به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد

 


آرشيو نوشته هاى "  مطلب "

September 26, 2007

شکست سکوت

فهیمه قطبی
من میخواستم در رابطه با ادبیات محترمانه ای که برخی کادرهای رهبری حزب حکمتیست به کار گرفته اند، چند کلمه ای بنویسم. اما قبلا لازم میدانم به اطلاع خواننده ها برسانم که من قبل از همسرم، ایرج فرزاد، از حزب حکمتیست استعفا دادم. وقتی برخورد رهبری حزب را با نقد سیاسی ایرج فرزاد از ریشه های انشقاق در حزب کمونیست کارگری خواندم، و بویژه وقتی "دنده خلاص" بهرام مدرسی را دیدم، دیگر تصمیم گرفتم حزب را ترک کنم.

من در عین حال همیشه با این مشکل روبرو بوده ام که جواب دادن به این فرهنگ بیادماندنی تا چه اندازه به تصویر دنیای بیرون از "مناسبات کمونیستها" و ذهنیت ضدکمونیستی کمک میکند. و باز وقتی ادبیاتی که از رهبران حزب حکمتیست را دیدم واقعا به این نتیجه رسیدم که دنیای بیرون با خواندن آنها، مقایسه ای میکند که "اینها را کسانی نوشته اند که سالها در کنار منصور حکمت بوده اند". و این در درجه اول یک ابهام سنگین را روی خود منصور حکمت قرار میدهد که چگونه بوده است که او چنین گرایشات و کاراکترهای سیاسی را تحمل کرده است و یا چرا نتوانسته است بر آنها تاثیری داشته باشد. و اما در ادامه و وقتی میبینند که خود این ادبیات از زبان کسانی بیرون می آید که دیگر به صراحت گفته اند، کمونیسم منصور حکمت جوابگو نیست و "درافزوده" نیاز دارد، آنوقت دنیای بیرون هم به تدریج متوجه خواهد شد که بحث منصور حکمت در پلنوم چهارده حککا، که رهبری حزب "هیچگاه" روی خط او کار نکرده است، چنین ابهامی را بسرعت زایل میکند. بعلاوه وقتی میبینم که رفقای تا دیروزی به دلیل احترام طرف مقابل خود به حرمت کمونیسم و کمونیستها، هر حد و مرزی را در هم شکسته اند، سکوت را دیگر جایز ندانستم. باید بارها و بارها نوشت و گفت که انقلاب فرهنگی و تشکیل دادگاه و حکم و قرار هتک حرمت انسانی و تقبیح نظر سیاسی و پاکسازی های ضدانسانی، در سنت کمونیسم و مارکسیسم نباید جائی داشته باشد. ناچار بودم سکوت را بشکنم، چرا که سربرآوردن مجدد این سنن و روش و  معمول شدن فرهنگ و ادبیات جاری در رهبری حزب، درست همزمان شده است با اعلام از مد افتادن و کهنه شدن کمونیسم منصور حکمت و تلاش ناسالم برای بایگانی سی سال تاریخ و کتابخانه بزرگی از آثار و ادبیات آن. باید بدانند که اگر هم میخواهند خود از کمونیسم انقلابی و علمی منصور حکمت، عبور کنند راسا و مستقیما به نام خود و با سیاستها و برنامه و متدهای خود، انتخابشان را بکنند. باید متوجه باشند که اخلاقا مجاز نیستند این تغییر ریل طبقاتی و فکری و سیاسی را با کمپین بی حرمتی دیگران انجام بدهند، باید بدانند که چنین تلاشهائی قطعا  با یک مقاومت سرسختانه روبرو میشود.

