به سايت مبارزين کمونيست خوش آمديد

 


آرشيو نوشته هاى "  مجيد حسينى "

August 5, 2007

نگاهی به کنگره دهم کومه له


بايد به کنگره دهم کومه له توجه کرد، چرا که اين کنگره در مقايسه با کنگره های هشتم و نهم آن، کنگره ای ويژه و متفاوتی برای خود کومه له و تمام آن کسانی است که مايل به دستيابی شناخت جامع و دقيقی از وضع و حال کومه له امروزی اند. زيرا کومه له در بالاترين مرجع سازمانيش در قالب بيانيه و قطعنامه به بعضی از سياستهای گنگ و دوپهلوی تا کنونی خود رسميت داد،


( از سکوت معنی دار مشهورش که با درجه ای اغماض بنام بی سياستی از آن اسم برده شده و سير کردن مصلحت طلبانه در لابلای مسائل سياسی روز، برای بقا و حفظ تشکيلاتشان، در اين کنگره سيستمی ساخت. خود کومه له از قبل به استقبال اين کنگره رفت، برايش تدارک ديد و آنرا رويداد سياسی مهی خوانده بودـ دستور جلسات کنگره، مصوبات آن، ناگفته ها و موضوعات سياسی مهم از دستور حذف شده، درجه چپ بودن و نوع کمونيسم کومه له ای، جديت و مرز جسارت سياسی رهبری آن را نشان می دهدـ در اين کنگره ابهامات و سوالاتی که بيش از يک دهه است بالای سر کومه له می چرخند، بی جواب ماند و کنگره با سادگی و خيال آسوده از کنارشان گذشت تا تناقضات و تنش درونی قديمی را کماکان با خود حمل کند. نکته مهمتر اين است که باين ترتيب با روشنی تمام اعلام کند که در صف آرايی بين چپ و راست در کردستان، کومه له امروزه کجا ايستاده است و به کدام افق نظر داردـ

در اين رابطه به مصوباتی از کنگره دهم و چند نکته ديگر ميپردازم:

۱_ برخی مصوبات کنگره دهم کومه‌له

بيانيه کنگره در باره جايگاه کومه له در حزب کمونيست ايران

در «بيانيه کنگره دهم کومه له در باره جايگاه کومه له در حزب کمونيست ايران» راجع به جدايی گرايش کمونيسم کارگری، ارزيابی و تحليلی بدست داده شده است که متد سياسی فکری رهبری کومه له را بطرز بسيار برجسته ای نشان می دهدـ رفقای ديگری در اين رابطه نوشته اند و من سعی ميکنم به نکات ديگری بپردازم. قبل از آن بايد نکته‌ای روشن شود: در حاليکه نزديک به دوازده سال از جدايی کمونيسم کارگری ميگذرد، در اين فاصله کومه له دو کنگره ديگر را تشکيل داده است و چندين پلنوم و کنفرانس و جلسه داشته‌اند، حزب کمونيست ايران هم کنگره و پلنوم خود را داشته است، سوال اين است چرا اظهار نظر رسمی اين سازمان و نه مقالات پراکنده اين و آن، راجع به آن جدايی تا کنگره دهم به تاخير افتاده است؟ علت چيست و کدام الزام سياسی، فشار کدام نيروهايی در منطقه به شما حکم کرد که بعد گذشت اين ۱۲ سال حالا در کنگره به زبان بياييد؟ از نظر من دو عامل اين نکته را توضيح ميدهدـ

