پس داد. بر عکس لیدری را زمانی قبول کرد که مدتها بود لیدر قلوب یک نسل کمونیست شریف و شناخته شده و انقلابی این مملکت بود. منصور حکمت حتی در حزب کمونیست ایران وقتی که اعلام کرد میروم انتخاب شد. التماس میکردند که نرود. بعد از رفتن منصور حکمت از همان حزب کمونیست ایرا،ن هنوز این حزب رنگ یک رهبر صد در صدی به خودش ندیده است. منصور حکمت حتی وقتی داعیه این را کرد که خط ما باید کومله را تحویل بگیرد، منظورش جایگاه صرف خودش نبود. اما کورش چگونه لیدر شد رفیق سلام زیجی؟! و چگونه و تحت چه شرایطی قرار آورده اید که برکنار بشود؟!
کورش به خاطر اینکه لیدر بشود پیه شقه کردن یک حزب را به تن مالید. رفیق سلام شما اگر به منصور حکمت استناد میکنید تماما استناد کنید. همین حکمت در پلنوم 14 گفت رهبری فردی بدون من غلط است. تک تک مخاطراتش را برشمرد. طرح جمعی آورد، بحث کرد، رای گرفت. چرا آنجا تقلید نکردید؟ بعدش چی شد؟ در نتیجه پلاتفرم کورش برای گرفتن لیدری حزب، درست یک پلنوم بعد از فوت حکمت، علیرغم اینکه ما در حضور حکمت رای داده بودیم که این کار را نکنیم، قانع شده بودیم، بحث کرده بودیم، طرح امضاء کرده بودیم به یک حزبی که هنوز اصلا فاجعه مرگ رهبر خودش را هضم نکرده بود تحمیل کردند که دو جناح درست بکند! رفیق کورش رسما آمد و گفت یعنی چه رهبری جمعی! لیدری به قدرت سیاسی ربط دارد. پس این حزب چه جوری میخواهد رئیس جمهور تعیین کند؟ در حالیکه این حزب در آن شرایط محتاج هضم یک فاجعه مهم بود. محتاج همدلی سیاسی بود. محتاج پیدا کردن خودش بود. همان موقع ما گفتیم اشتباه است. نصیحت کردیم، بحث کردیم، نامه نوشتیم، خواهش و تمنا کردیم که این کارها را نکنند. به خرج ایشان و حلقه وفادارانشان نرفت. ما مجبور شدیم قبول کنیم. وارد یک پروسه ایی شدیم که حتی خود کورش آمادگیش را نداشت. حمید تقوایی هم نداشت. هیج کس نداشت. بالای حزب آچ مز شده بود. قبول نمی کردیم با رای زور چپان میکردند. قبول میکردیم چشممان را باز کردیم دیدیم طرفدار لیدری ایکس هستیم به جای لیدری ایگرگ! هیچ فرصتی هم برای تجربه خوب و بد کسی نداشتیم. سوت شروع بازی قدرت اینجوری زده شد. تا مدتها جناح بازی در این حزب اصلا پرچم سیاسی نداشت. میگفتند جناح لیدری و جناح رهبری جمعی! بعدا رفتند درآوردند. سیاست جور کردند. رفت به یک جایی که دیگر حتی کسانی هم که شروعش کرده بودند نمی توانستند جلویش را بگیرند. آن موقع تشکیلاتی نمی توانستند. الان از لحاظ سیاسی دیگر جلوداری ندارد. در کنگره چهارم حزب، کورش خودش عقب نشست. کنار کشید چون دید دارد همه چی از دست میرود. جدا شجاعت و انسانیت به خرج داد. اما جناح وفادارش داشت به خود او به خاطر این عقب نشینی پشت میکرد. او را به خاطر نداشتن "قاطعیت" لیبرال میخواندند. بالاخره هم ورق برگشت. در جبهه مقابل هم خط سیاسی فدای ماجراجویی شد. علی جوادی و آذر ماجدی در کنگره چهارم به همراه تعداد دیگری اصلا گوششان بدهکار قرار و قطعنامه و غیره نبود! حتی گوششان به حرف خود حمید تقوایی هم نبود. خط سیاسی در حاشیه بود. رای! صندلی! بازی با سرنوشت حزب!
