از شکست طلبی تا ماجراجویی نظامی
ملاحظات انتقادی بر مباحث مظفر محمدی در باره گارد آزادی
رفیق مظفر محمدی سلسله مباحثی را برای بحث و شور به کنگره دوم حزب ارائه داده است. به مباحث سیاسی وی در نوشته دیگری میپردازم. اینجا اما میخواهم به تزهای وی در باره گارد آزادی بپردازم.
مظفر محمدی میگوید گارد آزادی باید وارد فاز جدید فعالیت خود شود. این فاز جدید با برشماری یک لیستی از تنبیه و مجازاتهای ماموران رژیم مشخص میشود، اینگونه تصویر میشود که فی المثل تعرض به زنان و دختران را به بهانه بدحجابي تحمل نميكند، ماموران رژیم را باید تنبیه کرد، هر دستی را که برای قتل ناموسی بلند شود را باید کوتاه کرد، مسببین را تنبیه کرد، اطلاعاتی ها را شناسایی، معرفی و تنبیه و مجازات کرد و....
همه این وظابف البته به نوعی ورود به "فاز درگیری نظامی" را در اذهان خواننده مستتر میکند. فازی که به نظر میرسد مدتی است توسط گارد آزادی بعضا شروع هم شده است، یا لااقل از لحاظ روانشناسی تبلیغی مدتی است که اطلاعیه های فرماندهی گارد آزادی مثلا با تغییر لفظ " رهبران کمونیست در میان مردم" با کلماتی چون "عمیلیات" و "درگیری" دارند ورود به این فاز را بسترسازی میکنند. به نظر میرسد که رئوس این استراتژی همین تزهایی است که کمابیش توسط مظفر محمدی به کنگره ارائه میشود.
نقد من به این موضع شامل این موارد است:
1. اول از همه اجازه بدهید بپرسیم تنبیه و مجازات کردن عوامل رژیم یعنی چه؟ یعنی اینکه میترسانیدشان؟ تنبیه و مجازات بدنی میکنید؟ ترور میکنید؟
تنبیه و مجازات در مملکت ما معانی متفاوتی دارد، منظور مظفر محمدی کدام نوع تنبیه و مجازات است؟
یک قلم آن را که چون کنکرت هست میشود از نزدیک نگاه کرد. ایشان گفته است اطلاعاتی ها و عوامل رژیم را شناسایی و معرفی و تنبیه و مجازات میکنیم. روشن شدن بخش آخرش که تنبیه و مجازات هست را به عهده فرمانده گارد آزادی و رفیق مظفر محمدی میگذارم، اما شناسایی کردن و معرفی کردن عوامل رژیم و اطلاعاتیها را میشود پاسخ داد. سئوال من از رفیق مظفر این است که چرا دیگر گارد آزادی درست میکنید؟ عوامل ریز و درشت حکومت، اطلاعاتیها و تروریستهای نظام را مردم خیلی خوب میشناسند. آنهایی را هم که نمی شناسند، احتیاج به درست کردن گروهان نظامی ندارد. لازم نبوده که برای این کار "فاز بندی" کنید. عوامل رژیم در همین مدت اخیر خودشان با اسم و رسم در همین شهرهای ممالک اروپایی و آمریکا دارند راست راست راه میروند و بعضا همکاران دیروز و امروزشان را هم با اسم و رسم و آدرس و شماره تلفن معرفی میکنند. احتیاجی به "عملیات" نیست، همینجا بروید برای کشاندن اینها به دادگاه و محاکمه شان تلاش کنید. آقای امیر فرشاد ابراهیمی سازماندهنده انصار حزب الله در ایران، رفیق حسین الله کرم، زیر دست امثال سعید امامی و جزو گروه حمله به تجمعات اعتراضی، گروه ضرب و شتم دانشجویان و قیام 18 تیر و... است. اینها را من نمی گویم، همین جا از شهر برلین دارد از مجاهدات خودش در سایت اینترنتی اش میگوید و باقیمانده هایشان را هم رو میکند! محسن سازگارا هم همه با رشادتهایش در سپاه و اطلاعات و ارگانهای رژیم آشنا هستند. با این وصف بلندگو جلو دهانش گذاشته اند تا به عنوان "اپوزیسیون" در همین خارج کشور حرف بزند. شما چرا راه دور میروید؟ بیایید جلو همینها را عجالتا بگیرید، تنبیه و مجازات آنها که در داخل هستند، پیشکش! دو سال است اطلاعات ایران دارد روی پروژه تغییر وضعیت خارج کشور با نقشه کار میکند، دو سال است در اثر ریزش نظام، افرادش، در جنایتکارانه ترین پستهای نظامی، امنیتی و اطلاعاتی به خارج کشور آمده دارند حرف میزنند، شما تازه به این نتیجه رسیده اید بروید آنها را شناسایی کنید؟!