من کسی بوده ام که شاهد تلخترین جدائی دوستان و رفقای منصور حکمت از او وحزبش بوده ام. در جریان لحظه به لحظه جدائی از حزب کمونیست ایران، و جریان مستعفیون و تکه پاره شدن حزب کمونیست کارگری قرار داشتم. و این لحظات اصلا اتفاقات ساده ای نبودند. قبل از جدائی منصور حکمت از حزب کمونیست ایران، من به دلیل وظیفه حزبی که در سازمان مرکزی حزب کمونیست ایران داشتم، از نزدیک شاهد روابط صمیمانه و "سیاسی" بین منصور حکمت و عبداله مهتدی و عمر ایلخانی و ابراهیم علیزاده و شعیب زکریائی بودم. حقیقتا از جایگاه محترمانه ای که منصور حکمت در ذهنیت چنان افرادی داشت در مقایسه با رفتاری که پس از جدائی دیدم واقعا در تعجب بودم. یادم هست که در مقطع پلنوم شانزده حزب کمونیست ایران، عمر ایلخانی که از کردستان به این پلنوم آمده بود، به منزل ما آمد. از اینکه در غیاب منصور حکمت، در اردوگاههای کومه له علیه او حرف زده بود، بشدت احساس شرم و خجالت و پشیمانی داشت، مدام سعی میکرد نشان بدهد که "دیگران" او را تحریک کرده اند، میگفت پرچمدار انتقاد از منصور حکمت و برخوردهای زشت به او، کسانی بودند که علنا رهبری جلسات "مسئولین ارگانهای کومه له" را برعهده داشتند، کسانی که میگفتند منصور حکمت با "این بحثهای کمونیسم کارگری اش برای ما کلاس اکابر گذاشته است" و میگفت حالا اینها خود را کنار کشیده و چند حرف محفلی من را دست گرفته اند. میگفت : "همواره مخلص منصور حکمتم". خیلی زیاد طول کشید که همین عمر ایلخانی و عبداله مهتدی حرفهائی را علیه کمونیسم منصور حکمت بزنند که الان میزنند.

مورد دوم داستان ایرج آذرین و رضا مقدم بود. اولین بار که استتعفانامه رضا مقدم را خواندم، بشدت شوکه شدم. چرا که من، لااقل، کوچکترین نشانه ای از اختلاف او با سیاستهای منصور حکمت را از زبان او نشنیده بودم. من میدانستم که منصور حکمت از هر نظر هوای رضا مقدم را دارد، در هر زمینه ای او را کمک میکند و رضا مقدم هم که من با او علاوه بر رفاقت حزبی، روابط خانوادگی هم داشتم، همیشه وزن بزرگ اتوریته معنوی "نادر" را بر خود، منعکس میکرد. از رضا مقدم هم پس از سالها و با تاسف تا دوره بعد از مرگ منصور حکمت چیز زیادی نشنیدم. ایرج آذرین که رفیق دوران دبیرستان منصور حکمت هم بود، برای من همیشه کسی بوده است که در سیاست با اتوریته معنوی و سیاسی منصور حکمت مشکلی نداشت. او هم حتی همان وقتها که کناره گیری قبلی اش را به بهانه استعفای رضا مقدم علنی کرد، بحث اختلاف با منصور حکمت را شخصی نکرد. آمد، در دفاع تئوریک از دوخرداد و امکان اصلاح رژیم اسلامی کتاب نوشت و دنبال نوعی از کمونیسم رفت که با آن تئوریها همخوان باشد. من هنوز هم، حتی علیرغم لحن تلخ و غیر صمیمانه و نیشهای زهرآگین اینها در رابطه با منصور حکمت، اختلافات آنها را با کمونیسم منصور حکمت "شخصی" ندیده ام. حتی عبداله مهتدی و شعیب زکریائی، وقتی وارد شخصی کردن باصطلاح اختلافات خود با کمونیسم منصور حکمت شدند، و وقتی خواستند به میدان ترور شخصیت وارد شوند، جرات نداشتند که به نام خود عمل کنند. رفتند زیر نامهای امین صادقی و حمه بشکه و ...
و کلمات و نوشته های بهرام مدرسی، آذر مدرسی و محمد فتاحی که امثال عباس رضائی از روی دست آنها "تکلیف" خود را مینویسند، مرز بی پرنسیپی هائی که آن دیگران قادر نبودند به نام خود در انظار جامعه بگیرند، درست وقتی که تصمیم میگیرند کنگره "مخفی" را با نمایندگان اسم مستعاری بگیرند، "علنا" و با  "قاطعیت" ی که معادل افراطی آنرا بکار نمی برم، در هم شکست. حزبی که با دست و دل بازی، شخصیتهای واقعی کمونیست را در ملا عام بر بالای دار  هتک حرمت میبرد و حیثیت انسانی آنان را "لینچ" میکند، و همزمان به معیت چهره های موهوم و پوچ اسم مستعاری پرچم کرنش و تسلیم و شکست طلبی را بلند میکند و نه تنها با کمونیسم، که با هر انقلابیگری هم وداع میکند چاره ای ندارد که بی پرده فریاد بزند که دفاع از کمونیسم منصور حکمت، "تکرار طوطی وار" بحثهای "کهنه و قدیمی" است. میدان به کسانی سپرده میشود که ادبیات "جان نثار خاک پای مبارک"، تنها "قابلیت" هایشان است.