 اول _ ما از همان روز اول گفتيم که جدايی گرايش کمونيسم کارگری از کومه له مهمترين رويداد سياسی تاريخ کومه له بوده است و شما نخواستيد بشنويد و درکش کنيد تا فکری، چاره ای به حال سازمانتان بکنيد، که از مقطع آن جدايی تا به امروز در نتيجه بی انسجامی سياسی و تشکيلاتی شما به تراوش انواع گرايشات و حرکات عجيب و غريب در حول و حواشی "کومه‌له" منجر شده است. با جدائی ما، رهبری کومه له تلاش کرد تصوير سربزير و مؤدب و اما «واقع‌بين» از کمونيسم ارائه دهد، در اين رابطه آثار و رد پای کمونيسم کارگری را در کومه له پاک نمايد، کتاب و نوشته های منصور حکمت جمع آوری و سوزانده شدند، نشريات حزب کمونيست کارگری ممنوع اعلام شد تا سياست جديد را در کومه له بدون کمونيسم کارگری جا بيندازندـ اين کردار و سياست رهبری کومه له، کومه له را با واقعيت وجود گرايش قوی کمونيستی در کردستان از طرفی، و گذشته کمونيستی کومه له قديم از طرف ديگر، به تناقض انداخت که برای خلاصی از عوارض سياسی آن، هر روز و سالی که ميگذرد رهبری اين سازمان از آن گذشته و از آن جدايی توطئه جديدی را کشف می کند و با کلماتی از اين قبيل تشکيلاتشان را بار می آورند: «هزيمت»، «فشار و جنگ روانی»، «انشعاب غير مسئولانه»، «آخرين پرده های عقب نشينی جنبش مسلحانه»، «لطمات بسيار جدی به تشکيلات» کلمات و جملات نو آور کنگره، در توضيح آن رويداد مهم در تاريخ کمونيسم ايران اندـ اين شد تحليل سياسی و اجتماعی آن جدايی از نظر کنگره دهم که در ادامه ميافزايد: «ـ ـ ـ در شرايطی که خود( يعنی گرايش کمونيسم کارگری) همه ارگانهای تشکيلاتی و رهبری حزب را در دست داشتند». و من جهت يادآوری رهبری فعلی کومه‌له اضافه ميکنم رهبری همه ارگانهای کومه له را هم در مقطع مورد نظر در دست داشتيم. در آن زمان اکثريت کادر و اعضا رهبری کننده در تعرض سياسی تشکيلاتی همه جانبه ای به ناسيوناليسم کرد، که در منطقه به تحرک افتاده بود و جان تازه‌ای در حزب کمونيست ايران و کومه له گرفته بود، دست زدند. در غياب ما "ماندگاران"، کومه له متفاوتی را پايه گذاشتندـ انگار "هزيمت" و "لطمه به تشکيلات" فقط شامل حال فعالين کمونيسم کارگری ميشود اگر نه چرا آن تعداد از کادرهای قديمی که چند ماه پيش دو باره به کومه له بازگشتند، و طی اين مدت فعالين انواع گرايشات ديگر بودند، جزو «هزيمت» کنندگانی نبودند که به قول کنگره «لطمات بسيار جدی» به حزبتان زده بودند؟ و چرا حالا که باز گشته اند رهبری کومه له و اين کنگره در تعريف و تمجيد آنها قلمفرسايی می کنند؟ اين تناقض را چگونه و با چه توجيهی جواب می دهيد؟ اين چه فرهنگ سياسی است که انسان تا زمانيکه با کومه له همراه باشد، مظهر همه خوبيها می شود و به محض جدا شدن به عکس آن تبديل می گردد؟ بايد برای شما توضيح دهيم آزادی فعاليت سياسی، آزادی پيوستن، نپيوستن و بيرون آمدن از احزاب به چه معنی است؟ حدود ۱۶ سال قبل منصور حکمت «بيانيه حقوق پايه ای مردم زحمتکش در کردستان» را برای پس زدن همين فرهنگ ناسيوناليستی نوشت، چرا وقتيکه به خودتان رسيد از آن بيانيه که هنوز يکی از اسناد خود به حساب می آوريد، ياد نمی گيريد، استفاده نمی کنيد و روايات «مام» جلال، مسعود بارزانی و حزب دمکرات را مناسب تر می دانيد و تحويل تشکيلاتتان می دهيد؟ اگر اتهامات کنگره تان صحت و ارزش علمی داشت، می بايست بعد از رفتن ما کومه له با افراد "روحيه دار" و "هزيمت نکرده"‌اش، قويتر از پيش می شدـ اينگونه اتهامات تقلايی است برای پرده پوشی و تحريف واقعيات، کسی را در توضيح آن جدايی قانع نمی کند، و تازه بعد از اين ۱۲ سال قادر نيست احساسات عقب مانده کسی را هم تحريک کند. درد ما در دوره جدايی اين ناسيوناليسم و اين فرهنگ ناسيوناليستی بود که امروز سياه بر سفيد از عاليترين مرجع کومه له، به صدا در می آيدـ اتفاقا فلسفه صدور بيانيه دليل محکم بر حقانيت ما و آن جدايی است. با انگ زدن و مظلوم نمايی نمی توان کوچکترين و کم اهميت ترين مسائل سياسی را توضيح دادـ با اين روش چيزی به شعور و درک کسی اضافه نمی شود، ولی احساسات کور ناسيوناليستی و عرق و تعصب کومه له ای جريحه دار می شود، کينه بوجود می آورد و تشکيلات را با همان فرهنگ آموزش و پرورش می دهدـ اين روش بورژوازی و دولتهای آنها است که به مخالفين خود انواع اتهام می زنند، ناسيوناليستهای کرد آن را به ارث برده و در برخورد به مخالفين سياسی ذخاير بزرگی از اين اتهامات را در چنته دارند، چرا شما از آن تغذيه می کنيد؟

کنگره در مورد جدايی گرايش کمونيسم کارگری آشکارا دست به تحريف زده است. در بيانيه خود از آن جدائی بنام "انشعاب" اسم برده است. در حاليکه شرکت کنندگان همين کنگره، صدها نفر از اعضا و کادرهای آن دوره کومه له در کشورهای اروپايی، در ايران، عراق و ترکيه شاهدان زنده اند، که منصور حکمت از کومه له و حزب کمونيست ايران استعفا داد، و با قلمش بيرون رفت. به همان شيوه اکثريت عظيم کادر و اعضا و پيشمرگ استعفا دادند و به منصور حکمت و حزبش پيوستند، تمام امکانات کومه له و اسم و رسمش را بدون هيچ چشم داشتی تحويل تان دادند، چرا به جای تشکر از آن گذشت و ياد گرفتن از آن فرهنگ مدرن و انسانی تحريف و ناسزا تحويل مان می دهيد؟ انصافا آيا ما در مقطع جدائی نميتوانستيم با شما طبق موازين اساسنامه رفتار کنيم و شما را که اقليت ناچيزی بوديد تصفيه کنيم؟ از خود نمی پرسيد و به مردم پاسخ نميدهيد چرا ما آن برخورد مسئولانه و سياسی را به شما کرديم؟

بالاخره در بيانيه نگفتيد که «هزيمت» کرده ها به کجا رفتند، آب شدند و به زمين رفتند، چکار کردند و حالا به چه کاری مشغولندـ در اين صورت مجبوريد اعتراف کنيد، رفتند و بلافاصله حزب کمونيست کارگری ايران، بزرگترين حزب کمونيستی ايران و هشتاد سال اخير جهان را تشکيل دادند، آن وقت فورا تحليل «داهيانه» کنگره دهم، دود می شود و به هوا می رودـ مای «هزيمت» کرده مبانی دمکراسی و ناسيوناليسم را به نقد عميق کشانديم، ج _ ا را تحت فشار گذاشتيم، در بسياری موارد توطئه های آن را به شکست کشانديم، به عقب نشينی وادرش کرديم، ناسيوناليسم را با مدافعين راست و چپ آن افشا کرديم و زير ضرب گرفتيم، از حقوق زنان و برابری کامل آنها دفاع کرديم، به اسلام سياسی فشار آوديم و افشا کرديم، از مبارزه کارگران و فعالين کارگری در ابعاد بين المللی به دفاع بر خواستيم، شما روحيه دارهای مانده در کومه له کجای اين جدلها قرار داشتيد؟ با پشتگرمی احزاب ناسيوناليستی به ما فحش می دهيد، زنان را در عراق سر بريدند، تحت حاکميت «دولت نو پای» تان هزاران زن را قصابی کردند مؤدبانه نظاره گر بوديد، انواع و اقسام باند اسلامی زندگی مردم در کردستان عراق را به جهنم تبديل کرده اند، به جای تعرض به آنها، به نام مذهب زحمتکشان به دفاع از مذهب پرداختيد، دفاع ما از فعالين کارگری را مورد حمله قرار داديد و در اين کنگره مدال اصلاح طلبی را به گردن دوخرداديهای درون رژيم آويختيدـ کرختی تان به جايی رسيد که دفاع از شما را ما به عهده گرفتيم، جلال طالبانی پيشمرگانتان را زندانی کرد، توان دفاع از آنها را نداشتيد در مقابل آکسيونها و اعتراض ما عليه اتحاديه ميهنی، اين خود شما بوديد که حمله تبليغاتی عليه ما را شروع کرديد، باز هم جلال طالبانی عبدالله مهتدی و ايلخانی زاده را علم کرد، عليه کومه له توطئه چيدند، سازمان زحمتکشان را سرهم بندی کردند، ما توطئه شان را افشا کرديم، نقشه هايشان را خنثی نموديم، در آن جدل پشت ما قايم شديد و حالا هم داريد بجای افشای ماهيت باند سياهی سازمان مهتدی _ ايلخانی به آنان آوانس سياسی ميدهيدـ اينجا به عامل دوم صدور بيانيه می رسم.