رفیق مظفر مردم بیشتر اینها را میشناسند. از خامنه ایی تا رفسنجانی، از خاتمی تا مصباح یزدی، از فرماندهان سپاه تا ناجا، از اطلاعات تا نیروهای انتظامی و سپاه قدس و انصار و... مردم ایران اینها را میشناسند. بروید یک سری به این "دنیای مجازی" بزنید تا ببینید خود این مردم چطور دست تک تک اینها را، تعداد صیغه هایشان، آمار املاک و دارائیهایشان، چند و چون پارتی بازی و مفتخوری آقازاده هایشان و نقشه جنایات زنجیره ایی شان را رو میکنند. مانده دستگیرشان کنند، به زیرشان بکشند، دادگاهیشان کنند و بازگشتشان را غیر ممکن کنند. حال شما با پز "فاز تنبیه" آمده و میخواهید اسمشان را ببرید؟ بهتر است به مردم فقط بگویید چه جوری میخواهید تنبیه کنید؟ این برای مردم از همه مهمتر است. میدانید چرا؟ چون در کیسه پژاک هم از این نوع تنبیهات و مجازات و درگیریها زیاد است! الاهواز هم همین چندی قبل سر یک عده شان را برید! آقای گمشده انجمن پادشاهی هم مدام به هسته های ارتشش همین پیام تنبیه و مجازات را میداد! مردم حق دارند بدانند مال شما از کدام نوع و به کدام نحوء است؟ توضیحش با شما..
اما ته این پروسه تنبیهات و مجازاتها میخواهد به کجا برسد؟ یک زمانی نه چندان دور تصویر گرفتن قدرت سیاسی از جانب کورش این بود که: " شايد يک وقتي 10هزار نفر در جايي داشته باشيم که ناگهان بريزند و فرض کنيد کاخ رفسنجاني و خامنه اي و خاتمي را بگيريم و اعلام حکومت جدید و آزاد اعلام شود" ( از مصاحبه شهروند با کورش مدرسی) امروز به نظر میرسد حتی در خود این استراتژی هم "افت" شدیدی ایجاد شده، رفیق مظفر به این رضایت داده است به جای رفسننجانی عوامل درجه چندم نظام را عجالتا تنبیه کند. باز هم توضیحش با رفیق مظفر ولی این سئوال همچنان بالای سر این استراتژی هست که آخرش چه؟ آیا پروسه قدرتگیری این استراتژی "تنبیه پروسه" است؟! آنقدر تنبیه و مجازات میکند تا این بار به خامنه ایی و رفسنجانی برسد؟
جواب این سئوال هر چه باشد، هدف این مجازات و تنبیهات، کسی شدن در رقابت مسلحانه امروز در منطقه و بر سر مرزهای ایران است. این نوع "طرحریزی" نه خودش و نه امتدادش به سیاست و استراتژی کمونیستی ارتباط ندارد.
2. از مظفر محمدی و رفقایی که این پروژه را دنبال میکنند باید پرسید شما که معتقدید جمهوری اسلامی حتی "ژاندارم منطقه" است، قدر قدرت است، قدرتش حتی در مقایسه با سال 60 افزونتر شده است، چه جوری میخواهید پس نیروهایتان را سر پروژه "نظامی" بیرید. اصلا چه مردمی را قرار است پای این پروژه ببرید که از قبل اعلام کرده اید دستشان به کلاهشان هست و در اوهامند؟ اگر این رودررویی سازمانی با عوامل نظام است، چرا پای مردم را به میان میکشید، اگر خطابتان به مردم است، کدام مردم؟ مردمی که جنبششان شکست خورده است و امروز با تحرک سازمانی قرار است برایشان جنبش درست بکنید؟ اگر رژیم اسلامی قدر قدرت است، قاعدتا در قاموس این تحلیل سیاسی، باید فراخوان به عقب نشینی بدهید، نه اینکه تعرض را هم وارد فاز نظامی کنید! آیا این پارادوکسی عجیب نیست؟ چه جوری حتی در خود کردستان میخواهید کمونیستها را پای پروژه نظامی ببرید که تحلیلتان از موقعیت رژیم، قوم پرستان و ناسیونالیستها حکم بر ضعف فوق العاده چپ، کمونیسم کارگری و مردم در خود این منطقه میدهد؟! مظفر محمدی بد نیست یک بار دیگر تزهای خود را در باره ترسیم موقعیت مبارزه مردم و احزاب در کردستان چک کند تا ببینید چه حرفهای ضد و نقیضی دارد میزند. ( تا یادم نرفته است یادآوری کنم که استراتژی درست کردن روی الا کلنگ این دو قطب تروریستی در جهان این خاصیت را برای اتخاذ کننده هایش دارد که گاه به این یا آن ور چپه شوند. همین مدتی قبل اصلا آمریکا و مقابله با آمریکا در سیاستهای دوستان اصل شده بود. اصلا در برخورد به سناریوی عراق تکیه اصلی روی آمریکا بود. جنگ دو قطب تروریستی کهنه اعلام شد! دوستان حتما یادشان هست که در کنگره قبل من در مخالفت با این قطعنامه صحبت کردم. امروز اما اصلا قدر قدرت دنیا رژیم ایران است! آمریکا را در عراق شکست داده و ژاندارم منطقه است! حالا باید پرسید خوب با همان "دکترین الا کلنگی" قاعدتا باید به مصداق دیروز شما این بار مبارزه با نظام را اصل بکنید. پس چرا نمی کنید؟ یا اینکه پروژه تنبیه و مجازات ته کل این انقلابیگری متوسط است؟ به بحثهای سیاسی و التقاطی مظفر محمدی در فرصت دیگری میپردازم)
اما شاید هم ضد و نقیض نباشد. شاید این پارادوکسی "شکست طلبی، آوانتوریسم و ماجراجویی" جزو لایتجزای این سیستم فکری و سیاسی است. در بیان سیاستها شکست طلبانه است، در عمل برای پوشاندن شکست طلبی اش، اولترا "رادیکال" است.
هر دو ناشی از بی افقی سیاسی، شکست سیاستهایی است که اعتراض روشنفکر طبقه متوسط و عاصی را نمایندگی میکرده است.
این سیاست همانقدر که رژیم اسلامی را "قدرقدرت" میداند، به همان نسبت روزمره تلاش میکند در حرف و عمل خود به مردم بگوید "دستشان به کلاهشان هست"، "شکست خورده اند" و کاری از دستشان بر نمی آید! در اوهام فرو رفته اند!
صحنه جست و خیز این اعتراض قشر میانی وقتی تکمیل میشود که خودش را پس از اینهمه تزهای مشعشع به میدان بیاورد. بالاخره بگوید نتیجه عملی سیاستهایش چه میشود؟ چه باید کرد!؟ این سئوالی بود که ما در نقد سیاستهای شکست طلبانه کورش مدرسی گذاشتیم که بگوید منظورش از اینکه جنبش سرنگونی مردم شکست خورده است چیست؟ چه نتیجه ایی از این حرفها در عمل میخواهد بگیرد؟ مظفر محمدی یک قلم مهم این چه باید کرد را رو میکند. "فاز انتهاری" جواب ماست. آخر این سیستم به همینجا هم میرسید. وقتی مردم را هیچکاره میدانید، کارگران را سکتاریست و جنبش برابری طلبانه را "اصلاح وضع موجود"، وقتی سیستم ندارید، سنت ندارید، متکی به جنبش کمونیسم کارگری خودتان را نمی دانید همین بلا را هم سر خود می آورید که شال و کلاه کنید، اسلحه بدست بگیرید و وارد فاز نظامی بشوید. بالاخره یک جوری رسالت دارید توده های "اوهام" زده را از وهم در بیاورید. بیهوده نیست که رفیق مظفر به حال تبلیغات چریکهای فدایی غبطه میخورد! این پایان غم انگیز یک سیاستی است که برای پوشاندن چهره اش و استیصال و بی افقی اش به این جست و خیزهای آوانتوریستی لازم دارد. این ته مانده تمام آن شعارها و قمپز در کردنها برای "نوع دیگر تحزب"، "نوع دیگر تشکل" و "نوع دیگر آرایش تشکیلات حزب حکمتیست" است.
به نظر من تنها سیاستی که انقلابیگری اش را از طبقات دارا، تئوریهایش را از مکاتب دست چندم "عاصی"، سنتهایش را از جنبشهای حفظ وضع موجود و لذا جاری میگیرد میتواند در چنین اوضاعی این چنین از سویی شکست طلبی کند، از سوی دیگر از دست خودش البته به سیم آخر بزند!
