به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد

 


آرشيو نوشته هاى "  شباهنگ راد "

September 19, 2007

چالش‏های مبارزه‏ی ايدئولوژيك در درونِ چپ!

 
كمونيست‏ها بر خلاف فرهنگ و منطق منفعت طلبان و طبقه‏ی بورژوازی پرچم‏دار و مدافع‏ی پرنسيب‏های اصولی به منظور پيشبرد امر انقلاب عليه‏ی ظالمان‏اند. در حقيقت آنچه اين دو فرهنگ و منطق را از هم در عمل متمايز می‏سازد، پای‏بندی عميق رفتاری و كرداری آنان نسبت به تنش‏های سياسی درونی‏ست.

 عنصر و سازمان باور به رفع نابرابری‏ها و بی عدالتی‏ها همواره از متد و سياست‏های كمونيستی‏ای پيروی می‏نمايد كه متضمن باز سازی و بار آوری جنبش‏های اجتماعی‏ست. بنابراين تفكيك دو جايگاه، در برخورد با دشمنان توده‏های ستم‏ديده و مخالفين درونی و ردِ عملیِ متدهای رايج و نا صحيح، تفاوت‏ها را هر چه بيشتر عريان‏ ساخته و به تبع از آن بر گستردگی شكوفائی مبارزات كارگری -  توده‏ای خواهد افزود.
 
می‏دانيم كه دشمنان كارگران و كمونيست‏ها بدليل سرشت و ذات‏شان، هيچ‏گونه حق و حقوقی را برای مخالفين خود قائل نبوده و با تمام وجود به سركوب آنان می‏پردازند. می‏دانيم كه در قاموس و فرهنگِ جاه‏طلبان، منفعت‏طلبان و مدافعين طبقه‏ی بورژوازی التزام به حقوق و ارزش‏های انسانی بی معناست و همه چيز در خدمت به بالائی‏ها قرار می‏گيرد. می‏دانيم كه سياستِ انتخابی حاكمان مغايرتِ كاملی با سياست و منفعت اكثريت آحاد جامعه داشته و از افكار و انديشه‏هایی پيروی می‏نمايند كه متضمن حقوق و منافع‏ی بی‏چون و چرای آنان باشد. امّا در آن سوی طبقه‏ی حاكم و جاه‏طلبان، كمونيست‏های راستين و تحول‏گرائی به صف شده‏اند كه منفعت فردی خود را در منفعتِ طبقه‏ی كارگر، گره زده و دشمنِ افكار سركوبگران در هر لباس‏اند. بدون كمترين شك و شبهه‏ای بايد گفت كه ايدئولوژی ماركسيست – لنينيست‏ها، ايدئولوژی‏ای كه به دنيای حقانيت و آزادی می‏انديشد، با تفكر و منش پايمال كنندگان حقوق اوليه‏ی انسانی سر سازگاری نداشته و كاملاً با آنان مرزبندی دارد.
با اين اوصاف، بايد اين دو منطق و دو فلسفه‏ی متضاد و نا همگون را بطور كامل و دقيق شناخت و در برخورد با دوستان و دشمنانِ قسم‏خورده‏ی كارگران و زحمت‏كشان ملاك خود قرار داد و در درون مبلغ و طرف‏دار اسلوب‏ها و رفتارهای مناسبی بود كه بر آزاد سازی انرژی نيروهای كمونيست می‏افزايد. اتخاذ رفتار و كردار واحد و متعاقباً عدم پای‏بندی اوليه در برخورد با مخالفين و دوستان انقلاب مبين كج فهمی‏ عميق از تعهد به مفوله‏ی دموكراسی درونِ سازمانی و حزبی‏ست. رفتار نا شايست و غير كمونيستی‏ای كه تا كنون هزينه‏های بس جبران ناپذيری را بر دوش جنبش‏های انقلابی بطور عموم و جنبش كمونيستی بطور اخص بر جای گذاشته است. اگر بخواهيم علل در هم ريختگی و نا موفقيتی نيروهای كمونيست را در حوزه‏های متفاوت مورد نگاه و بررسی قرار دهيم، يكی از آن‏ها به عدم درك صحيح آنان از مبارزه‏ی ايدئولوژيك و لگدمال نمودن حقوق مخالفين درونی بر می‏گردد.