دوم _ «اتهام» نزديکی کومه له به حزب کمونيست کارگری ايران، پتکی است در دست جريانات ناسيوناليست کرد عليه کومه له که بطور مدام و با هر بهانه ای بر سرش می کوبندـ رهبری کومه له بی وقفه تلاش کرده است تا به جلال طالبانی و حزب دموکرات و حتی باند زحمتکشان نشان دهد که از اين اتهام "سنگين" مبراست، اما با اينحال اين وکلای تسخيری دست از سر کومه‌له بر نمی دارندـ اين فشار بر کومه له، منحصرا از طرف جريانات ناسيوناليست خارج از آن نيست، حرکتی قوی در درون خود کومه له و رهبری آن نيز هست. حفظ فاصله از حزب کمونيست کارگری ايران کانال چرخش به راست کومه له است، اهرم تعرض سياسی و تشکيلاتی ناسيوناليسم درون کومه له، عليه چپ آن است. آن اظهارات «درخشان» کنگره از جدايی ما انعکاسی است از غلظت ملی گرايی درون کومه له، همزمان اقدامی است برای راضی کردن نيروهای ناسيوناليست در منطقه تا نشان دهد، با حزب کمونيست کارگری ايران فاصله دارند و متعهد به حفظ اين فاصله‌اند.

در اين کنگره به ما حمله کرده‌اند تا بتوانند به سازمان زحمتکشان چيزی بگويند و به خيال خودشان موازنه‌ای را حفظ کنند، و تا در ترازوی "منفعت کومه‌له" سبک و سنگينی کفه‌ها بهم نخوردـ «اتهام» تبعيت کومه له از سياستهای حزب کمونيست کارگری ايران چشم اسفنديار کومه له است، سازمان زحمتکشان با استفاده از آن در بسياری موارد رهبری کومه له را به عقب نشينی و موضع ضعف اندخته است. در حقيقت، امری که ميتوانست نقطه قوت کومه له کمونيست باشد، به نقطه ضعف کومه له ناسيوناليست چپ بدل شده است. کومه له باين ترتيب راه بدی را در پيش گرفته است، سانترش تشکيلات را به آغوش ناسيوناليسم انداخته و چپ را به حاشيه رانده و خنثی کرده است. اين بد گويی کومه له از ما امتداد سياست انقلابی خواندن حزب دموکرات است، ادامه دوستی و سروسری داشتن با «دولت نوپای» جلال طالبانی است، ادامه افشا نکردن اسناد توطئه های باند زحمتکشان و داشتن حال و هوای آنها است. کومه له در مقابل اينها ضعف نشان داده و به زانو افتاده است با اينحال هنوز ول کنش نيستند، راه نجاتش کشيدن مرز سياسی قاطعی با آنها بود نه اين راهی که کومه له در آن غرق شده است.

جا دارد که به توضيحات "سياسی" آنها هم بعد از آن اتهامات راجع به جدايی نظری بيندازيم:

«نه فروپاشی اتحاد شوروی، ونه اختلاف نظر برسر ارزيابی از قيام مردم در کردستان عراق، نه ارزيابيهای متفاوت از عوارض تاکتيکی ناشی از پايان جنگ ايران و عراق، که مضمون بحث های درونی و بيرونی آنهنگام ما بودند، هيچکدام از اينها بخودی خود و به تنهايی توجيه گر آن انشعاب نيستند، علت واقعی را بايستی در جای ديگری جستوجو کردـ

جدايی های سال ۱۹۹۰ اساسا عکس العملی بود آگاهانه يا ناآگاهانه که نسبت به تيره شدن افق جنبش توده ای در کردستان و آخرين پرده های عقب نشينی جنبش مسلحانه، نشان داده شدـ» (از همان بيانيه کنگره دهم)ـ

چند سطر پايين تر، کنگره دلايل مادی جدايی را اينگونه توضيح می دهد، توجه کنيد:

« اين شرايط تشکيلات ما را با مشکلات عظيمی روبرو کرده بود و شرايط جهانی در مقطع وقوع انشعاب البته خطير بود اما در زير سايه تحليل آن شرايط نمی توان واقعيات مادی کنکرتی را که آدم های معين در زمان و مکان معين با آن در گير بوده اند را پرده پوشی کردـ»

در نشريه کميته کردستان حزب کمونيست کارگری ايران، ايسکرا، ايرج فرزاد و رحمان حسين زاده، در ايسکرا شماره ۱۱۹ و ۱۲۰ مفصلا به اين مسئله پرداخته اند، من به چند نکته ديگر اشاره ميکنم.