3. تاثیرات و برآیند اتخاذ این استراتژی روی خود حزب حکمتیست از یکسو و مبارزه مردم چه میشود؟
الف : اتخاذ این سیاست بلافاصله حزب حکمتیست را تبدیل به یک حزب شبه نظامی میکند. روندی که شروع شده است. حزب حکمتیست اندام و جوارحش را به تدریج مرخص و تبدیل به گارد آزادی میکند. کمیته های کمونیستی هم زائده و تکمیل کننده این پروژه خواهند بود. حزب نظامی نه میتواند در خارج کشور دست به فعالیت آنچنانی بزند، نه میخواهد. بالاخره حوزه عملکرد این استراتژی "داخل ایران" خواهد بود. "تغییر آرایش این حزب" اسم رمز این استحاله مهم است!
ب: قوانین درونی و بیرونی فعالیت یک گروه نظامی با قوانین فعالیت و نرمهای یک حزب سیاسی همچنان که میدانیم متفاوت است. اولین مانع ابراز وجود سیاسی در درون این حزب، مانع پروژه های "امنیت بردار" است. این حزب مجبور است از یک حزب باز سیاسی و علنی، به یک گروه نظامی مخفی بدل بشود! این مخاطرات جدی را به همه ما هم در داخل و هم در خارج کشور تبدیل میکند. مخفی کردن و بستن درهای کنگره اولین قدم در این راه است.
ج: میان دوران فعالیتهای گروه جزنی در تهران و فعالیت نظامی در سال 86 تفاوتهای زیادی وجود دارد. امروز تحلیلا و تحقیقا گروهها و جریاناتی که "تحرک نظامی" را مدل فعالیت سازمانی خود میکنند خانه های تیمیشان، اردوگاههای کردستان عراق است. رهبری کردن، سازماندهی و نفوذ به خاک ایران جزو پلاتفرم این جریانات است. نتیجه این استراتژی قدیمی، برقراری رابطه با جنایتکاران قوم پرست و فرعونهای کردستان عراق به اسم دیپلماسی است. دیپلماسی که معمولا غیر علنی و سری و بدور از چشم مردم است. بیهوده نیست که "عمو جلال" در آخرین سخنان خود که معلوم است مثل همیشه با اطلاعات ایران و سپاه قدسش بعد از عملیات ایران در کردستان عراق، درگیری با پژاک و بمباران مردم بیدفاع چک شده است، این است که فعالیت نظامی و رخنه ایی گروههای اپوزیسیون ناسیونالیست و قوم پرست ایران و پژاک و... به خاک ایران از طریق عراق ممنوع و غیر قانونی اعلام خواهد شد. مدل نظامی تحرک این جریانات تماما مدل کهنه و پوسیده برگرفته از جریانات ناسیونالیست است. در قاموس اینها "تنبیه و مجازات" کردن معنی خاصی دارد. همه ما با "تنبیه و مجازات" کردن مردم و گرفتن اجباری کمک مالی توسط حزب دمکرات سالها قبل آشنا شده ایم. نمیدانم منظور مظفر محمدی چیست که حتی در این پروژه گارد آزادی حتی میخواهد آنهایی را هم که قتل ناموسی میکنند مجازات کند؟ با این مثال معلوم است که ایشان دایره چوب فلک را به مردم هم میخواهد گسترش بدهد. صدی 90 زنانی که مورد تعرض واقع شده و میشوند، همسران و برادران و پدرانشان از مردم معمولی هستند، اینها را مظفر محمدی چگونه میخواهد مجازات کند؟ آیا دوستان نیمچه دولتی جایی تشکیل داده اند و ما خبر نداریم؟
در شرایط امروز ایران فعالیت سیاسی جریانات مختلف با مخاطرات جدی مواجه است، چه رسد به جریانی که هنوز شال و کلاه نکرده، اول مردم را مرخص کرده است. برای تحرک نظامی داشتن در دوره زمانه ما یا باید آدم پشتش را به سیاست خوب و قوی، حمایت مردم و متشکل شدن آنها ببندد یا به دولتهای منطقه و آمریکا. جواب این با خود رفقا که کدام انتخاب را کرده اند؟
د: نیروهای کمونیسم کارگری در داخل ایران در معرض مخاطره جدی قرار خواهند گرفت. در جایی که رهبر مبارزه مشروع کارگری را میگیرند، فعال حقوق زن را به زندان می اندازند، و... ذره سوزنی تلاش برای اجراء این نقشه، رفقای ما را با مخاطرات غیر قابل جبرانی مواجه خواهد کرد. از دو حال خارج نیست، یا افراد گارد آزادی با اسم و رسم خود میروند و عوامل رژیم را به اصطلاح "تنبیه" میکنند که معلوم است نتیجه آن در فردای این عمل اگر این رفقا در خود ایران سکونت داشته باشند چه خواهد بود، ( اگر نداشته باشند هم باید در اردوگاههای مرزی خاک عراق و از طریق تبانی با دولت آن به فرض اینکه اجازه را بگیرند صورت بگیرد) یا با ماسک و غیر علنی و مخفی و قولا مثل زورو مبادرت به این کار میکنند که این نه فقط مردم را میترساند، بل بیشترین امکان را برای خود اطلاعات ایران فراهم می آورد تا به اسم آنها، با نقاب آنها خودش دست به عملیات مشابه بزند. تورهای امنیتی پهن کنند، تله بگذارند و دستگیریهای گسترده راه انداخته، بچه های مردم را صید کنند. مسئولیت این همه را آیا کورش مدرسی و مظفر محمدی به عهده میگیرند؟ مسئولیت کل این پروژه تا نقطه چین آخرش پای ارائه کنندگان این استراتژی است. هم سیاسی، هم دیپلماتیک، هم نظامی، هم امنیتی چه در داخل و چه در برآیند آن در خارج کشور.