حقيقتاً كه از نگاهِ كمونيست‏های صديق، مبارزه‏ی ايدئولوژيك درونی از جايگاه ويژه‏ای برخوردار می‏باشد و امروزه عرصه‏ی عملی‏ای كه می‏بايست در خدمتِ به شكوفائی جنبش‏های انقلابی و صيقل بخشيدن به ايده‏های صحيح قرار گيرد، از جانب سازمان‏ها و نيروهای كمونيستی، به ميدان تخريب انسان‏ها، افتراء، بر چسب زدن‏ها و تهمت‏های بناحق تبديل گشته است.
در متون و نوشته‏جات هر يك از اين جريانات و سازمان‏های كمونيستی آمده است‏كه مبارزه‏ی ايدئولوژيك يكی از آن حوزه‏های مهمی‏‏ست كه نقش بس ارزنده‏ای در بازدهی مبارزات توده‏ها ايفاء خواهد نمود. در بندهای درونی و بيرونی هر يك از آنان آمده است‏كه مبارزه‏ی درونی سالم، آن بستری است كه حزب و يا جريان كمونيستی را در زدودن ايده‏های كهن و نافرجام ياری رسانده و پالايش ايده‏ها را صد چندان خواهد نمود. هم‏چنين در همه جا آمده است‏كه كمونيست‏ها بدون تعهد و برسميت شناختن حقوق مخالفين در درون، قادر به بسيج و انسجام توده‏ها نيستند و مسير و روند انقلاب را به دست‏اندازهای هرينه‏پرداز رهنمون خواهند ساخت؛ بنابراين در دنيای طبقاتی و در دينايی كه طبقات و اقشار متفاوت تحت‏ستم در برابر ظالمان، حقوق و هستی سياسی‏شان مورد آماج حملات شديدِ سركوبگران و منفعت‏طلبان قرار می‏گيرد، كار بست دو اسلوب و دو روش متضاد نسبت به دشمنان و دوستان اتقلاب، نقد و بررسی گرايشات متعدد و نافرجام در درون بمنظور سرزندگی، شادابی و زدودن ايده‏های كهن از ضرورت‏هاست و همواره می‏بايست به عنوان سر تيترهای مبارزاتی نيروهای كمونيست قرار گيرد.

امّا متأسفانه عليرغم به ثبت رسيدن چنين نفكر سازنده‏ای از جانب بزرگان ماركسيست – لنينيست‏ها بايد تاكيد ورزيد كه نيروهای كمونيستی ايران كمترين تبعيتی از مبارزه‏ی ايدئولوژيك درونی هدف‏مند و تداوم‏دار ننموده و اين عرصه خالی از بار آوری‏هاست. بی اغراق و منصفانه اگر بخواهيم هر صفحه‏ از دفترچه‏ی سياسی احزاب و جريانات ايرانی را در اين حوزه از مبارزه ورق بزنيم، چيزی جز قطع و تخطئه‏ی روندِ تبادل و نظر درونی، ترور شخصيت و تنشنج در آن عايدمان نمی‏گردد. حيثيت و حرمت انسان‏ها بدليل مخالفت با سياست‏های حاكم به لجن مال كشيده می‏شود. ترور شخصيت و تهمت‏های ناروا تمامی ندارد و به دنباله‏ی آن، همه‏ی ابزارها به يدك گرفته می‏شود تا ايده‏ی مخالفين سركوب و دفن گردد. تصويب قطعنامه‏ها و بندهای اساسنامه بمنظور محترم شمردن به حقوق مخالفين در درون احزاب و جريانات كمونيستی، دهه‏هاست كه از كار افتاده است. همه‏ی اين‏ها توسط "صاحبان" ايده‏ی حاكم و هم "باورشان" و آن‏هم در آغازين راه و در لولای درها، خُرد و خمير می‏گردد تا سياست‏های حاكم قادر گردند، در ميدانی بازتر و بگونه‏ی "قوی"تر، "يك‏دست"تر و "منسجم"تر به راه خويش تداوم بخشند!!! تفكری بغايت انحرافی كه نه تنها بر بار انسجام و يگانگی نيافزوده است بلكه بگونه‏ی غير قابل تصوری، ميزان تفرقه‏ها و جدائی‏ها در صفوف نيروهای كمونيستی را شتاب هر چه بيشتری بخشيده و بخش اعظمی از انرژی‏ها را بهدر داده است. به واقع افكار عقب مانده و ريزش‏زائی كه به عدم فهم صحيح مفوله‏ی دموكراسی ربط داشته و به اين سازمان و آن حزب خلاصه نمی‏گردد و متأسفانه همه بدان مبتلا می‏باشند.