آن حوادثی که از نظر کومه له فعلی ربطی به جدايی ما نداشتند، رويدادهای عظيم جهانی يک قرن اخير بودند که چهره دنيا را عوض کردـ فروپاشی شوروی و اروپای شرقی، موجی از هجوم راست بورژوايی را به دستاوردهای بشری به راه اندخت. به حقوق کودکان، سالخوردگان، کارگران، زنان، پناهندگان و کليه آزاديهايی که با مبارزه کارگران و مردم بدست آمده بودند، حمله شدـ در اين دوره اسلام و هر چه گند و کثافتهای مذهبی بود زنده شدند و پرو بال دادند، ملی گرايی و ناسيوناليسم و قوم پرستی را به جلو هل دادند و به جان مردم انداختندـ اگر رهبری کومه له اخبار فجايعی را که ناسيوناليسم در يوگوسلاوی سابق و چچن و. ـ ـ بر سر مردم آورده نشنيده است، سر از پنجره مقرهايشان بيرون بکشند تا ده متر آطرف تر از سيم خاردار اردوگاهشان، به بينند بخش کوچکی از عوارض جنگ خليج و آن رويدادها، چه بر سر مردم در کردستان عراق آورده است.

در آن دوره همه سازمانها پرچم های سرخشان را پايين آوردند، نام کمونيسم را از خود پاک کردند، به تبعيت از سازمان سيا، دموکراسی خواه شدند، اما در اين ميان ادعا می شود آن رويدادها در کومه له ای که بيشتر از هر سازمانی دچار تغيير شده است، در آن جدايی روی داده، انشعاب شده، سياست عوض کرده، به گذشته خود پشت کرده، با محصولات نظم نوين جهانی شب و روز در اردوگاهش دست به گردن دارد، انگار با اينحال آب از آب تکان نخورده است. عجب واقع بينی و تيز هوشی سياسی ای که از اين کنگره با فرمول «آدم های معين در زمان و مکان معين» بيرون زده است!! در واقع می گويند کومه له جدا است و يگانه در جهان، کومه له سازمان روئين تن، تاثير ناپذير و بيمه شده در مقابل حوادث و رويدادهای سياسی اجتماعی است، کومه له قدرت و استحکام عجيبی دارد و خارج از زمان و مکان در اين دنيا سير می کندـ شايد هم من اشتباه ميکنم، ممکن است رهبری کومه له خود و اردوگاهش، تفنگ و چادرهايش را با جهان و تغييرات آن عوضی گرفته باشدـ راستی عجب تصويری عالی از کومه له جديد بدست می دهندـ بطور واقعی نهايت برد و بينش رهبری کومه له امروز همين است، واقعيات مادی و قابل قبول برای آنها در توضيح جدايی و آن حوادث ادامه دار در کومه له، وضع جنبش توده ای در کردستان و محدوديت مبارزه مسلحانه است و نه هيچ چيز ديگری. اين درک و بينش محلی و کردستانی، همان گرايش راست عقب مانده ای است که در دوره جناح بندی سياسی چپ و راست در اردوگاه، در پلنوم شانزده حزب کمونيست ايران به عقب رانده شد و در همان قدم اول کودتايشان(جلسه معروف کميته رهبری وقت کومه‌له با مسئولين ارگانها) عليه چپ به شکست انجاميدـ

اما همين نکات پيش پا افتاده و ناسيوناليستی کنگره، ارزش خود را دارد، يکی از مکانيسم های پيش بردن کومه له جديد است، شرط انسجام آن است، کاری به استدلال، و واقعيات دنيای خارج از کومه له ندارند، کومه له مرکز است و بقيه فرعی تا عرق و تعصب کومه له ای کورکورانه و نه آگاهانه را بر مبنای محبوبيت کمونيستی کومه له قديم برای کومه له امروزشان بوجود آورندـ اين متد برخورد به کومه له منبع تغذيه سازمان زحمتکشان و خاستگاه هويتی مشترک هم هست.

«قطعنامه کنگره در باره جريان انشعابی از کومه له»

تم اصلی اين قطعنامه، اعتراضی است اساسنامه ای و نه سياسی به زحمتکشان، که نام کومه له را بر خود نهاده اندـ اول تا به آخر قطعنامه را می خوانيد، مشخص نيست کومه له و کنگره اش که، به نام ربايی سازمان زحمتکشان معترض است، خودش با چه نامی اين «جريان انشعابی» را مورد خطاب قرار می دهد؟ زحمت کشيدند و کنگره ای گرفتند و قطعنامه ای راجع به زحمتکشان دادند، قطعنامه می بايست تا به آخر کارش را انجام می داد، نيمه کاره رهايش نمی کرد، تشکيلاتشان را در حالت دفاعی و سرگردان در همين رابطه در برابر سازمان زحمتکشان ول نمی کردـ سازمان زحمتکشان از روز اول خود را کومه له و کومه له را سازمان کردستان حزب کمونيست ايران می خواند، شما چه می گوييد؟ حالا بعد از گذشت دو سال از آن ماجرا به کنگره آمده ايد، تا اين موضع مشعشع را اتخاذ کنيد و ادعا هم داريد که تشکيلاتتان از آن خط بگيرد؟ بعد از کنگره، هنوز اين سوال ساده باقی است، از نظر شما نام آنها چيست؟

از اين گذشته چرا به جای آوردن استدال سياسی در خصوص نام ربايی زحمتکشان و نامربوطيشان به کومه له، آمار ۲۰ درصدی تعدادشان در زمان «انشعاب» و پيوستن مجدد اعضا و کادرهای قديمی به کومه له را شاهد مثال می آوريد؟ لطفا آمار را مبنا نگيريد، چون هيچ استدلال و تعرض سياسی در بر ندارد و آن وقت از شما می پرسند، لطفا توضيح دهيد هنگام جدايی گرايش کمونيسم کارگری آنها چند برابر شما بودند؟ چرا در اين مورد مرتب تحريف سر هم تلنبار می کنيد، در آن يکی عکسش را؟ حتما علتی دارد که رهبری کومه له به اصل هويت و شناسنامه سازمان زحمتکشان برای معرفی آنها مراجعه نمی کند، از زاويه منافع کارگران و مردم کردستان به قضاوت نمی رود، زيرا وجه مشترکهايی با آنها دارد و پای خودش در ميان است.