این نوشته ها و این سیاست رهبری حزبی که "سناریو زندگی" کورش مدرسی مقدر و مکلفشان کرده است که چنین بنویسند و چنین ظاهر شوند، به نظر من مخرب ترین و بدترین نمونه ادبیات و فرهنگ ضدکمونیستی بودند. هر درجه از اعتماد به هر رابطه ای را از بین بردند. من با ایرج زندگی مشترکی دارم. شاهد بوده ام که در حالی که به تازگی از حمله سکته قلبی رسته بود، شب و روز و مدت چهارماه آزگار نشست و منتخب یک جلدی آثار منصور حکمت و بعدا ضمیمه یک جلدی آنرا، نزدیک به سه هزار صفحه با خط نه چندان درشت، تهیه و ادیت و آماده انتشار کرد. همان وقت هم به ایرج گفتم چرا کاری که ثمره زحمات تواست با کلمات قصار کورش مدرسی و مقدمه های طولانی او همراه شده است، حتی بر او تند خوئی کردم که چرا اینقدر خودت را دست کم میگیری؟ او شاید حق داشت که به آنچه که رهبری حزب و شخص کورش مدرسی همان وقت میگویند اعتماد کند، شاید حق داشت که نسبت به نقشه های ناسالم و پنهان، لاقید و بی تفاوت بماند. در هر حال پس از اینهمه زحمات که واقعا به عنوان یکی از پر تلاش ترین دوره های فعالیت ایرج دیده ام، اصلا انتظار چنین برخوردهای نازل، غیر صمیمانه و توطئه گرانه را نداشتم. و یک نکته را هم میخواهم اینجا تاکید کنم: من ایرج را یکی از محکمترین و صادقترین و عمیقترین مدافع کمونیسم منصور حکمت شناخته ام، و این تنها قضاوت من نیست. این یورشها و حملات اطرافیان کورش مدرسی و رهبری حزب حکمتیست به او را، انتقام از منصور حکمت و جبران سنگینی وزن آن بر دوران سکوتها و بی حرفیهای کورش مدرسی میدانم.