بالاخره و مهمتر از هر چیز اینکه این روش تحرک ماجراجویانه قبل از هر چیز دودش به چشم مردم میرود. جمهوری اسلامی و اطلاعات و سپاه از این تحرک استقبال خواهند کرد. جمهوری اسلامی اگر بتواند به اسم چپ، با کوبیدن آونتوریستهایی که عملیات انتحاری میکنند، به مبارزه مردم خون بپاشد، موفق شده است جلو مردم را بگیرد. قبل از اینکه مردم آمادگی مقابله با این موج را داشته باشند، مردم را ترسانده، وادار به عقب نشینی کند. هر چه باشد راهپیماییهای مسلحانه مجاهدین در 30 خرداد 60 در تهران یاد کسی نرفته است.
کسانی که تلاش کنند این سیاست را عروج بدهند میدانند که شکست این استراتژی بر پیشانی اش نوشته شده است. در فردای شکست خونین این تلاش، لابد باز هم مردم ایران مقصر قلمداد خواهند شد که به فراخوان اینها لبیک نگفتند!
ما کمونیستهای کارگری در این 4 ساله دیده ایم که بار شکست همه این تقلاها ولو اینکه نه سیاستش، نه جنبشش، نه تاکتیکهایش ربطی به ما نداشته، گردن جنبش ما افتاده است. اگر اعلام اینکه جنبش مردم ایران برای پایین کشیدن نظام شکست خورده است شکست طلبی آشکار سیاسی است، تحرک آوانتوریستی و ماجراجویی نظامی تلاش عملی برای تحمیل شکست به مردم است.
من اصلا کاری به ارزیابی اینکه دوستان اصلا میتوانند این پروژه را عملی بکنند یا نه ندارم. مسئله این است که نفس مطرح شدن این پروژه تلاش برای عروج دادن شکست طلبی، تحمیل شکست طلبی و تحمیل عقب نشینی بیشتر به مردم است. مردم ایران زورو نمی خواهند. رهبری سیاسی فهیم و کمونیست، با عقل، رادیکال و سازش ناپذیر و با کاریسما میخواهند. این هم درد هیچ جنبشی نیست الا جنبش کمونیسم کارگری. جنبشهای دیگر همه دارند از هم سبقت میگیرند در فردای ایران از هم الان صاحب قدرتی بشوند. جایی در پروژه آینده بازتولید استثمار کارگر پیدا کنند. برای همین هم در استراتژیشان حساب مقدرات مردم جایی ندارد.
و اما دوره چریک بازی، پیشمرگایتی، و مبارزه مسلحانه در خدمت وضع موجود به پایان رسیده است. کمونیستها از مبارزه مسلحانه به هیچ عنوان رویگردان نیستند. اما جنگ کمونیستها هم ادامه سیاستشان است. سیاستی که شکست طلبی هسته آن است، جنگش هم آوانتوریستی و ماجراجویی است. ربطی نه به کمونیسم دارد و نه به مردم. کمونیستها از روی اینکه حوصله شان از دست مردم سر رفته، آنها را در شکست خودشان مقصر میدانند، از سر استیصال به سیم آخر نمی زنند و دست به سلاح نمی برند. بر عکس، ورود کمونیسم کارگری به مرحله دست بردن به سلاح نشانه اقتدار این جنبش است که در نتیجه تجمع و تشکل و تحزب کارگران و مردم حاصل شده است. مومنتومی از نقشه عمومی آنها برای تصرف قدرت است، نه وسیله و اهرم فشار به دولتی برای کسب امتیاز!
این حزب را نمی شود استحاله کرد، با دستجات شبه نظامی کلون کرد!