از نظر کومه له ماهيت طبقاتی سازمان زحمتکشان معلوم نيست، قطعنامه اين مورد را هم بی جواب گذاشته است. آيا اينها سازمان ناسيوناليستی اند که در اين دوره به احزاب موجود ناسيوناليست کرد اضافه شده اند، ناسيوناليستهای نژاد پرست حاصل از دوره فعلی جهان و منطقه اند و يا کومه له های «لاده ری» هستند، که کومه له هنوز از آنها قطع اميد نکرده است؟ گفتن اينکه از کمونيسم دور شده اند و به جناح دوخرداد رژيم اميد بسته اند جواب مشخص و دست نشان کردن خاستگاه قوم پرستانه و فدراليسم قومی آنها نيست.

دارودسته زحمتکشان ضد کارگر و ضدمردمند، ضد زن اند، ضد کمونيسم اند، ناسيوناليسم نژادپرست اند که به فدراليسم و قوم پرستی مباهات می کنند، محصول نظم نوين و به قدرت رسيدن احزاب ناسيوناليسم کردستان عراق در جنگ خليج اند، مانند هر جريان فاشيستی برای برنامه هايشان به هر آنچه فکر کنند خيری به آنها می رساند چنگ می اندازند، از سوسياليسم اسم می برند، ولی ملت پرست اند، به دو خرداد و پروژه های آنها در کردستان اميد بسته اند، بر عواطف و احساسات خانواده هايی که عزيزانشان را از دست داده اند سرمايه گذاشته اند ولی دشمن آرمان آنها هستند، نام کومه له را می خواهند تا تاريخ کومه له قديم را به لجن بکشند، با توطئه، دروغ و فريب متولد شدند و با آن راه می روندـ رهبری کومه له به اين زمينه‌ها و بستر واقعی در افشای زحمتکشان رجوع نمی کندـ ربودن نام کومه له از طرف زحمتکشان برد سياسی دارد و مهم است، نام کومه له اساس سرمايه و هستی زحمتکشان است و برايش به هر توطئه ای روی خواهندآوردـ نام کومه‌له را از زحمتکشان برداريد بلافاصله کپی اصل آن يعنی جريان حمه حاجی محمود را خواهيد ديد.

باين ترتيب قطعنامه کنگره، مرز سياسی بين کومه له و زحمتکشان را روشن نکرد، با آنها کنار آمد و سازش کرد، تا با اين موضع گيريها سهمی از کومه له را به آنها تقديم کرده باشدـ اين قطعنامه، کودتای دارودسته زحمتکشان، توطئه هايشان، ماجرای جعبه سياه و دخالت جلال طالبانی و ـ ـ ـ را اينگونه تعديل کرده است:

«ـ ـ ـ به روشهای نامشروع به لحاظ سياسی و تشکيلاتی روی آورد و ـ ـ ـ»

خوب اين روشهای «نامشروع» کدام ها بودند، چرا مسائل مربوط به مردم را از مردم مخفی می کنيد؟ نکند به بهانه مسائل «درونی» و يا شايد بهانه «ديپلماسی» سحر آميز کومه له، از آن طفره می رويد و عين خيالتان نيست که از اين طريق، چه امتياز بزرگی به سازمان زحمتکشان می دهيد؟ چرا کودتای آنها لقب انشعاب گرفته است و در رديف انشعابات معمول تاکنونی در درون احزاب و جريانات سياسی قرار داده ايد؟ مگر اينها جريان سياسی اند يا باند؟ اگر شما خود را به فراموشی می زنيد، مردم آزاديخواه در کردستان گردنه بگيری دارودسته زحمتکشان در گيرودار کنگره نهم کومه له را که با اتکا به جلال طالبانی و پادوئی صلاح مهتدی انجام شد فراموش نکرده اندـ

ببينيم نقد "سياسی" کنگره کومه‌له از سازمان زحمتکشان چيست؟ توجه کنيد:

«ـ ـ ـ از لحاظ ايدئولوژيک دور شدن از برنامه کمونيستی و از لحاظ سياسی همنوايی با اصلاحات بوژوايی در ايران و باز تاب آن در کردستان بودـ» درست است آنها از کمونيسم دور شده اند، ولی نارسايی اين جمله بار مثبت و غير واقعی برای دارودسته زحمتکشان در بر داردـ گويا اين دارو دسته يواش يواش از کمونيسم فاصله گرفته و مانند هر جريان معمولی ناسيوناليستی به کار خود سرگرم اندـ در حاليکه قضيه مطلقا چنين نيست. اينها جريانی ضد کمونيست و بشدت قوم پرست اند تا جائی که از سر غلظت نژادپرستی شان به ديگر جريانات ناسيوناليستی ايراد دارندـ هم اکنون آشکارا دارند در قبال خاصيت ضد کمونيستی شان، پاداش می گيرند و نان و آب شان را در می آورندـ بطور يقين جمهوری اسلامی و دولتهايی که بخواهند در کردستان دخالت کنند از اين خاصيت ضد کمونيستی اين باند استفاده خواهند کرد و تا کنون، جلال طالبانی و حزب دمکرات کردستان ايران از آن بهره خود را گرفته اندـ حزب دموکرات فکر می کند، در رقابت با ديگر جريانات سياسی در کردستان مهره مناسبی را گير آورده است.


«قطعنامه کنگره دهم در باره استراتژی، سياست

و تاکتيک های ما در قبال مسئله ملی در کردستان ايران»

در مقدمه قطعنامه آمده است «ـ ـ ـ لازم است تا يکبار ديگر بر خطوط اساسی استراتژی و سياست خود در رابطه با مسئله ملی در کردستان تاکيد نمايد»

«خطوط اساسی» مورد اشاره قطعنامه اين سه بند هستند:

«مسئله کرد در کردستان ايران و پروژه اصلاحات بورژوايی، در باره شعار فدراليسم در شرايط کنونی، کومه له و راه حل مسئله ملی در کردستان»ـ