به عنوان چند نکته پایانی

حقیقتش را بخواهید، من در طول دوران زندگی سیاسیم در درون کومه له، حزب کمونیست ایران و سازمان مرکزی آن و در جریان بحثهای کمونیسم کارگری، هیچگاه کورش مدرسی را دارای جاذبه سیاسی کمونیستی و کسی که بویژه با مباحث کمونیسم کارگری خوانائی داشته است، نشناخته ام. در مورد دلایل عضویت او در "کانون کمونیسم کارگری"، خود منصور حکمت توضیح داده است. به همان دلیل و حتی با همان "بی دلیلی" که رضا مقدم و ایرج آذرین به آن مباحث پایه ای بور خوردند، کورش مدرسی هم از آنها بدتر. یک کلمه، یک مقاله و یک نشست از او را در دفاع از کمونیسم کارگری ندیده و نخوانده ام. بعلاوه تا آخرین مراحل بحث "چپ و راست" در اردوگاههای کومه له، او از مدافعین خط کمیته رهبری کومه له بود و تنها با آمدن به اروپا و پس از مدتی تشخیص داد که "به نفع" است که به هواداری از کمونیسم کارگری روی آورد. پس از آن و بعد از تشکیل حزب کمونیست کارگری به مدت ۵ سال رفت دنبال تحصیل و گرفتن مدرک "دکترا" در آمریکا. و تعجب کردم که چگونه شد که درجریان بحثهای داخلی حزب کمونیست کارگری، پس از مرگ منصور حکمت، یکباره و بدن هیچ پیشینه ای، به عنوان یک مهره مهم در رهبری حزب کمونیست کارگری تحویل گرفته شد؟ در همان دوران اختلافات بارها به ایرج میگفتم که بی جهت وزن کورش را بالا نبرید. خود من حقیقتا اعتمادی نداشتم که کورش مدافع بحثهای منصور حکمت است. اما بهرحال در زندگی انسان، بویژه در زندگی انسانهائی که تماما از روی "صداقت"، به رای و نظر مستقل خود بهای کافی نمیدهند، همیشه لحظات بی خبری وجود دارد. من شاید به دلیل همین بی نقشی که در تاثیر گذاری بر سیاست حزبی داشته ام و بی اعتمادی ای که به عنوان کسی که به تشخیص و تعمق خود باور دارد، کمتر خود را موردد سرزنش دانسته ام. تعجبم که همیشه هم با ایرج و برخی رفقای دیگر طرح کرده ام از این بوده است که چگونه آنها رفتند پشت سیاستهائی که علنا راست، پر ابهام و در تفاوت آشکار با کمونیسم منصور حکمت بوده است؟  چگونه است که ریشه های سیاستهای کنونی کورش مدرسی و اعلام "پایان" همه بنیانهای سی سال تاریخ و ادبیات و سنن و متد کمونیسم منصور حکمت را تشخیص ندادند؟ چگونه است که این تصویر ظلمانی و تاریک، بی ثمر بودن هر تلاش برای تغییر وضع موجود را در سیاستها و بحثها و سمینارهائی که با صدای رسا مدام "شکست" را به نیروی "حزب مصوبات" ارتقا داده است، قابل رویت ندیده اند؟
 
از اینکه پاره ای از دوستان هم حزبی را دیر شناختم و این شناخت و آشنائی را در تلخ ترین و کم سابقه ترین یورش به هر اعتماد، به هر رابطه عاطفی و سیاسی و انسانی کسب کردم واقعا برای عمر تلف شده ام بشدت متاسفم. اما در همان حال از اینکه همین تظاهر قدرنشناسانه ترین رفتارها و زمخت ترین رفتارهای دهقانی، عده ای را از رده دوستان زندگیم به بیرون پرتاب کرد، احساسی از رهائی فردی میکنم. برایم تلخ است که در باره دوستانی که تصادف جبری کار مشترک حزبی، بویژه پس از دوران مرگ منصور حکمت، من را با آنان مرتبط نگاه داشت بگویم که با این فرهنگ و رفتار و کردار و ادبیات زشت و تهوع آور، هیچگاه دلم برایشان تنگ نمیشود. اگر اعتقاد به کار متشکل و حزبی، من را مجبور نمی ساخت که با کسانی از این مایه ها حشر و نشری داشته باشم، قطعا چنین آدمهائی که مناسبات بین انسانها در متن زندگی آنها را با هم دوست و رفیق و یار و یاور  میسازد، در معرض انتخابم قرار نمی گرفتند.
به نظر من سرنوشت کسانی که با تقبیح نظر انسانها و سنگسار ایدئولوژیک و این ادبیات منحط تصمیم گرفته اند، بی ملاحظه و پرشتاب برای جبران عقده های خود محور بینی و جمع کردن حواریون خود حول سیاستهای شکست طلبانه و غیر کمونیستی، با "درافزوده" هایشان از منصور حکمت و کمونیسم او عبور کنند، روشن تر از پیشینیانی که امروز حال و روزشان را میبینیم، بهتر نخواهد بود.  و چه بهتر که خیر "هم حزبی" بودن و "فعالیت متشکل حزبی" را به اینها بخشید و در شکوه "پاسیفیسم" و کناره گیری از سیاستهای پایان جهان و تئوریهای شکست و هزیمت و حزب موهوم اسامی مستعار و جعلی، و کناره گیری از مناسبات رقت آور تملق متقابل، بقیه زندگی را به کار مفیدتری اختصاص داد.

۲۶ سپتامبر ۲۰۰۷


 
 

بازگشت به صفحه اول

Copyright © 2007 mobarez-k.com