رفیق سلام منصور حکمت وقتی طرح را پس گرفت اصلا چنین تاریخی پشت سرش نبود. الان این تاریخ بویژه پشت سر کورش هست. پشت سر رحمان هست. پشت سر فاتح هست.. حتی اگر امروز حمید تقوایی بیاید و طرح را کنار بگذارد، آنقدر به او بند نخواهند کرد، چون مبتکر زدن زیر طرح پلنوم 14 برای رهبری جمعی حزب و بازگرداندن آن کورش است. مثل این است که علی جوادی حرفش را در باره "تک بنی" کردن پس گرفته است، چه فایده دارد؟ ضربه را زده اند. تمام شد. کوزه بشکست و آب بریخت! تازه مگر اعتماد سیاسی آدمها چند بار مصرف است؟
این طرح در حزب ما بدون اعلام صریح و آشکار و علنی اینکه آن موقع کار خود کورش و تیم وی اشتباه بوده است محال ممکن است پس گرفته بشود. این نه ربطی به شکست دادن جنبش سرنگونی دارد و نه میشود با "زنگ زدن عمارت" ماست مال کرد. من شخصا خوشحال میشوم و استقبال میکنم که رفیق کورش بیاید و بگوید این یکی از مهمترین اشتباه سیاسی دوران زندگیش بوده است. من مطمئنم این کار را نمی کند. هم من و هم شما ایشان را می شناسیم. اگر بخواهند پس بگیرند، دوباره توی سر یا حکمت خواهند زد با این طرح لیدری اش! یا توی سر مردم که نیامدند پیام رحمان را استقبال کنند!
به نظر من کورش با دست خودش کاری با خودش و هم با آینده سیاسی این حزب کرده است که تا ثریا میرود دیوار کج! الان اگر خودش هم بخواهد برگردد همان کسانی که لیبرالش نامیدند نخواهند گذاشت. مگر امتحان نکرد؟ تازه به اعتقاد من آن موقع این خط به لحاظ سیاسی منسجم نبود. الان خود این خط نخواهد گذاشت. لیدری ابزار آن است. مگر اینکه در کل بی خیال تاریخ خودشان بشوند! یا اینکه چون قبلا لیدری را برای رسیدن به قدرت سیاسی میخواستند و امروز طبعا از آنجا که معتقدند شکست خورده اند، این یک قلم را هم پس بگیرند تا همه چیز به نقطه صفر برگردد. من یکی از خودم سئوال کرده ام که اگر رهبری این حزب لباس گارد آزادی به تن کند لیدر برای چه میخواهد؟ قاعدتا باید فرمانده نظامی برای خود بگذارد به جای رهبری سیاسی. آینده معلوم میکند!
5. من معتقد نیستم که چاره این حزب الان و با این ترکیب نیرو در راس حزب بدوا تشکیلاتی است. شخصا به این علاقمندم که کورش نظر به خط سیاسی که دارد کنار برود. بس است. این حزب 4 سال به او به صورت واقعا منصفانه و در کمال انسانیت امکان داد. نتوانست. خراب کرد. حرفهایی زده، سیاستهایی در پیش گرفته است که به نظر من جایش در راس یک حزب سیاسی کمونیستی نیست. اما مشکل صرفا وجود کورش نیست. الان اگر کورش حرف نزند، فاتح مطلقا پروژه ایی حتی برای خط خودش هم ندارد. دفتر سیاسی را به تعطیلی کشانده و عقبه سیاستهای کورش کرده است. به نظر من اگر دفتر سیاسی کورش را چلنج میکرد، منتقدش بود، هوای سیاستهایش را داشت اینقدر خراب نمی کرد. کمیته رهبری که از این هم بدتر است. کورش ترکیبی را در رهبری فراهم آورده است که اشکالی ندارد مدافعش هستند، اشکالش این است که حتی دفاع کردن هم بلد نیستند. فقط بلدند در یک جمله بگویند ما هم موافقیم! همین! این نشد تیم رهبری یک حزب کمونیستی در قرن 21. صحبت من اصلا "دمکراسی" نیست. من به اصل "رقابت" سلام زیجی میگویم کار و فکر و جدل جمعی برای رهبری! این بویژه در خلاء حضور حکمت برای شکل دادن به اتوریته های مختلف در حزب لازم بود. اما الان داستان ما اصلا چیز دیگری است. یک زمانی که هنوز سبو نشکسته بود، معنی داشت تقابل رهبری جمعی با طرح لیدری فردی بعد از حکمت. امروز به اعتقاد من جمعی هم مشکل را حل نمی کند. مگر غیر از این است که کورش هم در بالای حزب جمع همنظر خودش را دارد. چه حسن علی و چه علی حسن! چه فرقی دارد. در طرح جمعی هم همین افراد میروند. این برای دورانی بود که فرض بر این باشد که با هم و با رعایت برابری و انسانیت و همفکری میرویم تلاش و فکرمان را روی هم بریزیم حزب را نگه داریم. نجات بدهیم. کمابیش روی یک افق سیاسی هستیم. الان این پروسه تمام شده. الان تقریبا همه آنهایی که دنبال جایگاه خودشان بودند جایگاهها را گرفته اند. رفیق سلام دیر آمده است. الان دوره جدال و تکوین خطوط سیاسی است. راستش بهتر هم هست. به همین خاطر هم هست که هر طرحی بخواهی بدهی عملا طرح برای طرف مقابل هست. برای خودت هم بخواهی طرح بدهی، باید ببینی تا چند وقت دیگر فرصت میدهند حرفت را بزنی، جدالت را بکنی! من الان جدال خطوط را مهمتر میدانم. اینجوری از لحاظ سیاسی مکان افراد مشخص میشود. قدم بعدیش کاری ندارد!