در ادامه بحث به جنبه هايی از انحراف سياسی اين بندها بر می گردم. اما مقدمتا بگويم در نقدی که به شعار فدراليسم دارند مشخص نيست که کومه له کدام نيروی سياسی در کردستان را مد نظر دارد، شايد بگويند منظورشان سازمان زحمتکشان است، ولی اگر چنين است حکمت حذف نامشان چيست و چرا قطعنامه از رودرويی مستقيم با زحمتکشان ابا دارد؟ اگر کنگره اين کار را می کرد مجبور بود بحث خود مختاری را هم بکند، در آن صورت به حزب دموکرات کردستان ايران می رسيد، روبروی ناسيوناليسم کرد قرار می گرفت، کومه له اين را به نفع خود نمی داندـ کنگره سعی کرده تا جايی که امکان دارد تنه به تنه نيروهای ناسيوناليست کردستان نزند، با سکوت در باره خودمختاری که يکی از پروژه های ناسيوناليسم کرد و بطور مشخص حزب دمکرات است، گريزی زده باشد. اين کوره راه های سياسی و اينهمه پيچ و تاب برای عدم طرح سر راست مسائل، چه نياز و دردی را برای کومه له درمان می کند؟

 وجود گرايش ناسيوناليسم کرد در کومه له به تنهايی اين مسئله را توضيح نمی دهد، بلکه بايد به واقعيات کنکرت مادی روز، اختلافات بين کومه له و سازمان زحمتکشان از يک طرف، و رقابت با حزب دموکرات از طرف ديگر توجه کردـ امروزه مسئله نزديکی به حزب دموکرات کردستان ايران، عکس گرفتن در پناه آن، سر چشمه کشمکشی حاد و آشکارا، ولی اعلام نشده، بين کومه له و سازمان زحمتکشان است. حزب دموکرات هرگز چنين موقعيتی را که برايش فراهم کرده اند به خواب هم نمی ديد، دارد از آن استفاده خود را می بردـ به راديوها، به نشريات و سايت های اين دو توجه کنيد، خبر هر احوالپرسی، مهمانی و ملاقاتی با حزب دموکرات را، بخصوص سازمان عبدالله مهتدی _ ايلخانی زاده، با چه آب و تابی در بوق و کرنا می کنند، و به رخ يکديگر ميکشند تا از رقيب خود پيشی گيرند و سازمانشان را طرح نمايندـ کومه له به جای وفاداری و تاکيد بر سياستهای کمونيستی فکر می کند از طريق بازی در ميدان ناسيوناليسم به جايی می رسد، به مای «افراطی» که اسباب "درد سر" در منطقه ايم حمله می کند، سياست کمونيستی گذشته ما در کومه له قديم را، قربانی اين نزديکی به ح _ د می کند و آنها را حزبی انقلابی می خواند اما حزب دموکرات با اين احوال هروقت خواسته باشد ابائی نداشته است که عبدالله مهتدی بعنوان دبيرکل "کومه‌له" او را پذيرا باشد. اين پاسخ "نمک نشناسانه" حزب دمکرات در مقابل مماشات جوئيهای کومه‌له بوده است.

۲_ ناگفته ها

در اين کنگره اسمی و يا اشاره ای به گرايش ناسيوناليسم کرد، نقش آن، اهميت مبارزه با آن و احزاب اين گرايش، در کردستان نشده است. علی‌القاعده می بايست بندی از قطعنامه ای که «استراتژی، سياست و تاکتيکهای» کومه له را توضيح می داد به اين مساله اختصاص داده می شد اما در اين رابطه سکوت کامل کرده اندـ آن سکوت معنی دار و طولانی کومه له، اينجا به خوبی ترجمه شده، ما هميشه گفته ايم کومه له امروز را، با نگفته هايش بهتر از گفته هايش می توان شناخت.

آنجايی که خواسته چيزی بگويد در قالب چند کلمه کلی، عام و غير جهت داری که گزندی به ناسيوناليسم نرساند به بورژوازی کرد اشاره کرده است، من در اينجا طولانی ترين و در عين حال واضح ترين جمله کنگره در بخشی که راجع به برنامه های رژيم در کردستان را نقل می کنم تا متوجه متد برخورد کومه له و شيوه دور زدن اصل مسئله بشويدـ در رابطه با پروژه های فرهنگی جمهوری اسلامی در کردستان، فراکسيون نمايندگان کرد در مجلس اسلامی، انستيتوی فرهنگی کرد، انتشار روزنامه به زبان کردی، چنين نوشته‌اند:

« چنين طرح هايی هرگز به رهايی مردم کردستان از قيد ستم ملی منجر نخواهد شد و در صورت تحقق در بهترين حالت اين بورژوازی کرد خواهد بود که مورد ستم قرار نمی گيرد راه مشارکت او در قدرت محلی و سراسری هموار می شود و سهم خود را از استثمار مردم و کارگر و زحمتکش می گيردـ»

کومه له اينجا به رژيم حمله کرده است که برنامه هايش در کردستان به نفع بوژوازی کرد است، ولی چرا خود بورژوازی کرد را و اجازه می خواهم بگويم ناسيوناليسم کرد را سر راست مورد حمله قرار نمی دهد و زير لوای حمله به رژيم آنرا دور می زند؟ مگر جمهوری اسلامی با اتکا به همين ناسيوناليستها و به خدمت گرفتن روشنفکران و ايدئولوگهای آنها در مجلس، در انستيتوی فرهنگی، در انواع واقسام روزنامه و نهاد مختلف برنامه هايش را در کردستان به اجرا در نمی آورد؟ حزب دموکرات، حزب بورژوازی کرد به اين پروژه های رژيم پيوست و به آن دل خوش کرد، سازمان زحمتکشان با سر به داخل اين پروژه رژيم شيرجه رفت. چرا ناسيوناليسم کرد در اپوزيسيون و غير اپوزسيون آنرا که در يک جبهه و بستر وسيعتری عليه منافع کارگران و مردم در کردستان آرايش سياسی به خود گرفته اند، مورد افشا و حمله قرار نمی گيرند؟ آوردن کلمه بورژوازی کرد بدون ربط آن به نيروهای سياسی ناسيوناليست موجود در کردستان، هيچ نکته و موضع سياسی معينی را در صف بندی معين و امروزه نيروهای سياسی به نفع مردم در بر ندارد، حمله به پروژهای رژيم هنری نيست ولی اين شيوه حمله بی آزار کومه له به بورژوازی کرد را بايد در پناه سکوت مطلق آن در رابطه با ناسيوناليسم کرد و حزب دموکرات قرار دهيد، تا متوجه شيوه پرده پوشی واقعيات سياسی از طرف کومه له بشويدـ