براستی سئوال اين است‏كه چرا جنبش كمونيستی ايران به چنين وضعيت اسف‏باری دچار گرديده است و قادر به برون رفت از اين چاله‏ی عميق و بو گرفته نيست؟ چرا از جاری شدن سالم بحث‏ها و شفافيت بخشيدن ايده‏‏ها به منظور انسجام در درون ممانعت بعمل می‏آيد و از همان آغاز، به تنش‏های بنابجا و به تنگی فضا و سر انجام به جدائی‏ها منجر می‏گردد؟ چرا "رهبريت" هر جريانی به عنوان "مدبران" و "سازمان‏دهندگان" مبارزه‏ی ايدئولوژيك، صلاحيت سمت‏و‏سو دادن پائين‏ترين بحث‏ها و تفاوت‏های نظری را ندارند و در اين عرصه از مبارزه بسيار ناتوان و ضعيف‏اند؟ و بالاخره چرا خود آنان در به بن‏بست كشاندن مبارزه‏ی ايدئولوژيك نقش كليدی ايفاء می‏نمايند و در تلاش‏اند تا به هر وسيله‏ی ممكنه، منفعتِ خالص سياسی خود را بزور به ديگران حقنه نمايند؟

بی‏گمان دلائل گوناگونی را می‏توان در پاسخ به سئوالات فوق مربوط دانست؛ امّا اگر بخواهيم علل چنين اوضاعِ باز دارنده و غير موثر را در يك كلام به تصوير در آوريم، می‏توان اشاره نمود كه اساساً بروز چنين رخدادهای نا صحيح و نا سالم، ريشه در منفعتی دارد كه با منفعت و مصالح‏ی طبقه‏ی كارگر در تضادِ كامل قرار گرفته و مانع‏ی يگانگی و اتحاد در صفوف جنبش‏های انقلابی و نيروهای كمونيست می‏باشد. متأسفانه بايد گفت كه دهه‏هاست كه چنين تفكر بغايت انحرافی و منميت‏گونه بر جنبش كمونيستی ايران تسلط يافته است و دست بالا را دارد. بی دليل نيست كه كميتِ احزاب و جريانات كمونيستی روز به روز كاهش می‏يابد و آنانرا به فرقه‏های چند نفره و به خانواده‏های مقدس تبديل نموده است.

مرور كوتاه و منصفانه به رفتار و كاركردِ نيروهای كمونيست در اين حوزه، سند زنده‏ای بر اين مدعاست. واقعيت اين است‏كه هيچ كنترل و هدايتِ سالمی بر اين روندِ بی سرانجام وجود ندارد و مملو از خطاها و نارسائی‏هاست. تجارب بسيار ناگوار و تلخی را در درون شاهد بوده‏ايم و ديده‏ايم كه گشودن پرونده‏ی مخالفت از جانب هر كس و با هر مقّام و منصبی در درون، به معنای بسته شدن كارنامه‏ی فعاليت‏های سياسی درون سازمانی و حزبی‏ست. با قاطعيت تمام می‏توان گفت كه ما نمودها و روندهائی را در درون جنبش كمونيستی، در يكی دو دهه‏ی اخير سراغ نداريم كه قادر گرديده باشد تا از جاده‏ی مبارزه‏ی ايدئولوژيك، سربلند و سرافراز بيرون بدر آيد. به همان ميزانی كه ما شاهد تنوع نظرات در ميان نيروهای روشنفكر و كمونيست‏های ايرانی می‏باشيم، به ميزانی وسيع‏تر از آن، شاهد روش‏های تخريبی، رمنده، بی حرمتی نسبت به مخالفين درونی‏ايم.
در چنين چارچوبه‏ و حقيقتی مشاهده می‏نمائيم كه بندهای قطعنامه و اساسنامه، يك‏سويه مورد تحريف قرار می‏گيرد و ماده‏های به "روز" شده و بدون مشورت جمعی، جايگزين آن‏ها می‏گردد تا سياستِ جاه‏طلبان، شكل "قانونی"، "رسمی" و "جمعی" به خود به گيرد. مرضی‏ست كه بر افكار همه نهادينه شده است. عموميت دارد و همه‏ی گردانندگان و "رهبران" اين بخش از مبارزه – ايدئولوژيك - بدان آغشته‏اند. شاهد بوده‏ايم كه قلم و شخصيت مخالفين "رهبريت" در درون، توسط اين و آن سركوب و لگدمال ‏گرديده و به موازات آن‏ها تربيت سياسی – تشكيلاتی در جهت و در خدمت به سازندگی و شكوفائی نيست. كسی مجاز به برخورد و عبور از خطوط، باكس‏ها و حصارهای "قرمز" و تعيين شده‏ی "ليدر"ها و "رهبر"ان نيست. در منطق آنان حرف اوّل و آخر را كسانی خواهند زد كه به مانند آنان بی‏انديشند و مبلغ خواسته‏ها و تمايلات سياسی آنان باشند. بی مورد و ناباورانه از تعدد نظرات در درون سخن می‏گويند؛ بی جا از حقوق مخالفين و پذيرش نظر اقليت دم می‏زنند؛ غير متعهدانه صفحات سفيد را با كلماتی همچون احترام به حقوق و ايده‏های متضادِ درونی، سياه می‏نمايند؛ آنان كمترين باوری بدان‏ها ندارند و در عمل كاری دگر می‏كنند. واقعيت اين است‏كه كسانی از دموكراسی تعريف شده‏ی "رهبريت" بهره‏مند خواهند گرديد كه قلم‏های‏شان در جهت منفعت شخصی و انديشه‏های خالص سياسی آنان به گردش در آيد.

