|
|
||
|
به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد |
||
|
آرشيو نوشته هاى " شباهنگ راد " September 19, 2007چالشهای مبارزهی ايدئولوژيك در درونِ چپ! عنصر و سازمان باور به رفع نابرابریها و بی عدالتیها همواره از متد و سياستهای كمونيستیای پيروی مینمايد كه متضمن باز سازی و بار آوری جنبشهای اجتماعیست. بنابراين تفكيك دو جايگاه، در برخورد با دشمنان تودههای ستمديده و مخالفين درونی و ردِ عملیِ متدهای رايج و نا صحيح، تفاوتها را هر چه بيشتر عريان ساخته و به تبع از آن بر گستردگی شكوفائی مبارزات كارگری - تودهای خواهد افزود. حقيقتاً كه از نگاهِ كمونيستهای صديق، مبارزهی ايدئولوژيك درونی از جايگاه ويژهای برخوردار میباشد و امروزه عرصهی عملیای كه میبايست در خدمتِ به شكوفائی جنبشهای انقلابی و صيقل بخشيدن به ايدههای صحيح قرار گيرد، از جانب سازمانها و نيروهای كمونيستی، به ميدان تخريب انسانها، افتراء، بر چسب زدنها و تهمتهای بناحق تبديل گشته است. امّا متأسفانه عليرغم به ثبت رسيدن چنين نفكر سازندهای از جانب بزرگان ماركسيست – لنينيستها بايد تاكيد ورزيد كه نيروهای كمونيستی ايران كمترين تبعيتی از مبارزهی ايدئولوژيك درونی هدفمند و تداومدار ننموده و اين عرصه خالی از بار آوریهاست. بی اغراق و منصفانه اگر بخواهيم هر صفحه از دفترچهی سياسی احزاب و جريانات ايرانی را در اين حوزه از مبارزه ورق بزنيم، چيزی جز قطع و تخطئهی روندِ تبادل و نظر درونی، ترور شخصيت و تنشنج در آن عايدمان نمیگردد. حيثيت و حرمت انسانها بدليل مخالفت با سياستهای حاكم به لجن مال كشيده میشود. ترور شخصيت و تهمتهای ناروا تمامی ندارد و به دنبالهی آن، همهی ابزارها به يدك گرفته میشود تا ايدهی مخالفين سركوب و دفن گردد. تصويب قطعنامهها و بندهای اساسنامه بمنظور محترم شمردن به حقوق مخالفين در درون احزاب و جريانات كمونيستی، دهههاست كه از كار افتاده است. همهی اينها توسط "صاحبان" ايدهی حاكم و هم "باورشان" و آنهم در آغازين راه و در لولای درها، خُرد و خمير میگردد تا سياستهای حاكم قادر گردند، در ميدانی بازتر و بگونهی "قوی"تر، "يكدست"تر و "منسجم"تر به راه خويش تداوم بخشند!!! تفكری بغايت انحرافی كه نه تنها بر بار انسجام و يگانگی نيافزوده است بلكه بگونهی غير قابل تصوری، ميزان تفرقهها و جدائیها در صفوف نيروهای كمونيستی را شتاب هر چه بيشتری بخشيده و بخش اعظمی از انرژیها را بهدر داده است. به واقع افكار عقب مانده و ريزشزائی كه به عدم فهم صحيح مفولهی دموكراسی ربط داشته و به اين سازمان و آن حزب خلاصه نمیگردد و متأسفانه همه بدان مبتلا میباشند. براستی سئوال اين استكه چرا جنبش كمونيستی ايران به چنين وضعيت اسفباری دچار گرديده است و قادر به برون رفت از اين چالهی عميق و بو گرفته نيست؟ چرا از جاری شدن سالم بحثها و شفافيت بخشيدن ايدهها به منظور انسجام در درون ممانعت بعمل میآيد و از همان آغاز، به تنشهای بنابجا و به تنگی فضا و سر انجام به جدائیها منجر میگردد؟ چرا "رهبريت" هر جريانی به عنوان "مدبران" و "سازماندهندگان" مبارزهی ايدئولوژيك، صلاحيت سمتوسو دادن پائينترين بحثها و تفاوتهای نظری را ندارند و در اين عرصه از مبارزه بسيار ناتوان و ضعيفاند؟ و بالاخره چرا خود آنان در به بنبست كشاندن مبارزهی ايدئولوژيك نقش كليدی ايفاء مینمايند و در تلاشاند تا به هر وسيلهی ممكنه، منفعتِ خالص سياسی خود را بزور به ديگران حقنه نمايند؟ بیگمان دلائل گوناگونی را میتوان در پاسخ به سئوالات فوق مربوط دانست؛ امّا اگر بخواهيم علل چنين اوضاعِ باز دارنده و غير موثر را در يك كلام به تصوير در آوريم، میتوان اشاره نمود كه اساساً بروز چنين رخدادهای نا صحيح و نا سالم، ريشه در منفعتی دارد كه با منفعت و مصالحی طبقهی كارگر در تضادِ كامل قرار گرفته و مانعی يگانگی و اتحاد در صفوف جنبشهای انقلابی و نيروهای كمونيست میباشد. متأسفانه بايد گفت كه دهههاست كه چنين تفكر بغايت انحرافی و منميتگونه بر جنبش كمونيستی ايران تسلط يافته است و دست بالا را دارد. بی دليل نيست كه كميتِ احزاب و جريانات كمونيستی روز به روز كاهش میيابد و آنانرا به فرقههای چند نفره و به خانوادههای مقدس تبديل نموده است. مرور كوتاه و منصفانه به رفتار و كاركردِ نيروهای كمونيست در اين حوزه، سند زندهای بر اين مدعاست. واقعيت اين استكه هيچ كنترل و هدايتِ سالمی بر اين روندِ بی سرانجام وجود ندارد و مملو از خطاها و نارسائیهاست. تجارب بسيار ناگوار و تلخی را در درون شاهد بودهايم و ديدهايم كه گشودن پروندهی مخالفت از جانب هر كس و با هر مقّام و منصبی در درون، به معنای بسته شدن كارنامهی فعاليتهای سياسی درون سازمانی و حزبیست. با قاطعيت تمام میتوان گفت كه ما نمودها و روندهائی را در درون جنبش كمونيستی، در يكی دو دههی اخير سراغ نداريم كه قادر گرديده باشد تا از جادهی مبارزهی ايدئولوژيك، سربلند و سرافراز بيرون بدر آيد. به همان ميزانی كه ما شاهد تنوع نظرات در ميان نيروهای روشنفكر و كمونيستهای ايرانی میباشيم، به ميزانی وسيعتر از آن، شاهد روشهای تخريبی، رمنده، بی حرمتی نسبت به مخالفين درونیايم. به جدالهای درونی معتقدين به "دموكراسی" درونِ سازمانی و گروهی نگاهی بیاندازيم. به الفاظ بكار گرفته شده، كمی تعمق كنيم. به غير از آن استكه مخالفين خود را بناحق و وقيحانه به وزارت اطلاعات رژيم منفور جمهوری اسلامی نسبت میدهند؟ به غير از آن استكه آنانرا "بريده"، "رفيقان نيمه راه"، كسانی كه به دنبال "شغل شريف خوداند" مورد خطاب قرار میدهند؟ به غير از آن استكه همواره افكار خود را بی نقص و عيب قلمداد نموده و مبلغ سياستهای ديكتاتور منشانه در درون میباشند؟ همهی اين كلام و احكام را ما متأسفانه داريم از جانب مدعيان برقراری جامعهی كمونيستی میشنويم و میخوانيم. روشهايی كه كمترين خوانائیای با منش و بنيانهای فكری ماركسيست – لنينيستهای دگرگونهساز ندارد. نيروهای كمونيستی ايران در چنين حال و هوائی قرار دارند و به همين دليل روشن، قادر به جمعآوری و جذب نيرو نيستند. هنگامیكه نيرو و يا تفكری از پایبندی و تعهد به قواعد اوليهی مبارزه درونی سر باز میزند و علناً ميداندار انديشه و متدهای تخريبی و تفرقهانگيز است، هرگز قادر نخواهد گرديد تا گامهای مثبت و با ارزندهای را در جهت آزاد سازی انرژیها و پالايش فكری جنبشهای انقلابی بر دارد.
|
||
|
Copyright © 2007 mobarez-k.com |
||