همين روش بر خورد کومه له در بحث مربوط به فدراليسم تکرار شده است. سر تيتر اين مبحث اين است:

« در باره شعار فدراليسم در شرايط کنونی»(تاکيد از من است) آوردن شرايط کنونی، نوعی ترديد نسبت به ارتجاعی بودن اين شعار را در خود دارد، گويا در شرايط ديگری که « دمکراسی سياسی» در ايران پياده شود، می شود به اين شعار بر گشت. به نظر می آيد کومه له گوشه چشمی به فداراليسم دارد و به تمامی از آن دل نکنده است ـ توجه کنيد در متن همين بخش آمده است « بدين ترتيب شعار فدراليسم در شرايط کنونی استراتژی غير انقلابی و سازشکارانه ذاتی خود را در رابطه با رژيم پنهان می کندـ» پس کومه له فعلا شرايط را برای بدست گيری اين شعار مناسب نمی داند و اختلافش با آن تاکتيکی است و به خاطر « سازشکارانه ذاتی» آن با رژيم جمهوری اسلامی است. انگار نوعی فدراليسم قومی وجود دارد که ميتواند در شرايط ديگری حتی "انقلابی" هم باشد.

افشای "سازشکاری" مدافعين شعار فدراليسم انتقادی بشدت آبکی است، اشکال اينجا است که نقد کنگره از شعار فدراليسم به همين حد محدود مانده و اگر امکان اين سازش از بين برود و بجای سران "تماميت خواه" و جناح منفورتر جمهوری اسلامی ، "اصلاح طلبان" بنشينند، فدراليسم چه بسا مفيد هم واقع شود!! در اين صورت چيز آن چنانی از نقد باقی نمی ماندـ خطر فدراليسم سازمان زحمتکشان در اين شرايط، سازش آنها با رژيم نيست، گرچه ممکن است اين اتفاق روی دهد و رژيم از ظرفيت ارتجاعی آنها در برابر جنبش کمونيستی در کردستان استفاده نمايدـ خطر واقعی در خود طرح فدراليسم قومی نهفته است.

دامن زدن به کينه نژادی، تقسيم بندی انسانها بر مبنای محل تولد، زبان، و حتی مذهب، خطر شعله ور کردن جنگ بين مردمی که محل تولد جداگانه دارند، زبانشان يکی نيست، بر سر هر شهر، روستا و تپه ای، مخاطراتی است که فدراليسم چيها برای تدارک آن می کوشندـ کومه له می بايست اين جنبه ها از ماهيت فدراليسم و نتايج عملی آن را که در معرفی اين شعار، پايه ای ترند، بر جسته می کرد. لازم بود توضيح می داد که مبنای حرکت زحمتکشان برای اهدافش، انسان نيست، خوشبختی مردم نيست، پايه سياستهايش بر اساس مبارزه طبقاتی و طبقه کارگر و مردم زحمتکش و يا برای رفع ستم ملی نيست، بلکه بر اساس نژاد و قوم کرد و پاکسازی قومی است.


 ناگفته ديگر: حزب کمونيست کارگری ايران


 کنگره هر چه را خواست در مورد جدائی ما گفت، اما راجع به حزب کمونيست کارگری ايران، مطلقا سياست سکوت را بکار بردـ اگر سکوت کنگره در باره گرايش ناسيونايسم کرد و حزب سنتی آن، حزب دموکرات کردستان ايران نشانه خويشاوندی و همخونی کومه له با کردايه‌تی و کنار آمدن با اين حزب است، سکوت در باره حزب کمونيست کارگری ايران اعلام دور شدن کومه له از ما و کمونيسم، و پشت کردن به تاريخ کمونيستی کومه له قديم و سنتهای آن است. اين ديگر يک حقيقت انکارناپذير است که کمونيسم و دفاع از کمونيسم، در منطقه با دو حزب کمونيست کارگری ايران و عراق تداعی می گردد، نه با کومه له. مردم و نيروهای سياسی در منطقه اين را می دانند و اين تصوير و قضاوت عمومی است. اگر تقويت کمونيسم و يا جريان چپ و راديکال در کردستان مسئله کومه له بود، يا احساس وظيفه ای در قبال آن می کرد، می بايست با حفظ هر انتقاداتی که از حزب کمونيست کارگری ايران داشت در صف آرايی کنونی احزاب سياسی در کردستان اين طرف جوی در کنار اين حزب می ايستادـ نوع رابطه و مناسبات کومه له با حزب کمونيست کارگری ايران، فاکتور و شاخصی اساسی است در معرفی کومه له.

در دو دوره روش برخورد کومه له جديد به حزب کمونيست کارگری ايران و عراق را شاهد بوده ايم. اگر اينجا از تعريف بر خورد کومه له به حزب کمونيست کارگری در دوره قبل از کودتای مهتدی _ ايلخانی زاده چشم پوشی کنيم و خطا را به گردن آنها بيندازيم، ما کماکان با امتداد همان روش و سياست در کومه له بعد از رفتن آن جماعت روبروييم. کومه له اراجيف عبدالله مهتدی را نه تنها ادامه داد، بلکه در تکميل آن گامهای بزرگی را بر داشته است. فقط به دو نمونه آن اشاره ميکنم:

در هنگام جدايی و دوره بعد از آن، سازمان زحمتکشان با اتکا به جلال طالبانی، از هر نظری کومه له را تحت فشار گذاشته بود و رهبری کومه له نمی توانست از خوددفاع سياسی کند. دخالت سياسی و بموقع کادرهای حزب کمونيست کارگری ايران، احساسات خفته ناسيوناليستهای خجول را هم تحريک کرد، سازمان زحمتکشان را سر جايش نشاند و رسوای خاص و عام کردـ اما «بی تفاوتی » سياسی کومه له در آن ماجرا که ظاهرا ربط مستقيمی هم به آن داشت، با زمختی تمام در انظار عموم بر جسته شد، به کومه له فشار آمد چيزی بگويد، اين وضع چپ درون کومه له را عليه بی تفاوتی سياسی رهبريش به تحرک انداخت. رهبری کومه له به جای دخالت فعالانه در آن جدل سياسی، در حمله به ما گريزی زد و خود را کنار کشيدـ ابراهيم عليزاده در نوشته و مصاحبه اش با نشريه جهان امروز شماره ۶۱ گفت: «اينها بگو مگوهای سياسی» اند و از اين طريق چپ درون تشکيلاتشان را به عقب راندندـ اما می بينيم که مسائل مورد نزاع آن بگومگو ها، هنوز که هنوز است ولشان نکرده و ادامه دارد و مجبور شدند در کنگره اشان قطعنامه ای در اين رابطه بدهندـ آنموقع در ايسکرای شماره ۶۲ اين موضع دبير اول کومه له را نقد کردم.