به جدال‏های درونی معتقدين به "دموكراسی" درونِ سازمانی و گروهی نگاهی بی‏اندازيم. به الفاظ بكار گرفته شده‏، كمی تعمق كنيم. به غير از آن است‏كه مخالفين خود را بناحق و وقيحانه به وزارت اطلاعات رژيم منفور جمهوری اسلامی نسبت می‏دهند؟ به غير از آن است‏كه آنانرا "بريده"، "رفيقان نيمه راه"، كسانی كه به دنبال "شغل شريف خوداند" مورد خطاب قرار می‏دهند؟ به غير از آن است‏كه همواره افكار خود را بی نقص و عيب قلمداد نموده و مبلغ سياست‏های ديكتاتور منشانه در درون می‏باشند؟ همه‏ی اين كلام و احكام را ما متأسفانه داريم از جانب مدعيان برقراری جامعه‏ی كمونيستی می‏شنويم و می‏خوانيم. روش‏هايی كه كمترين خوانائی‏ای با منش و بنيان‏های فكری ماركسيست – لنينيست‏های دگرگونه‏ساز ندارد. نيروهای كمونيستی ايران در چنين حال و هوائی قرار دارند و به همين دليل روشن، قادر به جمع‏آوری و جذب نيرو نيستند. هنگامی‏كه نيرو و يا تفكری از پای‏بندی و تعهد به قواعد اوليه‏ی مبارزه درونی سر باز می‏زند و علناً ميدان‏دار انديشه و متدهای تخريبی و تفرقه‏انگيز ا‏ست، هرگز قادر نخواهد گرديد تا گام‏های مثبت و با ارزنده‏ای را در جهت آزاد سازی انرژی‏ها و پالايش فكری جنبش‏های انقلابی بر دارد.
 
بدون شك آن افكار و منشی زمينه‏های شكوفائی و بالندگی را در صفوف جنبش‏های انقلابی و نيروهای كمونيستی فراهم خواهد نمود كه در آغاز، خود، مسلح به آرمان‏های كمونيستی و وفادار به اسلوب‏های صحيح در عرصه‏ی مبارزه‏ی ايدئولوژيكِ درونی باشد. پراتيك تا كنونی سازمان‏ها نشان داده است ‏كه آنان فاقد پتانسيل اوليه و لازمه‏ نسبت به مخالفين درونی خود می‏باشند؛ نياز به خانه تكانی دارند و به عبارت دقيق‏تر نيازمندِ از خود گذشتگی منفعتی‏ست.
بنابراين لازم است تا نيروهای كمونيست ايران فارغ از هر گونه فرقه‏گرائی و منميت سياسی، درهای مبارزه‏ی سياسی و ايدئولوژيك سالم را به گُشايند و ميدان را هر چه بيشتر و وسيع‏تر و بدون چشم‏داشت‏های شخصی – گروهی بمنظور دستيابی به اتحاد و يگانگی فراهم نمايند. بايد دانست كه بدون رعايت كامل دموكراسی در درون، نيروهای انقلابی و كمونيست از انجام وظايف خود باز خواهند ماند و شكاف و چالش‏های مبارزه‏ی ايدئولوژيك را عميق‏تر خواهند نمود. دگرگونی اين شفيت و سيكل و به غلتك انداختن آن به مسير اصلی و سازنده، از اولويت‏هاست و تنها در چنين روند و پروسه‏ای‏ست كه می‏توان دامنه‏ی انحرافات را محدود و بر تشتت و پراكندگی فائق آمد.


30 شهريور 1386
21 سپتامبر 2007


 
 

بازگشت به صفحه اول

Copyright © 2007 mobarez-k.com