مورد ديگر شبيه همان اولی است، با اين تفاوت که اين بار غلظت حملاتش به حزب کمونيست کارگری بالا رفت و فکر می کرد که با گرفتن قيافه ريش سفيدانه بخود می تواند مبارزات سياسی حاد و اتفاقا تند را به ريشخند بگيرد و يا آنرا دور بزند، و از آن سيستمی برای راضی نگاهداشتن تشکيلاتشان بسازندـ در اطلاعيه ای بنام «اطلاعيه کميته اجرايی حزب کمونيست ايران در باره منازعات اخير دو نيروی اپوزسيون» به تاريخ ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۱، آمده است که:

 « ـ ـ ـ ، بکرات و بيمورد نام کومه له و حزب کمونيست ايران را به ميان می آورند و ميخواهند پای ما را به داخل اين جنگ و نزاع تبليغاتی مبتذل بکشانند و ـ ـ ـ » اشاره نقل قول باز هم به افشاگری کادرهای حزب کمونيست کارگری ايران از سازمان زحمتکشان است. فکر نمی کنم احتياجی به استدلال باشد تا ثابت کنيم که کومه له در اين ماجرا يک پای اصلی اين نزاع «مبتذل» اند و در عالم «درونی» خودشان اين مسئله « مبتذل» در صدر دستور جلسات آنها است و مشغله هميشگی شان، اما رو به جامعه و مردم اين شکل را از خود در می آورندـ کومه له اگر راه مقابله ما با سازمان قوم پرست زحمتکشان را «مبتذل» می داند لطف کنند، آنها نوع محترمانه آنرا به کار برند، خاک به چشم مردم نپاشند؟

سياست کومه له و رابطه آن با حزب کمونيست کارگری ايران و عراق، بخاطر اختلاف سياسی و دشمنی آن با اين دو حزب نيست، ريشه درمناسبات کومه له با کارگران، جوانان، زنان و مردم آزاديخواه در کردستان ايران و عراق داردـ راست روی کومه له تا آنجا رفته که دخالت فعالانه ما در مسائل سياسی و افشای واقعيات برای مردم را را مزاحم خود می داند که در اطلاعيه مذکور آنرا «روش های افراطی» خواند، قبل از اينها ناسيوناليستها اين را به کمونيستها می گفتند و اکنون کومه له.

کومه له اگر بخواهد مانند جريان چپ و نه حتی کمونيسم، در کردستان فعاليت کند بايد رابط ای را که با مردم خراب کرده است، ترميم نمايد، اين نياز به درايت و جسارت سياسی دارد که از رهبری فعلی آن بعيد است. دو راه برای اينکار وجود داشت، تا حالا اولی را که قابل هضم تر برای کومه له بود از دست داده است. در انجمن مارکس لندن منصور حکمت سميناری راجع به همين مسئله گرفت، توصيه کرد، در مقابل آن نام ربايی و توطئه های مشترک طالبانی و مهتدی، خود را کومه له کمونيست بخوانند، به چپ و راديکاليسم جامعه اتکا نمايند و آنها را به عنوان ناسيوناليستهای قوم پرست معرفی کنندـ رهبری کومه له نتوانست اهميت اقدام بموقع آن مقطع و آن حرکت سياسی را درک کند، به دفاع کليشه ای و بی ربطی از حزب کمونيست ايران برای امتناع از وارد شدن به آن تقابل سياسی و طبقاتی معين پرداخت.

راه دوم تنظيم مناسبات سياسی و اعلام شده به جامعه با حزب کمونيست کارگری ايران و عراق است، بطوريکه ناسيوناليستها از بردن کومه له به جبهه خود مايوس گردند، دوست و دشمن کومه له را در صف کمونيستها در پناه حزب کمونيست کارگری ايران ببيند، اين تنها راهی است که در شرايط فعلی زمينه بازگشت کومه له را به صف راديکاليسم چپ در کردستان فراهم خواهد کرد، هر چند اين کار از رهبری کومه له ساخته نيست، اما راهش همين است.

سخن آخر


 خط سياسی کومه له امروز، در هيچ عرصه ای امتداد سياستهای کومه له قديم نيست، رسالت کنگره دهم اعلام علنی و رسمی اين تغيير و سير کردن کومه له در لای دست و پای گرايش کمونيسم کارگری و ناسيوناليسم کرد در کردستان است. کنگره دهم، کنگره بازگشت کومه له به دوران عقب تر از کومه له قبل از تشکيل حزب کمونيست ايران بودـ وجود فضای « رفيقانه و دمکراتيک» در کنگره، دخالت فعالانه شرکت کنندگان در مباحث آن، هر چند دارد کسانی را از هوش می برد، اما استدلالی به نفع درستی مصوبات آن و چپ بودن آنها نيست.

در رابطه با سياست کومه له نسبت به مبارزات کارگری و تشکلهای آن، رابط کومه له با جريانات رفرميستی چپ سنتی در ايران و علل نصب کردن مدال اصلاح طلبی به سينه دوخرداديها در شرايط فروپاشی رژيم و ربط آن به نيروهای ناسيوناليست در کردستان گفتنی زياد است و من آنرا به فرصت ديگری موکول ميکنم.

 مجيد حسينی ۱۰سپتامبر۲۰۰۲


 
 

بازگشت به صفحه اول

Copyright © 2007 mobarez-k.com